با خرید هاست و دامین یک سایت ساز پرقدرت هدیه بگیرید
شما با صرف کمترین هزینه سایت با نام دلخواه خود را به راحتی و در کمتر از 1 روز راه اندازی نمائید آبتین وب میزبان پرقدرت وب سایت شما
| نتیجه تحقیقات: فسیل آیدا جد انسان نیست |
| Written by Aliasghar Honarmand | |||
| Friday, 05 March 2010 10:49 | |||
|
حدود یک سال پیش خبر کشف یک فسیل زیبای ۴۷ میلیون ساله که نام مستعار آن را «آیدا» گذاشتند سر و صدای زیادی به پا کرد. و شما هم
خبر آن را در نارنجی خواندید.
اعتقاد بر این بود که این فسیل حلقه گمشده نظریه تکامل داروین است و در واقع جد انسان محسوب می شود. به همین دلیل نام کامل آن را داروینیوس گذاشتند. شگفتی ایجاد شده بر سر این فسیل به حدی بود که روزنامه گاردین آن را به لیست عجایب دنیا اضافه کرد و آن را
هشتمین مورد نام گذاری کرد.
Email this
لینک ثابت
نظرات (114)
![]()
47 میلیون سال؟ خیلی سالم مونده.به هر حال بزرگی میگفت انسانها ترجیح میدهند فرشتگانی سقوط کرده باشند تا میمونهایی تکامل یافته!
منم تا جایی که می دونم انسان تکامل یافته ی میمون هست نه چیز دیگه ای
اینو به هر ببو گلابی که نشون بدی فوری میگه جد مارمولکه.
این کجاش به آدم یا همون میمون شبیه؟؟؟؟
من که دوست ندارم جدم میمون باشه. اونهایی که این اعتقاد رو دارن لابد دوست دلرن نوه میمون باشند.
W0W ,kheili jalebe hala age inam babaie ma bashe eshkali nadare kheili bahal mizane
47 میلیون سال، خیلی خوب مونده! اما ستون فقرات، قفسه سینه و استخوان لگن خیلی شبیه انسانه...
این ها همش چرت و پرت هست. ما انسان خلق شدیم و نه اینکه از چیزی دیگر تکامل یافته و انسان شدیم.
به قول مولانا که میگه: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد و در این دیر خرابم افکند.
, این نظر امتیاز پایین گرفته است [نمایش]
بابا ما آخر نفهمیدیم انسان از آسمون اومده یا قبلاً میمون بوده.
سر کلاس آیین هم که بودم استاد گفت که دو تا مورد وجود داره: 1-قرآن گفته که از ندفه به وجود امدیم. 2-کشف شده که ما تکامل بافته میممون ها هستیم. حالا من تو این موندم که اگه ما قرآن رو قبول داریم پس چرا هنوز تو این بحث گیر کردیم. خوب قرآن جواب رو داده دیگه...
به نظر من تا نزدیک به نسل شامپانزه ها و میمون ها نظریه داروین صدقیت دارد ولی زمانیکه بحث خلقت ادم شده همان ماجرایی رخ داده که قران بدان اشاره کرده
برفرض که جسمیت ادم رو فهمیدن...روح رو چطور در این نظریه تکامل جا خواهند داد... مثلاً مسلمونیما...اگه بجای حرف خدا بخوایم حرف دیگه قبول کنیم که کلاهمون کف معرکست...
نه! انسان تکامل یافته میمون نیست بلکه انسان و میمون یک جد مشترک داشتند.بقایای بسیاری از انسانوارها مثل انسان نئاندرتال و... هم کشف شده ولی با وجود اینکه این گراف ها کامل نشده اندولی شکی نیست که انسان نتیجه تکامل حیاته. تعجب میکنم که هنوز کسایی هستند که فکر میکنند که انسان از بهشت هبوط کرده!!!!
به نظر من اگه قرار باشه این حیوان یا هرحیوان دیگه ای جد انسان باشه تمام جملاتی که راجع به آدم و حوا وعقل و منطقی که راجع بهش تو قرآن آمده زیر سوال می ره!!!
ببینید میگن انسانهای اولیه نه قدرت حرف زدن داشتن و نه تصمیم گیری و غیره.فقط شکار میکردنو روزشونو شب میکردن اما آدم و حوا که اولین انسانها بودن قدرت تفکر داشتن و شیطان گولشون زده و میوه رو خوردنو این اتفاق افتاد ....
خلاصه یکی بیاد بگه آدم بودیم از اول یا نه!!!!! http://www.dlstan.com
مگه مولانا یا حافظ 47 میلیون سال پیش وجود داشتن؟
مگه دانشمند بودن؟ فقط براساس شنیده هاشون شعر گفتن!
مشکل اینجاست که همه فکر می کنند که داروین بیچاره گفته که انسان از میمون بوجود اومده................ولی داروین اینو نگفته!!! داروین گفت که انسان و میمون جد مشترک دارند!!!!! داروین هم بر اساس شواهد علمی و فسیل های پیدا شده نظریه داده و خوابنما که نشده !!!!!!!!!!!!!!!!! به هرحال مسلمونیم و به زور باید قبول کنیم که آسمون جِر خورده و آدم افتاده پایین ......:دی
اي بابا شما هم گير دادين هااااا... انسان تا قبل از حضرت آدم ميمون بوده بعدش version تكامل يافته و هوشمندش رو خدا آفريد كه ما آدما بوديم.... همين و بس... تورو خدا گيج نزنين...
, این نظر امتیاز پایین گرفته است [نمایش]
سلام.به جان خودم قسمتون میدم که به این نیرنگ فریب نخورید!من سالهاست که روی این قضیه تحقیق میکنم وعمرم گذاشتم رو این قضیه در شهر انکارا!من عددی نیستم!ولی نظریه لعنتی داروین خوب میشناسم! در مورد نحوه خلقت آدمی دو نوع تفکر و ایده وجود داره خلقت گرا(creationist) تکامل گرا(evolutionist) همانند یک بازی شطرنج دو سپاه تئوریک جلوی همدیگر صف آرایی کردن فرمانده سپاه خلقت گرا------------هارون یحیی(عدنان اکتار) فرمانده سپاه تکامل گرا------------ریچارد داوکینز متاسفانه مستقیم اینجا نمیتونم لینک بدم ولی اگه در گوگل "نیرنگ فرضیّه تکامل (DOC) " بنویسید در سطر اول, کتاب Harun Yahyaبه شکل word قابل دانلود هستش.از اینکه وقت گذاشتید و این نوشته رو خوندید ازتون ممنونم همچنین از نارنجی محترمازینکه این فرصتو داد تا بتونم در حد خودم از اصل افرینش دفاع کنم ممنون و مدیونم.یا علی دوستان.
لینکه دانلود:
http://us2.harunyahya.com/selectMirrorForDetail.php?dev-t=EDCRFV&mode=download&with=mod=file,id=32697&keepThis=true&TB_iframe=true&height=450&width=510
سلام... مرسي ...
من نظريه تكامل رو قبول ندارم... چطور ميشه از يه سلسله تصادف عضو جديدي بوجود بياد و او عضو با بقيه اعضا هماهنگي پيدا كنه ... از طرفي بعضي از اعضا مثل چشم زماني ميتونن عملكرد داشته باشن كه كاملا تكامل يافته باشند...
سلام.
مثل همه چیزای دیگه که ما از دنیا عقیم در این مسئله هم ما عقبیم و به جای تحقیق و بررسی بیطرفانه معمولا از روی حدس و گمان نظر می دیم. مدتهاست که نظزیه داروینیسم یا همون انسان شدن میمونها در اثر تکامل تدریجی رد شده. http://www.4shared.com/file/140939549/41086170/darwinism_refuted.html?s=1 داروین خدابیامرز هم این نظریه رو نداده بلکه فقط گفته بود که انتخابات طبیعی یک موجود در طول حیاتش ممکنه در ژنهای نسل بعد اون موجود اثر بزاره.بعدا یکی از شاگرداش اومد گفت پس انسان از نسل میمون چون فلان و فلان.... (اگه لینک فیلتر بود عبارت darwinism refuted رو سرچ کنید.
درود بیکران.برای من جالبه برخی از دوستان علاقمند به مطالب علمی بسیار متعصبانه و اعتقادی اظهار نظر میکنند . در صورتیکه علم به روشنی بسیاری ازمجهولات رو کشف کرده. مطلب زیر خالی از لطف نیست :
بیست قسمت از بدن است که بر اساس نظریه تکاملی داروین، باقی مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن انسان به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است: ۱. ارگان ومرونازال VOMERONASAL ORGAN: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون جهت تولید مثل رو بر عهده دارند . ۲. عضلات خارجی گوش: سه عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد میتوانند گوششان را تکان دهند ۳. دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف میکردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر میرسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف میکند، زیاد ضروری به نظر نمیآید ۴. دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر میرسد باقیمانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده میتواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند ۵. پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد. ۶. تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی برمیخورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد. ۷. عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه میرفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند. ۸. عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده میکنند. ۹. نوک پستان در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود میآیند. مردان دارای بافت پستانی هستند اما عملا استفادهای از آنها نمیکنند. ۱۰. عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند. ۱۱. زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر میرسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است. ۱۲. موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنسی نقش دارند. اما به نظر میرسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمیکنند ۱۳. دنده سیزدهم: در شامپانزه ها و گوریل ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسانها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمیرسد عملکردی را در آنها ایفا کند ۱۴.عضله کف پایی: به نظر میرسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر میرسد فقط کمی کف پا را به پایین خم میکند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد ۱۵. رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است ۱۶. انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر میرسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند. ۱۷. وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است ۱۸. عضله هرمی (پیرامیدال) : حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر میرسد این عضله باقی ماندهای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد. ۱۹. استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد. ۲۰. سینوسهای اطراف بینی: به نظر میرسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک میکند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت میشود.
اقا کیان من دکتر هادی افتخاری فارغ التحصیل از دانشگاه بین المللی حاجتپه هستمHacettepe Unıversitesi و از این لینک میتوانید به صحت ان پی ببرید!
در جواب شما باید بگویم تمامی جمله های شما با بنظر میرسد شروع میشود و فاقد هرگونه ارزش علمی هست!من شمارا به مطالعه و بیداری از خواب غفلت دعوت میکنم!!!
جدمون آدم یا میمون!؟؟!... مهم نیست... خودمون آدم هستیم یا نه؟
با سلام من لیسانسه زیست شناسی هستم و با اطمینان می گم در مجامع علمی نظریه خلقت رد شده چه خوشتون بیاد چه نیاد و نظریه داروین اصلاح شده به نظریه انتخاب طبیعی و نظریه این فرد به طور کامل قبول ندارند مثلا داروین می گفت علت دراز شدن گردن زرافه بعلت استفاده زیاد از اونه یعنی به ارث رسیدن صفات اکتسابی که غیر ممکنه نظریه انتخاب طبیعی می گه بعلت شرایط محیطی زرافه زرافه ای که گردن کوتاه داشته نمی تونسته غذا بخوره می مرده و فقط اونایی زنده می موندن که گردن بلندی داشتند این نظریه به بقائ اصلح معروفه و مورد تائید دانشمندان وعلم نوینه و از نظریه داروین فقط بعنوان یک تاریخچه یاد میشه بعنوان یک شروع نه بیشتر. طبق این نظریه انسان هم طی یکسری جهش های تصادفی و یا (کار خدا هرچی دوست دارید اسمشو بزارید)
طی مدت میلیون ها حجم مغزش افزایش یافته دست ها تکامل یافته و از روی درختان به زمین مهاجرت کرده استفاده از ابزار را یاد گرفته جامعه تشکیل داده و شروع به شکار کرده و چون با این روش (استفاده از ابزار)در شرایط جدید و قدیم برتری حیات بدست آورد انتخاب طبیعی اونو حذف نکرد. این داستان انسان شدن ماست هر سوالی خواستید جواب می دم فقط نگید تو قران اینو گفته یا اونو گفته چون تو دانشگاه قران وا نمی کنیم تکامل یاد بگیریم شما هر مخالفتی دارید با دلیل بگید من با دلایل علمی جواب می دم. با تشکر
مشکل ما اینه که نظریه داروین رو نمی تونیم با مسائل دینیمون تطابق بدیم
فقط بلدیم بگیم این درسته یا اون غلطه! مطمئنا نظریه داروین کامل نیست ولی این به اون معنا نیست که با خلقت متضاد باشه!
بازم می گم انقدر نگید نظریه داروین بابا نظریه داروین جز اولین نظریه ها در مورد تکامل و پر از ایراد البته آدم بزرگی بود داروین در علم زیست شناسی مثل نیوتون در علم فیزیکه که انیشتین خیلی از نظرات اونو رد کرده و نسبیتو آورد الانم نظریات جدید تر و دقیق تری آمده و در حال بررسی می باشد مقالات جدیدی هم تو اینترنت در مورد تکامل است ولی چیزی که مسلمه و واقعیت مطلقه اینکه ما یهو از آسمون نیفتادیم پایین این حرف خیلی مسخرست و حتی ارزش بحث کردن بعنوان علم هم نداره انسان امروز حاصل اولین کوارک (جزئ ذرات بنیادین) و اولین اتم که طی 13.5 میلیارد سال پیش ایجاد شده هستیم و اصلا متوقف نشده و ادامه داره کی چه میدونه بعد 1 میلیون ساله دیگه ما چه شکلی میشیم. تکامل بوده و خواهد بود و تا پایان عمر دنیا ادامه خواهد داشت.
یک توصیه هم برتون دارم سعی کنید این ذهنتونو آزاد کنید بگذارید آزادانه در مورد همه چیز فکر کنه همه چیزو به چالش بکشید و هیچ خط قرمزی براش تعیین نکنید به این صورت انسان می تونه پیشرفت کنه... با تشکر
من هیچ مغایرتی بین دین و نظریه ی تکامل نمی بینم! شما هم اگه یکم باز تر فکر کنید به نتیجه میرسید.
دوست من دکتر هادی افتخاری درود . مطلب نوشته شده علمی می باشد و حتی خود شما هم بسیاری از موارد 20 گانه رو می دونستی . بنده در خواب غفلت نیستم و کم مطالعه هم نیستم . اگر به املای کلمات خودتون توجه کنید می بینید که غلط املایی هم دارید.
واقعا جالبه که بعضی ها اصل پذیرفته شده تکامل رو با نظریات کتابهای پوسیده قدیمی رد میکنند. عقل هم خوب چیزیه بابا
این داستان مسخره آدم و حوا که اصلا جای بحث نداره قدیمیا از این افسانه ها زیاد داشتن اما ناسلامتی الان قرنه 21 ....
ببینم مگه مار عضلات دست و پاش باقی مونده که اونو زیر مجموعه خزندگان بدونیم پس چرا ما انسانو محور تحقیقاتمون قرار میدیم من حالم از خرافات به هم میخوره مطمئنا اکثر دوستان مطالعه یکی از دو طرف موافق و مخالف با نظریه تکامل رو نداشتن و سطحی نظر میدن ما به جای اینکه در قرن 21 زندگی کنیم و دنبال علم و پشرفتو بگیریم ذهن و وقتمونو مصرف این میکنیم که نظریه تکامل درسته یا نه. بابا دیگران دارن میرن مریخ واقعا جای گریه و افسوس داره حالا این بحثو ادامه بدین افسوس
من به نمایندگی از طرف استاد هارون یحیا نیرنگ داروین رد میکنم!اقا پویا و اقاکیان هردوی شما رو به مناظره علمی دعوت میکنم!با دلیل!منتظر جوابتون هستم!با عرض تشکر
مکانيزم خيالی تئوری تکامل
امروزه مدل نئوداروينيست را که بعنوان تئوری تکامل تعريف کرده ايم،موجودات را بر اساس دو مکانيزم اصلی تکامل يافته اند مطرح می سازد:انتخاب طبيعی و تغييرات دو مکانيزمی هستند که همديگر را پوشش می دهند.منشا تغييرات هستی،تغييراتی است که بر حسب تصادف در ساختار ژنتيکی موجودات بوجود می آيد.خصوصياتی که توسّط اين تغييرات بوجود می آيد،توسّط مکانيزم انتخاب طبيعی انتخاب ميشود بهمين خاطر موجودات تکامل ميابند.با بررسی دقيقتر اين داستان که بشکل يک تئوری معقول تعريف ميشود،در واقع به نبودن يک چنين مکانيزمی پی خواهيم بُرد زيرا نه انتخاب طبيعی ونه تغييرات مطرح برای تکامل موجودات کوچکترين تاثيری بر اين ادّعا که نوعها تکامل يافته اند و تبديل بيکديگر شده اند نميکند. انتخاب طبيعی:انتخاب طبيعی توسّط زيست شناسان قبل از داروين هم شناخته شده،فقط بطوريک مکانيزم که نوعها در آن بدون هيچ تغييری بطور ثابت مانده بعنوان يک مسير طبيعی شناخته شده بود برای اوّلين بار داروين ادّعای اينکه اين مسير دارای يک نيروی تکامل گرا ميباشد را مطرح کرده و تمام تئوری خود را بر مبنای اين ادّعا شکل داده است.در حاليکه از داروين تابه امروز کوچکترين دليلی بر اينکه موجودات توسّط انتخاب طبيعی تکامل يافته اند وجود ندارد.فسيل شناس موزه آثآر طبيعی تاريخی انگلستان تکامل گرای معروف بنام پاترسون اين حقيقت را چنين قبول ميکند:هيچ کسی با مکانيزمهای انتخاب طبيعی نوع جديدی توليد نکرده است.هيچ کسی نزديک يک چنين چيزی هم نشده است.امروزه بیشترین موضوع بحثی تئوداروینیست این می باشد.انتخاب طبیعی طبق شرایط اقلیمی و جغرافیایی آن موجوداتی که با این شرایط سازگار می باشد زندگی و نسل خود را ادامه داده و آن موجوداتی که با این شرایط سازگار نیستند از بین خواهند رفت را در نظر می گیرد. بعنوان مثال یک گروه گوزن که در میان درندگان زندگی می کنند آنهایی که تندتر می دوند در حیات باقی خواهند ماند. امٌا این روند هر چقدر هم که طول بکشد گوزن را تبدیل به موجوداتی دیگری نخواهد کرد. گوزنها همیشه گوزن باقی خواهند ماند. وقتی نگاهی به چند واقعهً رسد شدهً انتخاب طبیعی تکامل گرایان نگاه می کنیم براحتی پی به اینکه چیزی جز رنگ کردن چشم نمی باشد می بریم انتخاب طبیعی چرا ساختارهای پیچیده را نمی تواند توجیح کند؟ انتخاب طبیعی هیچ چیزی به تئوری تکامل نداده است. زیرا این مکانیزم هیچ وقت اطلاعات ژنتیکی یک نوع را گسترش نمی دهد. هیچ وقت یک نوع را تبدیل بنوع دیگر نمی کند یعنی ستارگان دریایی را به ماهی, ماهیان را به قوربغه , قورباغه ها را به تمساح و تمساح ها را تبدیل به پرنده نمی کند. یکی از پشتیبانان بزرگ تکامل جهشی بنام گولد بن بست انتخاب طبیعی را چنین بیان می کند: عصارهً داروینیزم را با یک جمله می توان مطرح کرد: انتخاب طبیعی نیروی خلٌاقیت تغییرات تکاملی می باشد." هیچ کسی نقش منفی انتخاب طبیعی در حذف آنچه را که مناسب نیست را نمی تواند منکر شود.امٌا تئری داروین ار آن آنچه را که مناسب می بیند خلق کردن را نیز می خواهد. یکی از اصلوب اشتباهی که میان تکامل گرایان بکار برده می شود. اینست که انتخاب طبیعی را بعنوان یک طرٌاح عاقل نشان می دهند. در حالیکه انتخاب طبیعی دارای یک چنین فهمی نمی باشد. برای موجودات زنده چه چیزی خوب چه چیزی بد می باشد نمی تواند از هم جدا کند. بخاطر همین انتخاب طبیعی سیستمهایی که دارای ساختار پیچیده هستند و همچنین عضوها را بهیچ وجه قادر به توضیح نمی باشد. انتخاب طبیعی هیچ دستی در تئوری تکامل ندارد. زیرا این مکانیزم بهیچ وجه اطلاعات ژنتیکی یک نوع را پربار نمی سازد. هیچ وقت یک نوع را تبدیل بنوع دیگر نمی کند. سیستم و عناصر مورد بحث از عناصر و ذرٌات بسیار مختلفی تشکیل شده است که نبودن یکی از آنها مانع کار کردن سیستم می شود. این نوع سیستمها بنام سیستمهای کمپلکس و پیچیده می باشند. بعنوان مثال چشم انسان بشکل ساده تری نمی توان در نظر گرفت زیرا تا وقتی که با تمام جزئیات لازم یکجا نباشد نمی تواند عمل کند. یک چنین فهمی که این نوع سیستم را بوجود می اورد, از قبل باید حساب اینکه چه فایده ای را می خواهد بدست آورد, بکند. انتخاب طبیعی چون یک مکانیزمی است که ادراک و اراده ندارد یک چنین کاری نمی تواند بکند. این حقیقت اگر یکسری تغییراتی که همدیگر را تعقییب می کنند نشان دهند که ساختن یک عضو پیچیده امکان ناپذیر است تئوری من مطلقاً مردود خواهد شد" همانطوری که داروین هم اندیشه می کرد, توری تکامل را از پایه گست. انتخاب طبیعی فقط از میان موجودات زنده آن یکی را که ضعیفتر, سقط, و از نظر سازش با شرایط محیطی مشکل دارند را انتخاب می کند. نوعهای جدید, اطلاعات جدید ژنتیکی و یا عضوهای جدید خلق نمی کند.یعنی خصوصیت تکامل گرایی ندارد. داروین هم این حقیقت را تا مدٌتی که تغییرات با فایده بوجود نیاید اینکه انتخاب طبیعی بهیچ دردی نمی خورد قبول کرده است. بهمین خاطر نئوداروینیزم در کنار انتخاب طبیعی "بخاطر تغییرات بافایده" تغییرات را مجبوراً گذاشته است. در حالیکه تغییرات فقط و فقط دلیل تغییرات با ضرر می باشد. موتاسيون(تغييرات) موتاسيونها،در مولکول د.ن.آ. که اطّلاعات ژنتيکی را در بر دارد و در هسته سلّول موجودات زنده هست به تغييرات جا و گسستگيها که در نتيجه تاًثيرات شيميايی و راديواکتيو بوجود می آيد گويند.موتاسيونها،تشکيل دهنده د.ن.آ. نوکلئوتيدها را تخريب کرده ويا جايشان را عوض می کند.خيلی وقت هم باعث خسارت و تغييراتی ميشود که توسّط سلّول غير قابل ترميم ميباشد.بخاطر همين آنچه که تکامل گرايان به موتاسيون تکيّه ميکنند،اصولاً عصای سحری که موجودات را به تکامل رسانده نميباشد.تاثير دقيق موتاسيونها با ضرر ميباشد.تاثيری که و تغييراتی که موتاسيونها ميتوانند مسبّب ان باشند از نوع تغييراتی است که فاجعه های هيروشيما،ناگازاگی ويا چرنُبيل ميباشد.يعنی مُرده ها،سقطها و بيماران...
دليل اين بسيار ساده است:د.ن.آ. بيک سيستم و نظم پيچيده ای صاحب ميباشد.کوچکترين تاثيری بر روی اين مولکول فقط باعث ضرر بر روی بدن ميشود.ژنتيک شناس آمريکايی بنام ب.ج.رانگاناتان اين مسئله را چنين بازگو ميکند:موتاسيونها،کوچک،سرسری و مضرّ ميباشد بندرت بوجود می آيند و بهترين احتمال اينست که خنثی ميباشند.اين چهار خصوصيت نشانگر اينست که نميتواند يک رشد تکاملی داشته باشد.ذاتاً در يک اُرگانيزم تخصصّ يافته بوجود آمدن يک چنين تغييرات سرسری يا خنثی ويا مضرّ ميباشد.تغييری که در يک ساعت مُچی بوجود خواهد آمد آنرا تکامل نخواهد داد.به احتمال زياد ضرر خواهد داد يا اينکه خُنثی خواهد ساخت.
يک زمين لرزه باعث رشد يک شهر نميشود بلکه ويرانش ميکند.تا امروز بيک مورد از موتاسيون که بدون ضرر باشد دسترسی پيدا نشده است.بعد از جنگ جهانی دوّم در نتيجه سلاحهای باليستيکی برای تحقيق و بررسی نتايج آنها مرکز کميته تاثير ژنتيکی راديواکتيو اتميک بوجود آمد که در ارتباط با گذارشی که در اين مورد آماده گرديد يک دانشمند تکامل گرا بنام وارن ويوور چنين ميگفت:خيليها در برابر نتايج تمام موتاسيونهای بررسی شده که مضرّ ميباشند تعجّب خواهند کرد،زيرا موتاسيونها بخشی از تکامل که مهمّ ميباشد تشکيل ميدهد.چطور ميشه که يک تاثير خوب،يعنی تکامل يافتن يک موجود زنده به فُرمهای بالاتر همه در نتيجه موتاسيونهای با ضرر بوجود آمده باشد؟ توضيح عکس 57: در نتيجه موتاسيون اطّلاعات جديدی به د.ن.آ. افزوده نميشود بخشهايی که اطّلاعات ژنتيکی را در بر دارد اين بخشها از جايشان کنده شده،تخريب شده و يا به بخشهای مختلف د.ن.آ. نقل ميشوند.امّا مطلقاً به هيچ وجه موتاسيونها بيک موجود زنده يک عضو و يا خصوصيت جديدی اضافه نميکند.فقط باعث اينکه پا از پُشت و يا گوش از شکم در آيد شوند. در چپ:يک مگس معمولی ميوه در راست:در نتيجه راديواکتيويته مگس معمولی پاهايش از سرش در آمده و يک موتاسيون انجام گرفته بعضی از ضررهايی که موتاسيونها در بدن انسان بوجود می آورد.در چپ يک بچّه متاثّز از فاجعه چرنُبيل __ تمام سعی و تلاشهايی که از گذشته تاکنون در ارتباط با «بوجود آمدن موتاسيون بافايده بی نتيجه مانده است.تکامل گرايان بر روی مگسهای ميوه که براحتی توليد ميکنند و تحت موتاسيون قرار داد نشان راحتتر ميباشد دهها سال بر روی مگسها آزمايشات موتاسيون انجام دادند.اين موجودات تحت هر نوع موتاسيون برای مليونها بار قرار گرفتند.امّا به يک موتاسيون بافايده دسترسی پيدا نشد.ژنتيک شناس تکامل گرايی بنام گُردُن تايلر در اين خصوص چنين ميگويد:اين حقيقتی است که از چشمها در رفته است.شصت سال است که ژنتيک شناسان در چهار گوشه دنيا برای اثبات تئوری خود اين مگسهای ميوه را پرورش ميدهند.امّا حتّی يک نوع و حتّی تغيير يک انزيم را نيز رسد نکرده اند.يک متحققّ ديگر بنام مايکل پيتمان،ناموفّقی آزمايشات بر روی مگسهای ميوه را چنين توضيح ميدهد:ژنتيک شناسان بی شماری مگسهای ميوه را نسلهای متمادی تحت موتاسيونهای بی شماری قرار دادند.خوب آيا در نتيجه،يک تکامل ساخت انسان بوجود آمد؟متاَسفانه خير.تعداد اندکی از اين موجوداتی که توسّط ژنتيک شناسان بوجود آمد توانست در شرايط معمولی زندگی کنند.در واقع تمام مگسهايی که تحت موتاسيون قرار گرفتند يا مُردند يا سقط و يا نيروی توليد مثل خود را از دست دادند.برای خود انسان هم وضعيّت بهمان شکل است.موتاسيونهای رسد شده بر روی انسانها تمامشان مُضرّ بودند.در کتابهای طبّی بعنوان مثال موتاسيون مثل مونگوليزم،سندروم داون،آلبنيزم،کوتوله بودن و غيره فروريختگی ذهنی و جسمانی و يا بيماريهايی مانند سرطان هر کدامشان آثار تخريبی موتاسيونها را جلو چشم ميگذارند البتّه از روند و مدّتی که انسانها سقط و يا بيمار ميشوند نميتوان بعنوان مکانيزم تکامل بيان کرد.در سه مادّه اساسی که چرا موتاسيونها نمی تواند ادّعای تکامل گرايان را حمايت کند بر اين اساس است
موتاسيونها برای هميشه مضرّ ميباشند:موتاسيونها بخاطر اينکه خودبخود بدون هيچ کُنترلی بوجود می آيند هميشه موجوداتی را که تحت اين موتاسيونها قرار ميگيرند را ضرر ميرسانند.اگر منطقی که بخواهيم فکر کنيم کوچکترين مُداخله ای بيک ساختار پيچيده و مکمّل نتنها آن ساختار را تکامل نمی بخشد بلکه تخريب ميکند.چنانچه تا کنون اصلاً موتاسيونی که ضرر نداشته باشد رسد نشده است.
در نتيجه موتاسيون اطّلاع جديدی به د.ن.آ. افزوده نميگردد:در نتيجه موتاسيون بخشها و قطعاتی که معلومات ژنتيکی را در بر دارد از جايشان کنده ميشود،تخريب شده و يا به جاهای ديگر د.ن.آ. منتقل ميشود.امّا موتاسيونها بهيچ وجه به جانداران يک خصوصيت و يا يک عضو جديد اضافه نميکند.فقط باعث اين ميشود که عضوها از جاهای مختلف بدن در آيد.برای اينکه موتاسيون به نسل بعدی بتواند انتقال پيدا کند حتماً بايد در سلّولهای توليد مثل بايد بوجود آيد:تغييراتی که در يک بخش از بدن بوجود می آيد به نسل بعدی منتقل نميشود.بعنوان مثال چشم يک انسان،تحت تاثير اشعه راديواکتيو و ديگر موارد تاثيری موتاسيون يافته واز شکل اصلی خود ميتواند متفاوت شود.امّا اين به نسل بعدی منتقل نميشود.امکان اينکه موجودات تکامل يافته باشند وجود ندارد،زيرا در طبيعت مکانيزمی که بتواند آنها را تکامل بخشيد وجود ندارد.ذاتاً اگر به ثبت فُسيلها نگاه شود يک چنين سناريويی را که اجرا نشده پی خواهيد بُرد. فسيلها تکامل را رد می کنند طبق تئوری تکامل تمام موجودات مشتق يکديگر هستند.موجود بودن يک نوع زنده از قبل،در طول زمان به نوع ديگری تبديل شده و تمام نوعها به اين شکل پديدار شده است.طبق اين تئوری تبديل (تغيير)صدمليونها سال بخش درازی از زمان را در بر گرفته و مرحله مرحله پيش رفته است.در اين صورت،در طول تغيير دراز مدت آنطور که ادعا میشود نوعهای ميانی بی شماری بايستی بوجود آمده و زندگی کرده باشد. بن بست فرمهای گذرميانی طبق اين ادٌعا در گذشته، بايستی هنوز با داشتن خصوصيات ماهی از طرف ديگر با کسب خصوصيات خزندگان موجوداتی نيمه ماهی نيمه خزنده زندگی کرده باشند و يا با داشتن خصوصيات خزندگان ازطرفی ديگر با کسب برخی از خصوصيات پرندگان ممکن است پرندگان خزنده بوجود آمده باشند. اينها بخاطر يک روند گذر ميانی بايستی موجوداتی، ناقص، معلول ، با عيب باشند. تکامل گرايان اين موجودات خيالی رابا اعتقاد براينکه در گذشته زندگی کرده اند"فرم گذر ميانی" نامگزاری کرده اند. اگر واقعاً اين نوع موجودات در گذشته زندگی کرده باشندمی بايستی تعداد آنها و انواعشان ميليونها و حتٌی ملياردها بايد باشد. و به آثار اين موجودات عجوبه مطلقاً بايستی درثبت فسيلها پديدار شود. زيرا تعداد اين فرمهای گذرميانی بايستی ازتعداد تمام حيوانات شناخته شده بيشتر و در چهار گوشه جهان با دلايل فُسيلهای گذر ميانی پُر شده باشند.داروين ريشه نوعها را چنين بيان کرده است:اگر تئوريم درست باشد، تعداد بيشماری از نوعهای گذر ميانی که رابطه ميانی نوعها ميباشند حتماً ميبايستی زندگی کرده باشند و دلايل زيستن آنها را هم فقط از ميان فسيلها ميتوان يافت.
فقط داروين نويسنده اين سطور، بر اينکه به آثار اين فرمهای گذر ميانی هنوز هم که هست دسترسی نيافته واقف بود. و اينرا که تئوری او با بن بست بزرگی مواجع شده بود ميديد.بخاطر همين در کتاب ريشه نوعها در بخش مسائل اين تئوری چنين نوشته بود:
______________________________61_______________________ ______ اگر واقعاً نوعها بطور تدريجی از نوعهای ديگر مشتقّ شده باشند پس چرا به آثار بی شماری از فُرمهای گذر ميانی دست نميابيم؟چرا تمام طبيعت در يک حالت اغتشاش نبوده دقيقاً و بطور کامل سرجای خود ميباشد؟ميبايستی تعداد بيشماری از اين فُرمهای گذر ميانی باشند فقط چرا در لايه های بيشمار کُره زمين مدفون شده و آنرا نمی يابيم...چرا هر ساختار ژئولوژيک و هر قشر زمين سرشار از چنين اتّصالات نمی باشند؟ژئولوژی يک طيف خوب درجه بندی شده زمان را به ميان نمی گذارد و شايد اين بزرگترين اعتراضی می تواند باشد که در مقابل تئوری من مطرح کرد. تنها بيان داروين در مقابل اين بن بست بزرگ،اينکه ناکافی بودن دلايل فسيل در آن دوران ميباشد.ادّعا کرده بود که اگر ثبت فسيلها دقيقاً بررسی شوند مطلقاً به دلايل فُرمهای گذر ميانی خواهند رسيد.تکامل گرايان با باور به پيشگويی داروين،از اواسط قرن نوزدهم بطور چشم گيری برای يافتن فُرمهای گذر ميانی در چهار گوشه دنيا به بررّسيهای فسيل پرداختند.در حاليکه،اصلاً به چنين فُرمهای گذر ميانی که با يک حرص بزرگ کاری بررّسی ميشد دسترسی پيدا نشد.تمام يافته های بدست آمده از بررسيها و خفّاريها،برخلاف انتضار تکامل گرايان،نشانگر اينست که تمام موجودات يکدفعه و بدون هيچ کم و کاستی و بدون نقص پديدار شده اند.تکامل گرايان با سعی و کوشش در اثبات تئوری خود با دست خودشان تئوريشان را مردود کرده بودند.فسيل شناس معروف انگليسی بنام درک ايگر با اينکه يک تکامل گرا ميباشد اين حقيقت را چنين اعتراف ميکند:مسئله ما اينست که با بررّسی دقيق اطّلاعات ثبت شده فسيلها چه در سطح انواع و يا گروهها باشند بطور دائم با اين حقيقت روبرو ميشويم که با رشد تکامل مرحله ای نبوده بلکه يک دفعه بر روی کُره زمين تشکيل گروهها را ميبينيم.فسيل شناس ديگری بنام مارک سزارنک چنين تفسير ميکند:بزرگترين مانع در اثبات تئوری تکامل برای هميشه اطّلاعات ثبت شده فسيل بوده است...اين اطّلاعات ثبت شده بهيچ وجه آثار فرمهای گذر ميانی داروين را بميان نگذاشته است.نوعها يک دفعه بوجود می آيند و باز يک دفعه نابود می گردند و اين حالت غير قابل انتظار،حمايت از اينکه نوعها از طرف پروردگار بوجود آمده اند را ميکند فسيلهای زنده تعدادی از فُسيلهای مليون ساله که هيچ فرقی از نمونه های امروزی ندارند حاکی از اينست که اين آثار زنده يکی از دلايل آشکاری است که موجودات در نتيجه يک تکامل بوجود نيامده اند بلکه در نتيجه يک مخلوقيّت بدون خطا بوجود آمده اند و اصلاًتکامل پيدا نکرده اند. توضيح عکس اوّل:هيچ فرقی ميان فسيل مليون ساله زنبور وحشی با زنبور وحشی امروزه نمی باشد. توضيح عکس دوّم:سنجاقک امروزه همانند فسيل يکصدو سی و پنج ساله خود می باشد. توضيح عکس سوّم:ستاره دريايی که در عکس کناری مشاهده ميشود چهارصد مليون ساله ميباشد و هيچ فرقی با عکس بالايی ستاره دريايی ندارد
همانطوریکه که از فسيل نود نودوچهار مليون ساله قورباغه مشخّص ميگردد چطور نود مليون سال پيش قورباغه به هر شکلی که بوده امروزه هم بهمان شکل باقی مانده است.
خلع های موجود در اطّلاعات ثبت شده فسيلها با چنين بيانی که به اندازه کافی فسيل پيدا نشده و يک روز فسيلهای مورد نظر در دسترسی قرار خواهد گرفت را نميتوان مطرح ساخت.يک فُسيل شناس آمريکايی بنام وسسون در کتاب چاپ سال نودويک تحت نام «بيوند ناتورال سلکشن»حقيقت و اُلگوی خلاء موجود در اطّلاعات ثبت شده فسيلها را چنين بيان کرده است:چه بسا است که خلاء موجود در اطّلاعات ثبت شده فسيل حقيقت دارد.نبودن هيچگونه دليلی در ارتباط با تشکيل نسل(تکامل گرا) بی اندازه الگويی ميباشد.نوعها معمولاً در طول زمان ثابت ميمانند.نوعها و مخصوصاً گونه ها به يک نوع جديد و يا بيک گونه ديگر تکامل نميابند.بجای اين،اين نوع و يا نوع با نوع ديگری جا عوض ميکند رسد ميشود تغييرات معمولاً آنی ميباشند. زندگانی بر روی کره زمين يک دفعه و بفُرم پيچيده ای پديدار شده است با تحقيقات و بررّسيهای اطّلاعات ثبت شده فسيلها و لايه های مختلف زمين مشاهده ميگردد که زندگی موجودات بر روی کره زمين يک دفعه پديدار شده اند.عميقترين لايه قشر زمين که در آن به آثار پيچيده فسيل شده موجودات زنده دست يافته شده لايه پانصدو بيست مليون ساله حساب شده « کامبرين » ميباشد.فسيلهای پيدا شده از قشر سنگی کامبرين مربوط به نوعهای بدون مهره پيچيده مانند حلزونها،اسفنجها،کرمها،شقايق دريايی،ستاره دريايی و غيره ميباشند.جالب اينست که همه نوعهای متفاوت از يکديگر در آن واحد و بدون هيچ اجدادی پديدار شده اند.بخاطر همين در فرهنگ ليتراتور ژئولوژيک اين معجزه بعنوان انفجار کامبرين ياد ميشود.در بيشتر موجودات اين قشر،چشم،ريه،دستگاه گردش خون و ديگر سيستمهای پيچيده که هيچ فرقی با نمونه های مدرن امروزی ندارند يافت شده است.بعنوان مثال تريلوبيتها ساختار چشمی ئو عدسی کندوئی يکی از شاهکارهای طرّاحی ميباشد از دانشگاههای هاروارد،روچستر و شيکاگو پروفسور زمين شناس ديويد راوپ:«چشم تريلوپيتها دارای ديزاين و طرّاحی که امروزه فقط توسّط يک مهندس اُپتيک خوب تعليم يافته و با استعداد می تواند گسترش داده شود صاحب ميباشد»گفته است. اين موجودات بی مهره پيچيده،قبلاز خودشان با موجودات تک سلّولی که يگانه حاکم کره زمين بودند بدون هيچ پيوندی با يکديگر و يا گذر ميانی يک دفعه و بدون کم و کاستی پديدار شده اند. ناشر مجلّه ارث ساينس که يکی از نشريّات معروف ليتراتور تکامل ميباشد بنام ريچارد مونستارسکی در ارتباط با انفجار کامبرين که تکامل گرايان را به حيرت انداخته است اين اطلاعات را می دهد: امروزه با مشاهده فرمهای خيلی پِچِده حیوانات اینها یک دفعه پدیدار شده اند. این لحظه کامبرين درست به اوايل تکامل می رسد که دریاها و کره زمین برای اولین بار پر از موجودات ساختار پیچیده می شود که این با انفجار تکامل گرا آغاز شده است. امروزه با پخش شدن گروههای بی مهرگان در پهناور کره زمین در دوران اول تکامل ذاتاً وجود داستند و باز همانند امروز از یکدیگر بسیار متفاوت بودند. با بررشی بیشتر انفجار کامبرین اینکه این مسئله چقدر بن بست بزرگی برای تئوری تکامل بوجود می آورد بهتر مشخص می گردد. کشفیات چند سال اخیرنشان میدهد که فیلومها را که قرین گروه بندی حیوانات را تشکیل می دهند تمامشان در دوران کامبرین یک دفعه پدیدار سده اند. در مقالهً چاپی سال ۲۰۰۱ مجلهً حدوداً ۵۴۵ میلیون سال پیش شروع دوران کامبرین زیست شده امروزه هم در اطلاعات ثبت شده فسیل تمام حیوانات حاکم بر روی کره زمین شاهد این است که یکدفعه بوجود آمده اند. و همین مقاله تئوری تکامل را برای توجیح این چنین ساختار پیچیده و کلاً از هم متفاوت که نیاز به دلایل فسیل های دوران و یا دورانهای تکامل یافتهً پیشین دارد امٌا چنین چیزی امکان ندارد. را چنین توضیح می دهد: این تکامل و پخش شدن متفاوت قبل از خود نیاز به موجودیت یک گروه زیست کرده دارد امٌا کوچکترین دلیل فسیلس از آن وجود ندارد. اسفنجها، کرمها, شقایق دریایی, ستاره دریایی و غیره می باشد. جالب اینجاست که تمام این نوعهای مختلف از یکدیگر درآن واحد و بدون اینکه هیچ اجدادی داشته باشند پدیدار شده اند. بخاطر همین این اتفاق معجزه آن در لیتراتور زمین شناسی بنام انفجار کامبرین یاد می شود. چطور ممکن است که دنیا در آن واحد مملو از گروههای خیلی متفاوت موجودات زنده شده, و با ساختارهای خیلی متفاوت بدون اینکه هیچ اجداد مشترکی داشته باشند بوجود آمده اند؟ سوًالی است که تکامل گرایان تا کنون جوابی نتوانسته اند بدهند. یکی از پشتیبانان فلسفهً تکامل در سطح جهان زیست شناس انگلیسی بنام ریچارد داوکینس, در ارتباط با این حقیقت که تزهای او را طرد و رد می کند چنین می گوید: ... قشرهای کامبرین, کهنترین قشرهایی که در آن گروههای اصلی بی مهرگان را یافته ایم می باشد. اینها برای اوٌلین بار پدیدار شدنشان, خیلی تکامل یافته بودند. انگار بدون داشتن گذشتهً تکامل, به همان صورت, مثل اینکه همانجا بوجود آمده اند. البتٌه این پدیدار شدن آنی, کسانیراکه به آفرينش اعتقاد دارند را بسیار ممنون می سازد. بدون چاره گذاشتن تئوری تکامل توسط معجزهً خلٌاقیٌت در دوران کامبرین پدیدار شدن آنی تریلوبیتها, دارای ساختار بسیار پیچیدهً چشمی هستند. این چشم با دارا بودن شبکهً چشم مرکٌب که از صدها تکٌه بوجود آمده و دارای سیستم جفت عدسی می باشد بقول پروفسور زیست شناس داوید راوپ : امروزه فقط توسط یک مهندس اپتیک خوب تعلیم یافته و با استعداد می تواند گسترش داده شود. این چشم ۵۳۰ میلیون سال پیش, در یک آن و بدون هیچ کم و کاستی بوجود آمده است. بوجود آمدن در آن واحد یک چنین طراحی را با تئوری تکامل نمی توان توجیح کرد و این موجودیٌت خلٌاقیٌت را اثبات می کند. علاوه بر این سیستم چشم مرکٌب تریلوبیت تا امروزه بدون هیچ تغییری آمده است , زنبور و برخی دیگر از این حشرات نیز دارای یک چنین سیستم چشمی می باشند. این وضعیت ادٌعای تئوری تکامل را در ارتباط با اینکه موجودات از شکل ساده بطرف پیچیده پیشرفت می کنند را بطور آشکار مردود می سازد.
انفجار کامبرین همانطوری که داوکینس قبول می کند دلیل روشنی از خلٌاقیٌت می باشد. زیرا تنها توضیح اینکه موجودات بدون داشتن هیچ اجداد تکامل يافته و در آن واحد بوجود آمده اند خلاقیت می باشد. زیست شناس تکامل گرا بنام داگلاس فوتویاما, " موجودات بر روی کرهً زمین یا کلاً بطور کامل و بدون کم و کاستی پدیدار شده اند و یا اینکه با تکامل موجودات زیست کرده قبل از خودشان پدیدار شده اند" اگر بطور کامل و مکمل پدیدار شده اند آنوقت از طرف یک نیروی برتر عقلی بایستی خلق شده باشند, با این بیان این حقیقت را قبول می کند.چناچه داروین هم, "اگر حقیقتاً نوعهای مختلف مربوط به یک کلاس در آن واحد و با یکدیگر شروع به زندگی کرده باشند این ضربهً مرگباری به فرضیحهً طبیعی که از یک اجداد مشترک, تکامل یافته است می توانست وارد سازد" نوشته است. دوران کامبرین درست همان چیزی را که داروین در ارتباط با ضربه مرگبار مطرح ساخته است اثبات می کند. بخاطر همین تکامل گرای سوئدی بنام استفان بنگستون وقتی از دوران کامبرین بحث می کند فقدان دوران گذرمیانی را اعتراف می کند و " این حادثه تعجب آور و شرساز داروین ما را هم هنوز که هنوز است به تعجٌب می اندازد"
همانطوری که مشاهده می گردد اطلاعات ثبت شده فسیلها موجودات را آتطور که تئوری تکامل ادٌعا می کند میری از دوران ابتدایی تا دوران پیشرفته طی کرده اند را نمی گوید بلکه نشانگر اینکه در آن واحد و به کاملترین صورت پدیدار شده اند می باشد.بطور خلاصه موجودات همراه تکامل بوجود نیامده اند بلکه خلق شده اند. خارهای جالب : یکی از موجوداتی که در آن واحد در دوران کامبرین همانطوری که در عکس چپ مشاهده می گردد پدیدار شده هالوکيگنيا می باشد. در فسیل این و خیلی دیگر از موجودات کامبرین, این نوع خارهای دفاعی ویا لاکهای ضحیم دارند. موضوع دیگری که تکامل گرایان قادر به پاسخگویی آن نیستند این است که چطور در آن دوران بدون وجود داشتن هیچ گونه حیوان درنده, این موجودات دارای یک چنین سیستم دفاعی خوب بودند. در این میان وجود نداشتن هیچ حیوان درنده, بازگویی این مسئله را توسط فرضیهً طبیعی امکان ناپذیر می سازد. قیاس مولکولی, بن بست کامبرین تکامل را بزرگتر می سازد حقیقتی دیگری در ارتباط با انفجار کامبرین که تئوری تکامل را بیشتر به بن بست می کشاند, قیاس ژنتیکی میان کاتگوریهای مختلف موجودات می باشد. نتایج این مقایسها, تا چند وقت پیش زیست شناسان تکامل گرا که برخی از کاتگوریهای حیوانات را از"قوم نزدیک" ما می شماردند در حقیقت از نظر ژنتِکی می شاند. خیلی متفاوت بوده را به میان گذاشته و فرضیهً گذرمیاتی را که فقط در تئوری مطرح گردیده هر چه بیشتر به ناامیدی در مقاله ای که در سال ۲۰۰۰ با امضای ۶ مرد دانشمند در مجلهً پروسايدينگ آف نشنال آکادمی آف ساينس منتشر گردیده آنالیزهای( د.ن.آ.) کاتاگوریهای گذر میانی را که از قدیم چنین فرض می شد از میان برداشت را چنین بازگو می کند: آنالیزهای سِِکانس (د.ن.آ.) نیاز به تفسیرهای جدیدی برای درختان قیلوژنتِک دارد. میتازوا{ موجودات چند سلولی} نشانگر درجات پیچیدگی از سطح پایین درخت به قسمتهای خیلی بالاتر درخت می روند. این بما جای هیچ گذرمیانی از تئوری تکامل نمی گذارد و مارا مجدداً در مورد ریشهً پیچیدگی بيلاتريا {موجودات صاحب تقارن} مجبور به تفکٌر می کند. باز مجدداً همان مقاله , نویسندگان تکامل گر که برخی از کاتگوریهای موجودات دریایی بی مهره مانند اسفنجها,کنيدارينها،ستنوفورها وسير موجودات بی مهره که از گذرمیانی محسوب می شوندمیشمارند بخاطر کشفیات جدید ژنتیکی دیگر نمی توان این چنین تصور کرد و در مورد تصور تکامل بعضی از درختان چگونه امیدشان را از دست داده اند چنین بیان می کند برخی نتایج مهم از ساختار مولکولی جدید فیلوژنی وجود دارد. مهمترین اینها از میان برداشته شدن کلاسبندی فرمهای گذرمیانی از میان اسفنجها،کنيداريانلار و آخرین جدٌ مشترک موجودات بلاتريان یعنی اولبلاتريا میباشد. در نتیجهً این خلاً بزرگی در شجره نامه ای که بطرف اولبلاتريا می رود وجود دارد.... امیدمان را در ارتباط با پر کردن خلاً جدٌ توسط سناریوی حرکت افزون تدریجی برای ساختار پیچیده که این " منطق تکاملی قدیم بسیار استفاده میشود از دست داده ایم. داستان سیر تکامل از آب به خشکی تکامل گرايان, پدیدار شدن موجودات دریایی بدون مهره در دوران کامبرین و تبدیل آنها به ماهی در فاصلهً زمانی دهها میلیون سال را ادٌعا می کنند. فقط نه تنها با نداشتن هیچ اجداد بی مهرگان دوران کامبرین, حتی هیچ فرم گذرمیانی که این بی مهرگان تبدیل به ماهی شده اند را اثبات کند وجود ندارد. در حالی که نداشتن ساختار اسکلتی در بی مهرگان و فقط بخشهای بیرونی اینها دارای ساختار سختی می باشد برای تبدیل به ماهیان که دارای ساختار اسکلتی می باشند بایستی برای تکامل آنها که تکامل بزرگی است تعداد بی شماری از فرم گذرمیانی وجود داشته باشند. تکامل گرایان با تجسّس این فرمهای خیالی, ۱۴۰ سال طبقات و قشرهای مختلف فسیل ها را زیرو می کنند. ملیونها فسیل بی مهرگان و ملیونها فسیل ماهی یافت شده است امٌا کسی تا بحال حتٌی یک فسیل گذرمیانی نیافته است. فسیل شناس تکامل گرا بنام گرالد تی.تود در مقاله ای بنام " تکامل ماهیان استخوانی" در برابر این حقیقت با ناچاری این سئوالها را کرده است: هوسه گروه ماهیان استخواندار, در قشرهای فسیلی در آن واحد و همزمان پدیدار شده اند... بسیار خوب امٌا ریشهً اینها چیست؟ این اندازه پدیدار شدن موجودات از هم متفاوت و ساختار پیچیده را چه چیزی فراهم کرده است؟ و چرا به آثار موجوداتی که می توانند جدٌ تکاملی آنها را شکل دهند نمی توان دست یافت؟ سناریوی تکامل گرایان, ماهیان را هم بعد از یک مدٌت زمانی به یک شکلی از آب بیرون آمده و تبدیل به موجوداتی خشکی شده اند را ادٌعا می کند. در حالیکه دلایل و فاکتورهای فیزیکی و آناتومیک فراوانی که این سیر را امکان ناپذیر می سازد وجود دارد. غیر از این هیچ دلیل فسیلی اثبات کننده که شود به آن اکتفا کرد وجود ندارد. در این مورد بنا به سناریوی تکامل گرایان, ماهیان ابتدا به موجودات دوزیستی تکامل پیدا کرده اند. امٌا همچنان که شما نیز گمان می کنید هیچ دلیلی که این سناریو را اثبات کند وجود ندارد. حتٌی یک فسیل که چنین چیزی را نشان دهد پیدا نشده است. نویسندهً کتاب تکامل و فسیل شناسی مهره داران, تکامل گرای معروف روبرت ل.کارول این حقیقت را " که ما دارای فرمهای فسیلی گذرمیانی ماهیان و دوزیستان نمی باشیم" بدون خواست خودش هم که باشد مطرح می کند.فسیلشنان تکامل گرا بنام کولبرت و مورالس در مورد قرباغه ها سمندرها و سسيلينها که سه گروه دوزیستی می باشند این تفسیر را می کنند: تنها دلیلی بر اینکه موجودات دوزیستی دوران پالئوویک صاحب جدٌ مشترنک هستند نمی باشند. از قدیمیترین قورباغه ها, سمندرها و سیلینهای شناخته شده هیچ فرقی از نمونه های زیستی امروز ندارد و خیلی متشابه هستند. امٌا ۵۰ سال قبل از این به موجودیت فسیلی میان ماهی و دوزیستی باور داشتند. یک فسیل ماهی که سنٌ تقریبی آن ۴۱۰ ملیون سال برآورد شده و نامش را کوئلاکانت گذاشته اند در خیلی از منابع تکامل گرایان قطعاً بفرم یک گذرمیانی معٌرض می شد. تکامل گرایان کوئلاکانت را دارای یک ریهً ابتدائی ساده, یک مغز تکامل یافته, دارای یک سیستم گردش خون و سیستم هضمی آماده به خشکی در آمدن, حتٌی دارای یک سیستم راه رفتن ابتدائی که فرم گذرمیانی می باشد ادٌعا می کردند. این تفسیرها , بدون تردید تا پایان دوران ۱۹۳۰ در میان اهل علم مورد قبول بود. فقط در ۲۲ دسامپر ۱۹۳۸ یک کشف جالبی در اقیانوس هند انجام شد. یک مورد از خانوادهً کوئلاکانت که بعنوان یک فرم گذرمیانی معرٌفی شده بود و ۷۰ ملیون سال پیش نسلش منقرض شده بود بطور زنده از اقیانوس بدست آمده بود! بدون تردید یک چنین کشفی از نظر تکامل گرایان تاًثیر شک آوری داشت. فسیل شناس تکامل گرا بنام ژ.ل.ب.اسميت " اگر در سیرم با دانیاسور روبرو می شدم اینقدر تعجٌب نمی کردم" گفته بود چرا گذر از آب بخشکی امکان ناپذير است؟ تکامل گرايان اين مسئله را که بالاخره روزی ميايد که اين موجودات آبی از آب بيرون آمده و تبديل به موجودات خشکی خواهند شد را ادّعا ميکنند.در حاليکه فاکتورهای مختلف فيزيکی و جسمانی وجود دارد که اين سير را امکان ناپذير ميسازد.از شاخصترين اين موارد اين چند مورد را ميتوان ذکر کرد: 1- حمل سنگينی:موجوداتی که در دريا زندگی ميکنند مشکل حمل سنگينی خود را ندارند.در حاليکه موجوداتی که در خشکی زندگی ميکنند40% انرژی خود را برای حمل بدن خودشان مصرف ميکنند.بنابراين اگر قرار باشد که اين موجودات از درون آب بخشکی در آيند دارای عضلات و سيستم اسکلتی پيشرفته تری باشند امّا اين ساختارهای پيچيده آنطور که بنظر ما می آيد به همان راحتی و بر حسب تصادف نمی تواند تغيير کند و امکان ناپذير است. 2-محفوظ داشتن دما:در خشکی تغييرات دمای هوا و اختلاف دما بسيار زياد است بهمين خاطر موجوداتی که در خشکی زندگی ميکنند برای سازش با اين تغييرات زياد دما دارای يک متابوليزم ميباشند.در حاليکه در درياها نوسانات دما به کُندی و کُندتر انجام می گيرد و اختلافات دما به اندازه خشکی نيست.موجوداتی که بر اساس دمای ثابت درياها دارای سيستم بدنی هستند برای اينکه بتوانند در خُشکی زندگی کنند بايد دارای سيستمی که در خُشکی سازشگر باشد داشته باشند.بهمين خاطر مطرح کردن اين مسئله که ماهيان بعد از اينکه بخشکی در آمدند و بر حسب تصادف اين تغييرات و تحوّلات را انجام داده اند بی اندازه توخالی و بی معنی ميباشد. 3- بهره مندی از آب:برای موجودات زنده يک نياز مُبرم و اجتناب ناپذير ميباشد که در محيط زمين کم يافته ميشود.بهمين خاطر استفاده درست از آب حتّی از نم مجبوری ميباشد.بعنوان مثال پوست بايد طوری طرّاحی شود که مانع از دست دادن آب ونم بدن شود.موجودات زنده بايد احساس تشنگی بکند.در حاليکه موجوداتی که در آب زندگی ميکنند دارای يک چنين حسّی نميباشند و پوستشان سازگار با شرايط خشک نميباشد. 4-کُلّيه ها:موجودات آبی موادّ زايد مثل آمونياک را بخاطر محيطی که در آن قرار دارند براحتی دفع ميکنند.در حاليکه در خُشکی مصرف آب بايد در حدّاقل مصرفی باشد بخاطر همين اين موجودات دارای سيستم کلّيه ميباشند.توسّط کلّيه ها آمونياک به اوره تبديل شده و در يکجا جمع ميشود و در دفع آن حدّاقل آب استفاده ميشود.غير از اين برای عملکرد کليّه ها به ديگر سيستمها نياز ميباشد و اين آنطور که بطور تصادفی در موجودات آبی که بخشکی در می آيند نميتواند بوجود آيد. 5-سيستم تنفّسی :ماهيان هوای محلول در آب را توسّط آبششها تامين می کنند.بيرون از آب بيش از چند دقيقه نميتوانند زندگی کنند برای اينکه بتوانند در خُشکی زندگی کنند در يک آن بايد دارای يک سيستم ششی شوند.تمام اين تغييرات فيزيکی در يک موجود زنده در نتيجه تصادفات و در آن واحد بوجود آمدنش امکان ناپذير نميباشد. تکامل پرندگان و پستانداران خيالی طبق تئوری تکامل حيات ابتدا به ساکن در آب تکامل يافته بعداً توسّط دوزيستان به خُشکی منتقل شده است.باز طبق همين تئوری يک سری از اين دوزيستان تبديل به خزندگان شده و کاملاً تبديل به حيوان خُشکی شده اند.يک چنين گذری چه از لحاظ قوانين فيزيکی و آناتوميک امکان ناپذير ميباشد زيرا دلايل بسياری در اين ارتباط وجود دارد.اگر نگاهی به فسيلها بکنيم،ذاتاً پی بيک چنين گذری که وجود ندارد خواهيم بُرد.خزندگان و دوزيستان بدون اينکه هيچ رابطه ای با يکديگر داشته باشند و بدون اينکه هيچ اجدادی داشته باشند بر روی کُره زمين پديدار شده اند.تکامل گرای صاحب سخن در زمينه فُسيلشناسی مُهره داران بنام روبرت کارول اوّلين خزندگان، از تمام دوزيستان خيلی متفاوت بوده و اينکه هنوز اجدادشان مشخّص نشده مجبور به پذيرفتن اين مسئله شدند.فقط سناريوهای امکان ناپذير تئوری تکامل با اينها تمام نميشود علاوه بر اين جاندارانی که بخشکی در آمده اند بايستی اينها را پروازشان داد!تکامل گرايان بر اين باورند که پرندگان بنحوی تکامل يافته اند بهمين خاطر ادّعا ميکنند که اين موجودات از خزندگان بوجود آمده اند.در حاليکه موجودات خُشکی بطور کُلّی دارای ساختار متفاوتی از پرندگان ميباشند و هيچ يک از مکانيزمهای بدن که تدريجاً با مُدل تکامل بشود توضيح داد وجود ندارد.از همه چيز مهمتر اينکه پرندگان را پرنده ميسازد وجود بالهاست که در اين نقطه تکامل گرايان با بن بست بزرگی روبرو هستند.از تکامل گرايان تُرکی بنام انگين کرور امکان ناپذير بودن تکامل بالها را اين چنين اعتراف می کند:خصوصيت مشترک بالها و چشمها اينست که فقط در يکجا جمع و پيشرفت کرده و ميتوانند وظايف خود را انجام دهند.به گفته ديگر،با بال ناقص نميتوان پرواز کردو با چشم ناقص نميتوان ديد.بوجود آمدن اين عضوها چيزی است که هنوز طبيعت بطور آشکار نتوانسته مشخّص سازد.همانطوری که مشاهده ميگردد جواب اين سوال که بالها با اين خصوصيات و صفات برتر چطور می شه که در نتيجه موتاسيونها و تغييرات خودبخود بوجود آمده باشد،داده نشده است. توضيح عکس 76:ريه مخصوص پرندگان پرندگان،از خزندگان که بقول معروف جدّ آنهاميباشند دارای ساختار متفاوتی هستند.عملکرد ريه های پرندگان کاملاً خلاف کارکرد ريه های موجودات خُشکی ميباشد.جانداران خُشکی هوا را از همان لوله تنفّسی ميگيرندو پس ميدهند.در حاليکه در پرندگان هوا را از جلو داخل ششها ميشود و از عقب بيرون می آيد.هنگام پرواز بخاطر اينکه پرندگان احتياج به هوای فراوان دارند بخاطر همين ششهايشان به اين شکل طرّاحی شده است.اين ساختار که از خزندگان با تکامل بوجود آمده امکان ناپذير است بخاطر اينکه ميان دو ساختار متفاوت ششی يک ساختار ميانی نميتواند نقس بکشد. ______________________________76_______________________ _________ اينکه پاهای جلوی خزندگان چطور در نتيجه موتاسيون تبديل به بال ميشود از سوالاتی است که تا کنون اصلاً توضيحی نداشته است.غير از اين فقط داشتن بال برای موجودات خُشکی که به پرندگان تبديل شوند کافی نميباشد.موجودات خُشکی از ديگر تمام مکانيزمهای موجود در پرندگان که در پرواز استفاده ميکنند محروم ميباشند.بعنوان مثال ساختار استخوانی پرندگان خيلی سبکتر از ساختار استخوانی موجوئات خشکی ميباشد ششهايش خيلی متفاوت چه از نظر کارکرد و چه از نظر ساختار ميباشد.ساختار اسکلتی و ماهيچه ای متفاوتی دارند و سيستمهای گردش خون و قلب بسيار تخصصّ يافته دارند.اين مکانيزمها يواش يواش يکجا جمع نميشوند بنابراين تئوری تبديل موجودات خُشکی به پرندگان چيزی جُز سفسته نميباشد. _____________________________77________________________ _________ پرهای پرنده:طرحی است که تئوری تکامل توضيحی برای آن ندارد. طبق ادّعاهای تکامل گرايان که پرندگان از خزندگان تکامل يافته اند فرقهای بزرگ ميان اين دو گروه را اصلاً نميتوانند پاسخ دهند.پرندگان با خصوصياتی از قبيل داشتن ساختار استخوانی سبک،سيستم تنفّسی مخصوص بخودشان وبا خونگرم بودن و ديگر خصوصيتها از خزندگان خيلی متفاوت هستند يک خصوصيت ديگر که ميان پرندگان و خزندگان مانند سدّی غير قابل عبور سبز ميشود اينست که پرندگان صاحب پر ميباشند.بدن خزندگان با پولکها،بدن پرندگان با پرها پوشانده شده است.تکامل گرايان بخاطر اينکه خزندگان را اجداد پرندگان ميدانند بهمين خاطر پرهای پرندگان را نيز از پولکها تکامل يافته و به اين شکل در آمده است ميگويند.در حاليکه هيچ شباهتی ميان پرها و پولکها وجود ندارد.پروفسور آ.ه.براش فيزيولوژيست و روانشناس دانشگاه کُنکتيسکت با اينکه يک تکامل گرا بود اينکه پرها و پولکها با تمام ساختار ژنتيکی پيشرفت کرده از هر نظر متفاوت بودند را گفته و اين حقيقت را قبول دارد.علاوه بر اين بنا به نظر پروفسور براش ساختار پروتئينی اين پرندگان نيز خيلی متفاوتتر از ساختار پروتئينی مُهره داران ميباشد.در کنار اين تنها دليل فُسيلی که نشان دهد اين پرها از اين پولکها تکامل يافته وجود ندارد.بر خلاف بنا به اضهار پروفسور براش«پرها در اسناد ثبتی فُسيلها خصوصيت مخصوص به پرندگان ميباشد که در يک آن بوجود آمده است.
«وقتی پرهای پرندگان با جزئيات بررسی شوند هزاران پر کوچک که بيکديگر متّصل هستند مشاهده خواهند شد.اين طراحی بی نظير يک خصوصيت والای آيروديناميکی می بخشد.»
هيچ ساختاری که خزندگان را به پرندگان تبديل کند وجود ندارد.سال 1996 با همکاری رسانه های گروهی مطرح ساختن اين داستان که در چنين بقايای فُسيل پردار دايناسور که بطور کلّی دور از حقيقت می باشد زيرا با تحقيقاتی که در سال 1997 انجام گرفت چيزی جز فسيل سينوسائروپتريس که ساختارش هيچ شباهتی با پر پرندگان ندارد مشخّص شد.غير از اين پرندگان تا آن حد که بشود توسّط تکامل گرايان توجيح کرد دارای ساختار پيچيده و کُمپلکس ميباشند.پرنده شناس معروف بنام آلن فلوسيا «هر خصوصيت پر عملکرد آيروديناميکی دارد.سبک است،نيروی بالا برنده دارد و براحتی به حالت اوّليه خود بر می گردند.فدوسسيآ بی درمانی تئوری تکامل را چنين عضوی که برای پرواز طرّاحی شده در ابتدا به ساکن برای يک منظور ديگر بوجود آمده باشد حقيقتش را نميفهمم.اين طرح پرها چارلز داروين را نيز بسيار بخود مشغول ساخته حتّی نظم و طرح پر طاوس بقول خودش مريضش کرده بود.در نامه ای که داروين بدوستش آساگری در تاريخ سوّم آپريل 1860 نوشته بود انديشيدن به چشم خيلی از وقت مرا گرفته واز تئوری ام دور ساخته است.بعد از مطرح ساختن اينکه امّا خودم را بمرور زمان به اين مسئله عادت دادم و چنين ادامه می دهد:در حال حاضر بعضی از ساختارهای مشخّص در طبيعت مرا خيلی ناراحت ميکند.بعنوان مثال ديدن پر طاووس مرا واقعاً مريض ميسازد. بعد از اينها يک سوال ديگر بعقل انسان می آيد:بر فرض مثال حتّی اگر تمام اين داستانهای غير علمی را درست بپنداريم برای اثبات اين داستانها نياز به تعداد فراوانی از فسيلهای يک باله،نيم باله داريم پس چرا تا بحال چنين چيزی يافته نشده است؟ فرم ميانی خيالی آرچئوپتريکس تکامل گرايان در برابر اين سوال که چرا به فسيلهای تک بال ،نيم باله دسترسی نشده مخصوصاً از يک نوع جاندار بحث ميکنند.اين تعداد اندکی از فُرمهای گذر ميانی است که با تمام اصرار از ان پشتيبانی ميکنند و از شناخته شده ترينشان فسيل پرنده ای با نام آرچئوپتريکس ميباشد.طبق نظر تکامل گرايان آرچئوپتريکس که جدّ پرندگان امروزی ميباشد،150 مليون سال پيش زندگی کرده بود.طبق اين تئوری بخشی از اين دايناسورهای دارای جثّه کوچک که« دروموسار» ويا« ولاکريپتور»ناميده ميشدند تکامل يافته يعنی بالدار شده و شروع به پرواز کرده اند.آرچئوپتريکس،اوّلين موجودی بود که از اجداد دايناسور جدا شده و تازه شروع به پرواز کرده بود.اين داستان ،تقريباًدر تمام نشريات تکاملگرا بچاپ می رسد.در حاليکه با بررسی و تحقيقاتی که بر روی فسيلهای آرچئوپتريکس انجام گرفته،نشان ميدهد که اين جاندار مطلقاً يک فُرم گذر ميانی نبوده بلکه فقط يک نوع پرنده بوده که از پرندگان امروزه متفاوت بوده و نسلش منقرض شده است.اين نظريه که آرچئوپتريکس تا گذشته ای نه چندان دور توسّط تکامل گرايان بعنوان يک موجود نيمه پرنده که خوب نميتواند پرواز کند سر زبانها بود.نداشتن استخوان سينه «ستورنوم»بزرگترين دليلی بود که اين جاندار نميتواند پرواز کند.(استخوان سينه،ماهيچه هايی که بدرد پرواز می خورند را در زير قفسه سينه نگه داشته کاربرد دارد.امروزه تمام موجودات چه آنهايی که پرواز ميکنند و چه آنهايی که پرواز نميکنند و چه آنهايی که از خانواده نميباشند مثل خفّاشها دارای اين استخوان سينه ميباشند) طبق گفته تکامل گرايان بخشی از دايناسورهای دارای جثّه کوچک مثل دروم و ولوک با گذران دوره تکامل بالدار شده و شروع به پرواز کرده اند.آرچئوپتريکس از اوّلين موجوداتی بود که از اجداد دايناسور جدا شده و شروع به پرواز کرده بود.اين قصّه خيالی،تقريباً در تمام نشريات تکامل گرايان از آن بحث ميشود.
آرچئوپتريکس بطور کامل خصوصيات يک پرنده را از خود نشان می دهد:
1-پرها نشانگر اينکه اين فُسيلها خونگرم و مربوط بيک پرنده بوده ميباشد. 2- مانند پرندگان امروزی استخوانهايشان توخالی ميباشد. 3-داشتن دندانها دليل بر اينکه از خزندگان مشتق گرفته نميباشد. 4-امروزه هم نوعهای مختلف از پرندگان که در بالهايشان چنگال دارند وجود دارد. 5-هفتمين فسيل يافت شده از آرچئوپتريکس نشانگر اينست که دارای استخوان سينه ميباشد داشتن استخوان سينه نشانگر اينست که دارای ماهيچه های قوی برای پرواز بوده است. پيدا شدن هفتمين فسيل آرچئوپتريکس در سال 1992 در ميان تکامل گرايان حيرت بزرگی را بر انگيخته کرد.زيرا در آخرين فسيل يافت شده از آرچئوپتريکس استخوان سينه که از طرف تکامل گرايان بحساب نياورده شده بود يافته شد.در مجلّه نيچر در اين ارتباط چنين نوشته بود:آخرين کشف از هفتمين فسيل آرچئوپتريکس،مدّت زمان خيلی طولانی از وجود چنين چيزی شکّ داشته امّا هيچوقت به اثبات نرسيده بهمان استخوان مستطيل سينه اشاره می کند.اينکه اين موجود ميتوانسته دراز مدّت پرواز کند جای بحث دارد امّا داشتن استخوان سينه نشانگر اينکه ماهيچه های پرواز قوی داشته ميباشد. اين کشف،اساسيترين تکيّه گاه ادّعای اينکه آرچئوپتريکس نيمه پرنده ميباشد و نميتواند پرواز کند را از هم گسست.از طرفی ديگر يکی از مهمترين دلايلی که نشانگر اينکه اين پرنده ميتوانسته پرواز کند پرهايش ميباشد.داشتن پرهای متناسب که فرقی با پرندگان امروزی ندارد نشانگر اينست که اين پرنده بطور کامل ميتوانسته پرواز کند.همانطوريکه که فسيل شناس معروف بنام کارل اُ دونبار مطرح کرده بخاطر پرهايش اين موجود خصوصيات کامل يک پرنده را دارا ميباشد.حقيقت ديگری که پرهای آرچئوپتريکس آشکار ساخته اينست که اين موجودات خونگرم ميباشند.همانطوريکه ميدانيد خزندگان و دايناسورها موجوداتی هستد که خونسرد ميباشند و دمای بدنشان با شرايط جوّی اطرافشان متغيّر ميباشد.يکی از کارکردهای پرهای پرندگان اين ميباشد که دمای بدنشان را حفظ ميکند.مودار بودن آرچئوپتريکس،نشانگر اينکه بر خلاف دايناسورها احتياج به حفظ حرارت بدن داشته و بهمين خاطر يک پرنده واقعی ميباشد ادّعای مردود تکامل گرايان دندانها و پنچه های آرچئوپتريکس تکامل گرايان يکی دو مورد مهمّ که آرچئوپتريکس را بعنوان فُرم گذر ميانی نشان ميدهند و تکيّه دارند اينست که بر روی بال اين حيوان پنچه ها و در دهنش دندان وجود داشته است. اينکه بر روی بال اين حيوان پنچه ها و در دهانش دندان وجود داشت درست ميباشد،فقط اين خصوصيت کوچکترين احتمال بر اينکه اين موجود از خزندگان آمده را نشان نميدهد.زيرا در زندگی روزمرّه دو نوع پرنده بنامهای تائوراکو هواتزين وجود دارند که اينها برای نگاه داشتن خود بر روی شاخه ها از پنچه ها استفاده ميکنند. و اين پرندگان هيچ يک از خصوصيات خزندگان را دارا نميباشند وبطور کامل يک پرنده ميباشند.بخاطر همين ادّعای اينکه آرچئوپتريکس بخاطر داشتن پنچه ها يک فُرم گذر ميانی در راه تکامل ميباشد کاملاً تُهی و مردود ميباشد.دندانهای موجود در دهان اين موجود نشانگر اينکه يک فُرم گذر ميانی است نميباشد.تکامل گرايان مخصوصاً با اشاره به اينکه اين دندانها خصوصيات خزندگان را در بر دارد قصداً سعی در فريب مردم دارند.در حاليکه دندانها يک خصوصيت بارز خزندگان نميباشد.امروزه برخی از خزندگان دارای دندان ميباشند و برخی نميباشند.از اينهم مهمتر اينکه فقط آرچئوپتريکس بعنوان يک پرنده که صاحب دندان است نميباشد.البتّه امروز ديگر چنين پرندگانی وجود ندازند ولی وقتی به اسناد ثبت شده در ارتباط با فسيل مروری می کنيم خواهيم ديد که در کنار آرچئوپتريکس پرندگان ديگری که دندان داشتند زيست کرده اند.مهمترين نکته در اينجا اينست که آرچئوپتريکس و ديگر پرندگانی که صاحب دندان ميباشند ساختار دندانهايشان با اجدادشان که بقول معروف دايناسورها ميباشد ندارند.پرنده شناسان معروف مثل ماتين،استوارت ووتستون با تحقيقات و اندازه گيريهايی که بر روی دندان آرچئوپتريکس و ديگر پرندگان انجام دادند نشانگر اينست که اين دندانها سطح رويی آن صاف و دارای ريشه های پهن ميباشد.در حاليکه دندان اجداد اين پرندگان آنطور که ادّعا ميشود دايناسورهای تروپود ميباشند دارای دندانهای ارّه ای و ريشه هايشان باريک و تنگ ميباشد همين متحققّان مچ آرچئوپتريکس را با مُچ بقول معروف اجداد دايناسور مقايسه کرده اند و هيچ شباهتی را پيدا نکردند از مهمترين مدعيان و صاحب نظران بنام جان اُستُرم که آرچئوپتريکس را از دايناسورها تکامل يافته ميشمارد شباهتهايی که ميان اين پرنده و دايناسور مطرح ساخته در حقيقت چيزی جز تفسير اشتباه نبوده که اينهم توسّط آناتوميستهايی مثل تارسينانو،هِکت و والکر روشن گرديده است.تمام اينها نشانگر اينکه اين پرنده يک فُرم گذر ميانی نبوده و فقط از يک گروه ديگر که بنام پرندگان دنداندار ميتوان نام بُرد ميشود گروهبندی کرد.
آرچئوپتريکس و ديگر فسيل پرندگان
دهها سال آرچئوپتريکس بزرگترين دليل سنايوی تکامل گرايان نشان داده ميشد ولی اين اواخر با پيدا شدن ديگر فسيلها مردود بودن اين سناريو را از بُعدهای ديگر مشخّص ساخت.در سال 1995 دو فسيل شناس چينی بنامهای ليانهايی هو و زونگهه زو که در انستيتوی فسيل شناسی مهره داران در چين کار ميکردند يک فسيل جديد پرنده بنام کونفجيسورنيس کشف کردند.اين پرنده که تقريباً هم سن با آرچئوپتريکس بود(حدوداً 140 مليون ساله)دندان نداشت و منقار و پرهايش تفاوتی با پرندگان امروزی نداشت.استخوان بندی اين پرنده نيز تفاوتی با پرندگان امروزی نداشت و مانند آرچئوپتريکس دارای پنچه بود.ساختار «پيگوستيل»که کمک به پرهای دُم می کند نيز در اين پرنده موجود بود.بطور خلاصه ميتوان گفت که اين پرنده که همدوره با آرچئوپتريکس که توسّط تکامل گرايان بعنوان اجداد اوّليه پرندگان شمرده می شد هيچ تفاوتی با پرندگان امروزی نداشت.بطور طبيعی اين حقيقت آرچئوپتريکس را بعنوان جد اوّليه تمام پرندگان بشمار می آوردرا مردود ميساخت.با کشف يک فُسيل ديگر در سال 1996 در چين،همه جا را بهم ريخت.يک پرنده 130 مليون ساله بنام ليائونينگوريس توسّط هو،مارتين و آلن فِدوسسيا از طريق مقاله ای در مجلّه ساينس منتشر گرديد.ليائونينگوريس مانند پرندگان امروزی دارای استخوان سينه که نگه دارنده ماهيچه های پرواز ميباشد بود. از ديگر جهات هم اين پرنده فرقی با پرندگان امروزی نداشت.تنها فرقش اين بود که دارای دندان بود.اين آنطور که تکامل گرايان ادّعا ميکردند نشان ميدهد که اين پرندگان دارای ساختار ساده نبودند.با تفسير آلن فدوسسيا در مجلّه ديسکاور کلاً اين ادّعا که اين پرندگان از دايناسورها آمده را مردود ميسازد فسيل ديگری که ادّعای تکامل گرايان را در ارتباط با آرچئوپتريکس مردود ميسازد ائوآلولاويس ميباشد.اين فسيل که از فُسيل آرچئوپتريکس 30 مليون سال جوانتر بود يعنی 120 مليون سال داشت نشانگر اين ميباشد که در آن دوران پرندگانی که وجود داشتند هيچ فرقی با پرندگان امروزی نداشتند. بدینطریق میلاقاً اینکه آرچئوپتریکس و دیگر پرندگان آرکائیک که یک فرم گذرمیانی نمی باشند اثبات گردید. فسیلها اینکه پرندگان از گروههای مختلف تکامل یافته اند را نشان نمی داد. برعکس آرچئوپتریکس و دیگر پرندگان را با خصوصیات متشابه در کنار هم زندگی می کردند را نشان می دهد. برخی از این پرندگان مثل آرچئوپتریکس و کونفوسيوسورنيس نسلشان منقرض شده و تعداد اندکی از این پرنده ها تا امروز آمده اند. بطور خلاصه, یک سری از خصوصیات آرچئوپتریکس نشانگر اینکه یک فرم گذرمیانی است نمی باشد. از فسیلشناسان هاروارد بنامهای استفان جی گدد و نیلس الدرج که از پشتیبانان تئوری تکامل می باشند این مسئله را که آرچئوپتریکس, بعنوان یک موزاییکی که تمام خصوصیات را در بردارد و اصلاً نمی توان بعنوان یک فرم گذرمیانی قبول کرد را می پذیرند. از طرفی دیگر ناسازشی زمان در ارتباط با آرچئوپتریکس بر ادٌعاهای تکامل گرایان ضربهً مهلکی وارد می سازد. ریشهً پستانداران : همانطوری که قبلاً هم مطرح کرده بودیم تئوری تکامل اینکه برخی از موجودات از آب بیرون آمده و با تکامل به موجودات خشکی تبدیل شده و برخی دیگر از خزندگان با تکامل تبدیل به پرندگان شده اند را ادٌعا می کنند. مطابق با همین سناریو دایناسورها نه فقط اجداد پرندگان می باشند بلکه اجدا پستانداران نیز می باشند. در حالیکه میان ساختار خزندگان که پولکی, خونسرد و تخم گذاری می کنند با پستانداران که مودار, خونگرم و می زانید تفاوت بزرگی وجود دارد. یکی از این تفاوتها بعنوان مثال ساختار چانه میان پستانداران و خزندگان می باشد. در پستانداران زیر چانه یک استخوان وجود دارد و تمام دندانها بر روی آن قرار دارند. ولی در خزندگان در کنار استخوان چانه سشه استخوان دیگر وجود دارد. یک فرق اساسی دیگر, تمام پستانداران در گوش میانی سه استخوان دارند در حالیکه خزندگان در گوش میانی یک استخوان دارند. تکامل گرایان ادٌعای اینکه خزندگان تدریجی با تکامل یافتن تبدیل به پستانداران شده اند می کنند. البته جواب این سوال که چگونه انجام گرفته وجود ندارد. و این سوال که از یک استخوان گوش میانی چگونه به سه استخوان گوش میانی تبدیل شده و حسٌ شنوایی خود را از دست نداده است بی پاسخ مانده است و گوچکترین فسیلی از فرم گذرمیانی که نشانگر بر اینکه از خزندگان به پستانداران تبدیل شده اند وجود ندارد. بخاطر همین فسیلشناس تکامل گدا بنام راجر لوین مجبور به اعتراف اینکه به اوٌلین پستاندار چطور گذر انجام گرفته هنوز به عنوان شر می باشد کرده است. در بزرگان و صاحب سخنان تئوری تکامل در قرن ۲۰ ام و از تاًسیس کنندگان تئوری نئوداروینیست بنام جرج گایلرد سیپسون این حقیقت را که از نظر تکامل گرایان حیرت آور می باشد چنین بیان می کند: مهمترین اتفاقی که در روی کرهً زمین منجر به به اعتشاش در مغز ها شد این بود که بطور آنی از دوران مزوزوئيک يعنی دوران خزندگان،گذر به دوران پستانداران انجام گرفت.انگار در يک آن پرده صحنه بازيگران تئاتر بسته شد و وقتيکه مجدداً پرده باز شد انگار بازيگران جديد جايگزين آنها شده بود.پديدار شدن پستانداران هيچ آثاری از دوران قبلی همراه خود نداشتند.علاوه بر اين پديدار شدن اين پستانداران بطور آنی از يکديگر خيلی متفاوت هستند. موجودات متفاوت از يکديگر مثل خفّاش،اسب،موش و لهنگ همه پستاندار هستند و از نظر دوره زمانی هم دوره ميباشند.در ميان اين موجودات رابطه تکامل گشتن در وسيعترين خيالها هم نمی گنجايد.تکامل گرا بنام اريک لومبارد در مجلّه تکامل مينويسد: کسانی که در گروه پستانداران دنبال رابطه تکاملی می گردند با ياس و نااميدی روبرو خواهند شد.تمام اينها نشان ميدهد که تمام موجودات در روی کره زمين در هر زمانی بدون اينکه پُشت سرشان يک دوران تکاملی وجود داشته باشد در آن واحد و بطور مکمّل بوجود آمده اند.اين يک واقعيّت آشکار است که اينها خلق شده اند.در حاليکه تکامل گرايان موجودات را طبق يک نظم نوبت بر روی کره زمين آمده و تکامل يافته اند و اتّفاقات را به اين شکل تفسير ميکنند.اين نظم و نوبت در حقيقت چون هيچ تکاملی وجود ندارد نظم ونوبت خلاًقيّت ميباشد.فسيلها نشانگر اينکه خلاًقيّت بر روی کره زمين با يک نظم برتر و کامل ابتدا از درياها شروع شده بعد خُشکی و آخرسر انسان بوجود آمده است.با تمام تلقينها و فشارهايی که انسان از ميمون شکل گرفته درست عکس اين اتّفاق يکدفعه و بطور کامل خلق شده است. خفّاشها تکامل گرايان تمام پستانداران را از يک جدّ مشترک بوجود آمده اند را مطرح می کنند در حاليکه ميان نوعهای مختلف از پستانداران مثل خرس،نهنگ،موش و يا خُفّاش اختلافهای بزرگی وجود دارد.علاوه بر اين جانوران دارای سيستمهای طرّاحی شده خيلی مخصوص هستند.بعنوان مثال خُفّاشها دارای يک سيستم سونارحسّاس ميباشند که در تاريکی نيز ميتوانند پرواز کنند.با تکنولوژی مُدرن امروزی فقط ميتوان يک چنين سيستمهايی را تقليد کرد و آنطور تکامل گرايان ادّعا ميکنند که اين موجودات بر حسب تصادف بوجود آمده اند امکان ندارد.چه بسا اسناد ثبت شده در ارتباط با فسيلها نشانگر اين ميباشند که خفّاشها بر خلاف نظر تکامل گرايان در آن واحد و يکدفعه بوجود آمده اند. سناريوی تکامل اسب تا گذشته ای نچندان دور،يکی از دلايلی که تکامل گرايان بعنوان دليل مطرح ميکردند تکامل خيالی اسبها بود.در حاليکه امروزه خيلی از تکامل گرايان مردود بودن سناريوی اسب را می پذيرند.تکامل گرايی بنام بويس رنسبرگر در جلسه ای 4 روزه که در سال 1980 در موزه تاريخ شرق شيکاگو با اشتراک 150 تکامل گرا که در اين جلسات مسائل تکامل مرحله مرحله شکافته و بررسی ميشد،اينکه سناريویتکامل اسب در هيچ يک از اسناد ثبت شده فسيل و اينکه هيچ دوره ای در جهت تکامل وجود نداشته چنين می گويد:اينکه مردود بودن اين تئوری که حدوداً 50 مليون سال پيش موجودی 4 ناخنه و به بزرگی روباه مرحله ای تبديل به يک موجود تک ناخنه و بزرگتر شده را از خيلی وقت پيش می دانيم.بجای تغيير مرحله به مرحله،فسيل هر نوع بطور متفاوت از يکديگر پديدار شده و بدون تغيير باقی مانده و بعداً نسلش منقرض گرديده است ولی فُرمهای گذر ميانی را کسی نمی داند.رنسبرگر با اين اسلوب درست در حقيقت اينرا نشان ميدهد که تمام بُن بست تئوری تکامل در اسناد ثبت شده فُسيل اين فُرمهای گذر ميانی ميباشند.يکی از مسئولين و فُسيلشناس معروف موزه تاريخ شرق انگلستان که در آن تابلوهای تکامل اسب به معرض نمايش گذاشته شده است و نامش کولين پاترسن ميباشد در اين ارتباط چنين می گويد:در ارتباط با طبيعت زندگی داستانهايی که هر کدامشان از ديگری بدتر ميباشد وجود دارد.معروفترين اين نمونه که تقريباًاز پنجاه سال پيش آماده گرديده و هنوز هم وجود دارد اين نمايشگاه تکامل اسب ميباشد.تکامل اسب آنچنان لانسه شده است که انگار صدها آزمايش علمی در اين مورد انجام گرفته و بعنوان يک حقيقت نشان ميدهند امّا حال اينطور ادّعاهايی که اشخاص در اين مورد انجام ميدهند چيزی جز سپکولاسيون نميباشد.ولی خوب تکيه گاه سناريوی تکامل اسب چه ميباشد؟اين سناريوی فُسيلهای مربوط به جانداران مختلف که در زمانهای مختلف و در جاهای مختلف مثل هندوستان،آمريکای جنوبی،شمالی و اروپا زندگی کرده اند با نيروی تخيّل تکامل گرايان ادغام شده و يک چنين تابلويی پديدار شده است. بيش از بيست نوع مختلف از تکامل اسبها که توسّط محققّان مختلف مطرح گرديده وجود دارد.ميان تکامل گرايان نيز يک نقطه نظر مشترک از اين فاميلياهای مختلف از يکديگر وجود ندارد.تنها نقطه مشترک ميان اين طبقه بنديها اعتقاد به يک موجود که در 55 مليون سال پيش زيست کرده و نامش ائوهيپوس ميباشد و به بزرگی يک سگ ميباشد و جدّ اسب بحساب می آيد ميباشد.در حاليکه ائوهيپوس که بعنوان جدّ اسب معرّفی شده و نابود شده هنوز در آفريقا تحت نام هيراکس زندگی ميکند و هيچ شباهتی با اسب ندارد.بی معيار بودن ادّعای تئوری تکامل اسب با کشف روزافزون فُسيلها بهتر آشکار ميشود.در آن قشری که ائوهيپوس پيدا شده فسيل اسبهای امروزی نيز پيدا شده اند.اين نشانگر اينست که اسب امروزی با جدّ خودش همدوره زندگی کرده است و اين بزرگترين دليل بر اينکه يک دوران تکاملی سپری نشده ميباشد.نويسنده تکامل گرا بنام گُردن تايلُر در کتابش تحت عنوان بزرگترين راز تکامل با بدست گرفتن موضوعاتی که داروين نتوانسته بازگو کند اصل داستان سری اسب را چنين توضيح ميدهد:شايد از بزرگترين ضعفهای داروين به ميان نگذاشتن آنچه که فسيلشناسان بعنوان دوران تکامل و رابطه خانوادگی اين موجودات است ميباشد.سری اسب معمولاً در اين زمينه بعنوان تنها نمونه ای که به راه حلّ رسيده است نشان داده ميشود.امّا حقيقت اينست که از ائوهيپوس تا اکوس اين دوران بسيار متغيير و ناثابت ميباشد.اين طبقه بندی ادّعای اينکه بتديج جثّه ها بزرگتر ميشود را ميکند.امّا در اين صف بندی بعضی از حلفه های ميانی اين زنجيز از حلقه اوّليه از نظر جثّه کوچکتر ميباشد.تمام اين حقايق نشانگر اين مسئله هستند که جدول تکامل اسب که بعنوان سالمترين دليل ارائه می شد چقدر نادرست و اشتباه ميباشد و اين نشانگر اينست که تئوری تکامل را تا چه اندازه ميتوان قبول داشت و بر آن حساب کرد.
با سلام خدمت دوستان ؛ دوستانی که از قرن 21 دم می زنند و علم و ....1- مگه علم مطلق هست. پس تکامل علمی و رد شدن پی در پی نظرات علمی و اصلاح اونها چیه؟ در نابغه بودن دانشمندان شکی نیست اما مباحث علمی با مباحث علمی باید پاسخ داده بشه و علم نیز یه ابزار قوی هست البته علم معرفت زا نه علم سیاسی پزیوتیویستی 2- اعتقادی بحث تمی کنم اما مگه از قران حرف اشتباهی یافته ا ید ؟ هر کس موردی یافته با بنده در ارتباط باشه 3- قران که کتاب علمی صرف نیست لذا یک جانبه مطالب رو ارائه نکرده با این حال بسیاری از علوم از معارف اون استخراج شده . ایا شک دارید؟
تفسيرهای طرفدار و غول زنندهً تکامل گران: قبل از ورود به جزئيات تکامل انسان ، بايد به روش تبليغی که فکر زندگی موجودات نيمه انسان ـ نيمه ميمون را به قسمت عمده ای از انسانها قبولانده است ، دقت کرد. اين سيستم تبليغ ، با استفادهً فسيلها توسط تکامل گران انجام " ری کونستروکسيون" است. ری کونستروکسيون به معنی " دوباره سازی " است و درست کردن شکل و يا ماکت موجودی که فقط يک قطعهً استخوانش پيدا شده است می باشد. " انسانهای ميمون نما " که در روزنامه ها، مجلٌات و فيلمها می بينيد، هر کدام يک ری کونستروکسيون می باشد. امٌا چون ثبتهای فسيل مربوط به منشاء انسان اغلب پراکنده و نکسان است، با ارتباط با اينها هر گونه تخمين ، تماماً علمی متٌکی به قدرت تصور می باشد. به اين دليل تمام ری کونستروکسيونهای متکی به باقی مانده های فسيل، تماماً مناسب با احتياجات ايدئولوژی تکامل فراهم شده است. از فسيل شناسان دانشگاه هاروارد با اين سخنانش : " در زمينهً فسيل شناسی که من مشغول به آن هستم ، تئوری بوجود آمده از ديده هايی که قبلاً کسب نشده است ، هميشه بر مشخصات و اطلاعات واقغی برتر و غالب بوده است." اين واقعيت را خاطر نشان می سازد. چون انسانها به طريق بينايی و ديدن، آسانتر تحت تأثير قرار می گيرند، حقيقتاً زندگی موجوداتی که با قدرت تخيل ری کونسترو کسيون شده اند، باور کننده است. در اينجا به يک نکته بايد توجه کرد: در کارهای انجام شده متٌکی به باقی مانده های استخوانها، فقط مشخصات خيلی خاص مادٌه را می توان در آورد. در حاليکه جزئيات اصلی مشخص کننده، بافت نرم است که در طول زمان به راحتی از بين می رود. شخص که به تکامل باور کرده است، اين بافت نرم را با خواست خودش شکل داده، به آسانی می تواند يک موجود خيالی را در آورد. ارنست آ.هوتن از دانشگاه هاروارد اين مورد را چنين بازگو می کند: ساخت قسمتهای نرم کارپرسيکی است. هيچ ارتباطی به استخوانها موجود در زير لبها، چشمها، گوشها و بينی ندارد. اشکال خيالی تکامل گرايان، در ری کونستروکسيونها بينی، لبها ، شکل موها، ابروها که هيچ گونه اثری در فسيلها نمی گذراند را طوری شکل داده اند که تز تکامل را پشتيبانی کند. عکسهای دارای جزئياتی که موجودات خيالی که آنها به ميدان در آورده اند را در راهروی با خانوادهايشان ، هنگام شکار و يا در يک قسمت ديگر حيات نشان می دهد حاضر کرده اند رسم سه جمجمهً مختلف در آمده از يک جمجمه شکلی که در تاريخ ٥ ام آپريل سال ١٩٦٤ در ساندی تايمز در آمده است. رسم مائورايز ويلسون. رسم ن.پارکر.ن.گئوکرانيک، ١٩٦٠ مانند سازيهايی که به باقيمانده های انسانهای قديم اتکا دارد، هيچ گونه ارزش علمی ندارد و برای راهنمايی انسانها استفاده می شوند.... به اين دليل به ری کونستروکسيونها نبايد زياد اعتماد کرد. تکامل گرايان در اين مورد آنقدر جلو رفته اند که به يک جمجمه، صدها صورت مختلف جور داده اند. سه ری کونستروکسيون تمامأ متفاوت با يکديگر که برای فسيلی به نام آئوسترالوپيچسوس ربوستوس طرٌاحی شده است( در بالا) ، نمونهً معروفی برای اين است تفسير طرفدار فسيلها، و يا انجام ری کونستروکسيونهای خيالی را می توان به عنوان دلايل نشان دهندهً سرزدن تکامل گرايان به حيله و غول زدن نشان داد. گرچه اينها، وقتی با حيله گريهای بارزی که در تاريخ تئوری تکامل با آنها روبرو شده است، باز هم خيلی معمولی به حساب می آيند. اشکال مختلف آدم جاوا، نمونهً بسيار خوبی برای تفسير خيالی فسيلها توسٌط تکامل گرايان می باشد... رسم مائورايزويلسون : رسم استيون م.استنلی حيله گريهای تکامل هيچ گونه اثر فسيلی وجود ندارد که تصوير " انسان ميمون" که مدام در رسانه ها و منشأ های آکادميک تلقين می شد را حمايت کند. تکامل گرايان با استفاده از قلم مو جانوران خيالی را می کشيدند، امٌا نبودن فسيل اين موجودات ،برای آنها مسئلهً بزرگی بود. برای حل اين مسئله يکی از روشهای جالبی که استفاده می کردند اين بود: " بوجود آوردن" موجوداتی که فسيلهايشان را پيدا نکرده اند. آدم پيلت داوم که بزرگترين غوغا در تاريخ علوم می باشد، نمونه ای از اين روش است. آدم پيلت داوم : چونهً اورانگوتان در جمجمهً انسان! چارلز دارسون، يک دکتر مشهور و در عين حال يک فسيل شناس آماتور، در سال ١٩١٢ ، در انگلاستان در جوار پيلت داوم با ادعای پيدا کردن يک استخوان چونه و يک تکٌه از جمجمه در يک گودال به ميدان در آمد. باوجوديکه استخوان چونه شبيه چونهً ميمون بود، دندانها و جمجمه شبيه دندان و جمجمه انسان بود. به اين نمونه اسم "آدم پيلت داوم" داده شد و قدمتش ٥٠٠ سال حساب شد و در موزه های مختلف به عنوان دليل قاطعی مورد نمايش قرار داده شد. بيش از ٤٠ سال، در مورد آن مقاله های علمی نوشته شد، تفسير شد و رسم شد.بيش از ٥٠٠ آکادميسين از دانشگاه های مختلف دنيا، بر روی آدم پيلت داوم تز دکتری حاضر کردن. فسيل شناس معروف آمريکايی ...ف.اُزبن در سال ١٩٣٥ هنگام زيارت موزهً بريتيش، " طبيعت پر از سورپريز است، آين، در مورد دوران قبل از تاريخ انسانيت کشف بسيار مهمی است" می گفت. در سال ١٩٤٩ کنت اوکلی از بخش فسيل شناسی موزهً بريتيش خواست که يک روش جديد بدست آوردن که " تست فلور" ناميده می شد را برروی بعضی فسيلهای قديمی امتحان کند. با اين روش ، يک امتحان بر روی فسيل آدم پيلت داون انجام شد.نتيجه بسيار حيرت انگيز بود. در اين قسمت فهميدند که استخوان چونهً آدم پيلت داون حاوی فلور نمی باشد.اين، نشان دهندهً آن بود که استخوان چونه در زير خاک بيش از چند سال نمانده است. جمجمهً سر که حامی مقدار کمی فلور بود می بايست چند هزار سال داشته باشد. چونهً اورانگوتان در جمجمهً انسان ١ ـ فسيلها توسط چارلز داوسون پيدا شد و به سر آرتور اسميت داده شد. ٢ـ تکه استخوانها برای بوجود آوردن جمجمهً معروف به يکديگر نصب شدند. تکه های جمجمهً انسان استخوان چونهً اورانگوتان ٣ ـ در مورد اين جمجمه رسمها و ری کونستروکسيونهای زيادی انجام شد و حدود ٥٠٠ مقاله نوشته شد.جمجمهً ارژينال در موزهً بريتيش مورد نمايش قرار گرفت. ٤ ـ ٤٠ سال بعد از اين کشف ، حيله ای بودن فسيل پيلت داون به ميدان در آمد. با اتکا به روش فلور تحقيقات بعدی انجام شده در مورد تاريخ فسيل، نشان داد که جمجمه فقط چند هزار سال دارد. در ضمن دندانهای موجود در استخوان چونه به طور مصنوعی ساييده شده و ابزارهای اوٌليه ای که در کنار فسطل پيدا شده بود با ابزارهای فولادی ساييده شده و هر کدام چيزی جزء تقليد نبود. و نيز با انجام آزمايشات فراوان اين حيله گری را در سال ١٩٥٣ به طور قطعی به ميدان در آورد. جمجمه متعلّق به يک انسان ٥٠٠ ساله و استخوان چونه هم متعلّق به يک اورانگوتان تازه مرده بود! دندانها، برای شباهت به دندان انسان، بعداً به طور مخصوص اضافه شده، نقاط اتصال هم سمباده شده بود. بعد از آن هم تمام قسمتها برای اينکه قديمی به نظر برسند توسٌط پتاسيم ـ ديکرومات لکٌه داده شده بود.اين لکٌه ها، وقتی که استخوانها در اسيد گذاشته می شد از بين می رفت.له کرس کلارک از اعضای اکيبی که اين حيله گری را به ميدان در آورده بود با گفتن اين سخنان که:" دادن اثار ساييدگی بر روی دندانها به طور مصنوعی آن قدر آشکار بود که، چه طور می شود اين ردها از چشم در رفته است؟" تعجبش را نمی توانست پنهان کند. بهد از همهً اينها "آدم پيلت داون" که بيش از ٤٠ سال در موزهً بريتيش مورد بازديد گذاشته شده بود سريعأ از موزه در آورده شد. آدم نبراسکا :يک خوک معنث: در سال ١٩٢٢ ، هنری فيرفلدازبورن، مدير موزهً تاريخ طبيعت آمريکا، پيدا کردن فسيل يک دندان کرسی مربوط به دوران پلی اوسن، در نزديکيهای درهً مار در نبراسکای غربی را بازگو کرد.اين دندان، بنابه ادٌعا حاوی مشخصات مشترک انسان و ميمونها بود.پس از مدٌت کوتاهی در مورد اين موضوع مذاکرات علمی خيلی عميق شروع شد.بعضی ها اين دندان را به عنوان پيته کانتروپوسروکتوس تفسير می کردند، بعضی ها هم آنرا بيشتر شبطه دندان انسان می گفتند. به اين فسيل که سبب اختلافات زيادی شده بود، نام " آدم نبراسکا" داده شد. اسم" علمی" اش هم زود داده شد: "هسپروپيتکوس هارولدکوکی". خيلی از صاحب نظران ازبورن را پشتيبانی کردند.بنابه اين تک دندان شکلهای ری کونستروکس جمجمهً و بدن آدم نبراسکا رسم شد.حتٌی جلوتر رفته، عکسهای زن و بچه های آدم نبراسکا در طبيعت پخش شد. تمام اين سناريوها از يک دندان تولطد شده بود.تکامل گرايان به اين "آدم خيالی" آنقدر باور کردند که وقتی يک محقٌق به نام ويليام بريان به قبول کردن اين موردتنها بنابه يک دندان کدسی مخالفت کرد، تمام ديدهای خشمگين را به خودش کشيد.
این عکس بنابه يک دندان کرسی رسم شد و در شمارهً ١٩٢٢ مجلهً ايللوستريد لندن نيوس در تاريخ ٢٤ جوئن پخش شد.امٌا وقتی مطعلق بودن اطن دندان به خوکی که نثلش تمام شده فهميده شد، نه به مطمون و يا انسان، تکامل گرايان مورد نااميدی بسياری قرار گرفتند.
امٌا در سال ١٩٢٧ تکه های ديگر اسکلت پيدا شد. بتابه اين پارچه های جديد پيدا شده اين دندان نه مطعلق به ميمون و نه مطعلق به انسان بود. دندان، به نوعی خوک وحشی آمريکايی به نام " پروستنوپس" طعلق داشت. ويليام گرگوری در مقاله اش در مجله ای به نام ساينس که اين موـ ضوع را خبر داده بود، چنين نوشته بود: " همانطور که ديده می شود هسپروپيکتوس نه ميمون است نه انسان". سرانجام تمام رسمها و اشکال هسپروپيکتوس هارولد گوگی و خانواده اش از کتابها و نوشته ها خارج شد. اُتابنگا: انسان محلٌی آفريقايی که در داخل قفس گذاشته شده بود بعد از اينکه داروين در کتابش به نام" افزايش انسانها "، تکامل يافتن انسان از موجوداتی شبيه ميمون را ادٌعا کرد، برای حماطت اين سناريو تجسس فسيل شروع شد. امٌا بعضی تکامل گرايان باور داشتند که موجودات " نيمه ميمون ـ نيمه انسان" را نه فقط در فسيلها، بلکه در نقاط مختلف دنيا به طور زنده می توانستند پيدا کنند. در اوايل قرن ٢٠ ام ، اين جستجوها باعث بعضی وخيـ متها ،داستان کوتوله ای به نام اتابنگا بود. اتابنگا در سال ١٩٠٤ ، توسط يک محقٌق تکامل گر به نام ساموئل ورنر در جوار کونگو گرفته شده بود. اسمش در زبان خودشان به معنی " دوست" بود. متأحل و پدر دو فرزند بود. امٌا مثل يک حيوان با زنجير بسته شده، داخل قفس گذاشته شده و به آمريکا برده شد. دانشمندان تکامل گر، درنماـ يشگاه سنت لوييس با ساير انواع ميمونها داخل قفس گذاشته شد و به عنوان "نزديکترين نوع ميانی تبديل به انسان" افاده شد.دو سال بعد نيز به باغ وحش برونکس در نيويورک برده شد و با چند شمپانزه، گوريلی به نام ديناه و اورانگوتانی به نام دوحانک به عنوان" جدٌ قديمی انسان" مورد نمايش قرار گرفت.ويليام ت.هورندی مدطر تکامل گر باغ وحش، در مورد افتخاری که از داشتن اين اثر بی نظير داشته است، صحبتهای طولانی کرده، بازديد کنندگان هم با اتابنگا به عنوان حيوان رفتار کرده بودند.سرانجام، اتابنگا نتوانست به اين اقدامات تحمل کند و خودکشی کرد. آدم پيلت داون ، آدم نبراسکا و يا اتابنگا ... تمام اين وخامتها نشان دهندهً آن بود که دانشمندان تکامل گر برای اثبات تئوريشان، هرگونه روش دور از علم را استفاده می کردند. با توجه به اين مورد، وقتی که به ديگر دلايل افسانهً " تکامل انسان" نگاه می کنيم، باز با موارد شبيه به اين روبرو می شويم: در وسط، داستانی کاملأ خارج از واقعيت و برای حمايت اين داستان گروهی داوطلبانه که به هر روشی سر می زنند وجود دارد. سناريو تکامل انسان در قسمتهای قبل، ابتدا در طبيعت نبودن مکانيزمی که موجودات را تکامل می دهد را بررسی کرديم، سپس بوجود آمدن ناگهانی موجودات زنده با شکل و شمايل امروزی و به طور جداگانه توضيح داده شد.سپس بوجود آمدن ناگهانی موجودات زنده با شکل و شمايل امروزی و به طور جداگانه توضيح داده شد. در اين وضعيت واضح است که " تکامل انسان" يک داستان دور از واقعيت می باشد. پس منشأ اتکای اين داستان که از طرف تکامل گران مطرح شده است چيست؟ اين منبع، فسيلهای زيادی است که تکامل گران می توانند روی آنها تفسيرهای خيالی انجام دهند. در طول تاريخ بيش از ٦٠٠٠ انواع ميمون زندگی کرده است. قسمت عمده ای از آنها، نسلشان منغرض شد و از بين رفته اند. امروز فقط حدود ١٢٠ نوع ميمون برروی زمين در حال زندگی اند.بنابراين ، آن ٦٠٠٠ فسيل ميمونهايی که نسلشان منغرض شده است منبع غنی ای برای تکامل گران می باشد. تکامل گرايان، قسمتی از جمجمه و استخوانهايِی که به منظور آنها نزديک بود را رديف کرده و با افزودن جمجمهً نژادهای انسانهايِی که نسلشان تمام شده است، سناريو تکامل انسان را نوشته اند.سناريو چنين است: " انسانها و ميمونهای امروزی صاحب يک جد مشترک هستند. اين موجودات با تکامل در طول زمان قسمتی از آنها ميمونهای امروزی را بوجود آورده است". در حاليکه، تمام اطلاعات و يافته های پالئونتولوژی ،آناتوميک و بيولوژيک نشان می دهد که اين ادعای تکامل گرايان مثل ساير ادعاهايشان دور از واقعيت می باشد. هيچ گونه دليل واقعی مبنا بر وجود خويشاوندی بين انسان و ميمونها وجود ندارد.غير از حيله گريها و اشکال و تفاسير خيالی..... فسيلها نشان می دهند که، در طول تاريخ انسانها انسان و ميمونها به طور ميمون بوده اند. بخشی از فسيلهايی که تکامل گرايان آنها را به عنوان جد انسان نشان داده اند، در حقيقت مطعلق به نژادهای انسانهايی که در تاريخ خيلی جديدی به عنوان مثال ١٠٠٠ سال پيش زندگی کرده و از بين رفته اند. در ضمن، خيلی از انسنهايی که امروزه در حال زندگی هستند، با نژادهای انسانی منغرض شده که تکامل گرايان سعی در نشان دادن آنها به عنوان جد انسانها می باشند، از لحاظ فيزيکی مشخصات شبيه هم هستند. مهمتر از همه، تفاوتهای آناتوميک زيادی بين ميمونها و انسانها وجود دارد و هيچ کدام از اينها با تکامل قبل بوجود آمدن نمی باشند. "دو پا بودن" هم يکی از اينهاست. همانطور که درقسمتهای بعدی به طور مفصل توضيح خواهد شد، به طور راست روی دو پا راه رفتن مخصوص انسان است و از مهمترين مشخصات انسانی است که او را از ديگر موجودات جدا می سازد. ريشهً نژاد خيالی انسانان ادعای داروينيست، بوجود آمدن انسانهای مدرن امروزی را از بعضی موجودات ميمون نما قبول می کند.در اين مدت که فکر مس شود حدود ٥٫٤ ميليون سال قبل شروع شده است، زندگی " فرمهای ميانی" بين انسان مدرن و جدٌش ادعا می شود. بنابه اين سناريو که در حقيقت تماماً خيالی می باشد چهار " گروه" اصلی شمارده می شود : 1-Australopithecines 2-Homo habilid 3-Homo erectus 4-Homo sapiens تکامل گران، به اوٌلين جدهای ميمون نمای انسانها، اسم " آئوسترالوپيچسوس" که به معنی " ميمون جنوبی " می باشد.داده اند. اين موجودات چيزی جزء نوعی ميمونی که نسلش منقرض شده بود نبود.انواع مختلف آئوسترالوپيچسوس ها پيدا می شود. بعضی از آنها ميمونهای عظيم جثه، بعضی ها نيز کوچک و ظريف جثه می باشند. تکامل گران طبقهً بعدی تکامل انسان را با " هومو" يعنی انسان بيان می کنند. بنابه اين ادٌعا موجودات موجود در سری هومواز آئوسترالوپيچسوس پيشرفته ترند. در آخرين مرحلهً تکامل اين چنينی، هومو ساپينس يعنی بوجود آمدن انسان مدرن امروزی به ميان انداخته می شود. فسيلهايی نظير " انسان ژارا"،"انسان پکن" ،"لوسی" که اسمشان در مجلات و کتابها و رسانه های تکامل گرايان مطرح می شود. نيز در چهار گروه ذکر شده در بالا به حساب می آيند. وجود انواع ديگر بوجود آمده از اينها مورد قبول می باشد. از داوطلبان فرم ميانی راماپيچسوس که زمانی پر ادعا بود، با فهميده شدن اينکه ميمونهای معمولی هستند، از درخت نژادی انسان بدون صدا خارج شدند. تکامل گرايان، با نوشتن سری آئوسترالوپيچسوس،هومو هابيليس،هومو ارکتوس،هومو ساپينس هر کدام از آنها را به عنوان جدٌ نوع بعدی قبول کرده اند. در حاليکه آخرين يافته های فسيل شناسان، نشان می دهد که آئوسترالوپيچسوس، هومو هابيليس و هومو ارکتوس هر کدام در قسمتهای مختلف دنيا در يک دورهً زمانی زندگی کرده اند. در ضمن قسمتی از انسانهای متعلّق به طبقهً هومو ارکتوس تا زمانهای خيلی مدرن زندگی کرده و با هومو ساپينس نئاندرتالنسيس و هومو ساپينس در محل مشترکی نزد هم بوده اند.و اين هم جدٌ يکديگر نبودن اين موجودات را به طور واضح آشکار می سازد. منبع الهام تنها يک استخوان چانه اوٌلين فسيل راماپيچسوس پيدا شده، يک چانهً ناقص متشکل از دو استخوان بود.( سمت چپ) امٌا طراحان تکامل گر، بنابه اين استخوانها در رسم خانواده و محل زندگی راماپيچسوس هيچ گونه سختی نکشيده بودند. به طور خلاصه، تمام يافته ها و جستجوهای علمی، اين مطلب را که فسيلهايی که تکامل گران ذکر کرده اند، نشان دهندهً يک تکامل نمی باشد را به ميدان در آورده است. قسمتی از فسيلهايی که به عنوان جدٌ انسان ذکر شده اند مربوط به ميمون و قسمتی هم مربوط به نژادهای مختلف انسان می باشد. بسيار خوب! پس فسيلهای موجود کدام مربوط به ميمونها و کدام مربوط به انسانهاست؟ آيا ممکن است در واقع يکی از آنها " فرميانی" شمارده شود؟ برای ديدن جواب اين سئوالها ، گروههای ذکر شده را به ترتيب بررسی خواهيم کرد. آئوسترالوپيچسوس: يک نوع ميمون اوٌلين گروه آئوسترالوپيچسوس به معنی" ميمون جنوبی "می باشد. تصوٌر می شود که اين موجودات اوٌلين بار حدود ٤ ميليون سال قبل به ميدان در آمده و تا ١ ميليون سال قبل زندگی می کرده اند. بعضی تفاوتها بين آئوسترالوپيچسوس ها وجود دارد. تکامل گران حدس می زنند که آ.آفارنسيس قديميترين نوع آئوسترالوپيچسوس می باشد. بعد از آن نيز آ.آفارنسيس که دارای استخوانهای کوچکی است و آ.آفريکانوس که دارای استخوانهای بزرگتری از آن است می آيد.بنابه بعضی از محققان آ.بويسئی نوع متفاوتی است، بنابه بعضی ها نيز نوع پايينتر آ.ربوستوس می باشد. تمام انواع آئوسترالوپيچسوس، ميمونهايی شبيه ميمونهای امروزی هستند که نسلشان منغرض شده است.حجم مغز همه شان، با شمپانزه های امروزی مساوی و يا کوچکتر است. در دست و پاها يشان شبيه ميمونهای امروزی برآمديگيهايی که در بالا رفتن از درخت استفاده می شود وجود دارد و پاهايشان دارای مشخصاتی برای چسبيدن به شاخه ها می باشد. قدٌشان کوتاه است( حد اکثر ...١٣٠ ) و عين ميمونهای امروزی نوع نر آئوسترالوپيچسوس از موًثث بزرگتر است. خيلی از مشخصات از قبيل خط های موجود در صورت، چشمهای نزديک به هم، دندانهای تيز، نوع چانه، دستهای بلند، پاهای کوتاه، دلايلی است که نشان می دهد که اين جانوران از ميمونهای امروزی متفاوت نيستند. ادٌعای تکامل گرايان در اين مورد نيز چنين است که با وجودی که آئوسترالوپيچسوس ها دارای آناتومی ميمون می باشد ، برعکس تمام ميمونها ، مانند انسانها راست راه می رفتند. ادٌعای مذکور " راست راه رفتن" فکری است که ده ها سال توسط فسيل شناسان تکامل گر به نام ريچارد لی کی، دونالد يوهانسون حمايت شده است. امٌا خيلی از دانشمندان، بر روی ساختمان اسکلت آئوسترالوپيچسوس آزمايشات بيشماری کرده و بيهوده بودن اين ادٌعا را به ميدان در آورده اند. . آئوسترالوپيچسوس ـ شباهت به شمپانزه شباهت بزرگ بين جمجمه آئوسترالوپيچسوس شمپانزه ، نشان دهندهً اين است که آئوسترالوپيچسوس که به عنوان جد انسان نشان داده می شود در اصل يک نوع ميمون است. آل288-1 و يا " لوسی" : اوٌلين فسيل پيدا شده در هدر اتيوپی که به نوع آئوسترالوپيچسوس تعلق دارد. تکامل گرايان مدٌت زيادی برای اثبات عمودراه رفتن لوسی سعی کردند امٌا آخرين تحقيقات به طور قطعی نشان داد که اين جانور يک شمپانزه است که خميده راه می رود. فسيل آئوسترالوپيچسوس که در پايين ديده می شود يکی از اعضای جوان اين نوع می باشد. به اين دليل برآمدگی موجود در جمجمه اش بوجود نيامده است. دو آناتوميست معروف در دنيا از انگلاستان و امريکا به نامهای لرد سولی روکرمان و پروفسور چارلز اکسنارد، با انجام آزمايشات بسيار مفصل بر روی نمونه های آئوسترالوپيچسوس نشان می دهد که اين جانوران دوپايه نبوده، دارای اشکال حرکتی شبيه ميمونهای امروزی بوده اند. با حمايت حکومت انگلاستان، لرد زوکرمان با گروهی متشکل از پنج متخصص به مدٌت ١٥ سال استخوان های اين جانوران را بررسی کرده، با وجوديکه خودش هم يک تکامل گر می بود، به اين نتيجه رسيد که فقط يک نوع ميمون عادی بوده و اصلأ راست راه نمی رفته است. چارلز اکسنارد يکی ديگر از تکامل گرايان آناتوميست معروف با تحقيقات در اين مورد ساختمان اسکلت آئوسترالوپيچسوس را به اورانگوتانهای امروزی شباهت داده است. آخرين بار در سال ١٩٩٤ در انگلاستان گروهی از دانشگاه ليورپول، برای بدست آوردن نتايج قطعی بر روی اسکلت آئوسترالوپيچسوس تحقيقاتی انجام داده اند. نتيجهً بدست آمده : "اينکه آئوسترالوپيچسوس دارای چهار پا هستند." به طور خلاصه آئوسترالوپيچسوس يک نوع ميمون منغرض شده ای است که هيچ گونه شباهتی به انسان ندارد. : ميمونی که خواسته شد انسان شود HOMO HABİLİS پس از اينکه ثابت شد که ساختمان اسکلت و جمجمه هيچ تفاوتی با شمپانزه ها ندارد و اينکه راست راه نمی روند،فسيل شناسان تکامل گر را با مشکل بزرگی روبرو کرد. زيرا در شکل تکامل خيالی بعد از آئوسترالوپيچسوس، هومو ارکتوس از کلمهً " هومو" به معنی " انسان" که در اوٌل اسمش می آيد فهميده می شود که مطعلق به گروه انسان است و اسکلتش هم راست است.حجم جمجمه اش دو برابر آئوسترالوپيچسوس می باشد. عبور از آئوسترالوپيچسوس که يک نوع ميمون شبيه شمپانزه می باشد به هومو ارکتوس که دارای اسکلتی بی تفاوت با انسان مدرن می باشد، بنابه تئوری تکامل گر هم امکان ناپذير است. بنابراين اتصالات يعنی " فرم ميانی " لازم است. هومو هابيليس هم به خاطر اين گرفتاری بوجود آمده است. گروهبندی هابيليس در سال ١٩٦٠ توسط لی کيها که يک خانوادهً " شکار فسيل" می بود به ميان انداخته شد. اين نوع جانور که ليکی ناميده می شود، می توانست راست راه رفته دارای حجم بزرگ مغزی، دارای استعدا استفادهً لوازم سنگی و چوبی بوده است. به اين خاطر می توانست جد انسانها باشد : يک ميمون ديگر HOMO HABİLİS تکامل گرايان مدٌت زيادی ادعا کردند که جانورانی که هومو هابيليس ناميده می شدند راست راه می رفتند. به اين ترتيب يک حلقه که نشان دهندهً عبور از ميمون به انسان بود پيدا کرده بودند. امٌا فسيل جديد ا.ه.62 که تيم وايت آنرا در سال ١٩٨٦ پيدا کرد و اسم هومو هابيليس را به آن داد اين ادٌعا را پوچ کرد. اين قطعهً فسيل نشان می داد که هومو هابيليس مانند ميمونهای امروزی دارای دستهای بلند و پاهای کوتاه می باشد.اين فسيل ادٌعای اينکه بر روی دو پايش ايستاده راه می رود را خاتمه داد. هومو هابيليس چيزی جز جزيکه نوع ميمون نبود. فسيلی که مشخصات چانهً نوع اُ.ه.7 را به بهترين شکل نشان می داد سمت چپ می باشد. اين فسيل چانه دارای دندانهای برندهً بزرگی بود. با تمام اين مشخصات اين چانه بسيار شبيه ميمونهای امروزی است. با يک افادهً ديگر چانهً هومو هابيليس نشان می دهد که اين موجود يک ميمون بوده است. در حاليکه فسيلهای پيدا شده مربوط به همين نوع در اواسط دههً .٨ ، ايت تصوٌر را تماماً عوض کرد. محققانی نظير برنارد و ودولورطنگ بريس بنابه فسيلهای تازه کشف شده، آنها را به جای اينکه به نام ............. که به معنی " انسانی که می تواند آلات و ادوات استفاده کند" طبقه بندی کنند به عنوان ......................... که به معنی " ميمون آفريقای جنوبی که می تواند الات و ادوات استفاده کند" طبقه بندی کردند. زيرا .................، دارای خيلی مشخصات مشترک با ميمونهايی که ..................... ناميده می شدند داشت. همانند ................. دارای ساختمان اسکلتی مطمون مانند، دستهای دراز و پاهای کوتاه بود. انگشتان دست وپا برای بالا رفتن مناسب بود. ساختمان چانه شان تماماً شبيه ميمونهای امروزی بود. حجم مغزشان که .. ٥٥٠ بود هم نشان دهندهً خوبی بود که اطنها ميمون هستند. به طور خلاصه، ................... که از طرف بعضی تکامل گرايان به عنوان نوع متفاوتی نشان داده می شد، در اصل شبطه تمام ............... يک نوع ميمون بود.تحقيقات انجام شده در سالهای بعدی، نشان داد که واقعاً ..............موجودی متفاوت از ................ نمی باشد. اسکلت ..........، فسيل جمجمه پيدا شده در سال ١٩٨٤ توسط تيم وايت نشان داد که اين نوع شبطه ميمونهای امروزی دارای حجم کوچک مغزی، دستهای بلند و پاهای کوتاه که در صعود به درختان کمکشان می کرد می باشند. آناليزهای عمده ای که در سال ١٩٩٤ توسط يک فسيل شناس آمريکايی به نام حولی سميت انجام شد، باز نشان دا که .................. در اصل "........" يعنی انسان نبوده بلکه ميمون می باشد. سميت دربارهً آناليزهايی که بر روی دندانهای .....................................چنين می گفت : آناليزهای انجام شد بنابه ساختمان و رويش دندانها نشان می دهد که ................ و .............. با ميمونهای آفريقايی در يک کاتگوری بوده، امٌا .............و .............. با انسانهای مدرن داـ رای ساختمان عين هم می باشند. در همان سال سه متخصٌص آناتومی به نامهای فرد سپور، برناـ رد و ودو فرانس زون ولد با روش بسيار متفاوتی به همين نتيجه رسيدند. اين روش، بنابه آناليز روبرويی کانالهای نيمه دايره مانندی که در داخل گوش ميانی ميمونها قرار داشت انجام شد. کانالهای انسانها که راست راه می روند با کانالهای مةمونها که خميده راه می روند دارای تفاوـ تات بارزی از يکديگر بود. سپور، وود و زون ولد در تمام تحقيقاتی که با نمونه های............و ................. انجام دادند ديدند که کانالهای گوش ميانی آنها با ميمونهای مدرن يکی است. کاناـ لهای گوش ميانی ................ نيز، شبيه انسان مدرن بود. اين کشف نشان دهندهً دو نتيجهً مهم بود: (١ ) فسيلهايی که با اسم .............. ناميده می شدند در واقع در رده و طبقهً " ......." يعنی انسان نبوده، بلکه در طبقه بندی ............. ( ميمون) قرار داشتند. (٢ ) هم ............هم ............... ، جانورانی بودندکه خميده راه رفته و دارای اسکلت ميمون می باشند.ارتباطی با انسانها نداشتند. : صورتی که اشتباهی چسبانده شدHomo Rudolfensis کلمهً ................ ، اسمی است که به چند تکه فسيل پيدا شده در سال ١٩٧٢ داده شد. چون فسيل های مذکور در جوار رود رودلف در کنيا پيدا شد، به جنسی که تصور می شد اين فسيل ها تمسيل می کنند اسم ........... داده شد. ولی خيلی از فسيل شناسان باور داشتند که اين فسيلها در اصل به نوع جديدی تعلق نداشته و موجوداتی هم که ................ ناميده می شدند در واقع .... ............. يعنی يک نوع ميمون می باشند. ريچارد ليکی که فسيلها را پيدا کرده بود، جمجمه ای را که " ............ .........." ناميده و به آن حدود ٢٨ ميايون سال قدمت داده است را به عنوان بزرگترين کشف تاريخ فسيل شناسی نشان داده و صروصدای زيادی برپا کرده بود. به نظر ليکی اين موجود پيدا شده که دارای حجم جمجمه ای کوچکی مانند ............. بوده از طرفی صورتی شبيه به انسان داشته، حلقهً گم شده ميان .............. و انسان می باشد. امٌا پس از مدٌتی فهميدند که صورت " انسانی " ........... که در چند مجلهً علمی جا گرفته بود در واقع نتيجهً اشتباه در به هم ارتباط دادن قطعه های جمجمه می باشد. پروفسور تيم بروميچ که بر روی آناتومیصورت انسان کار می کرد اين حقيقت را که در سال ١٩٩٢ با استفاده از سيمولاسيونهای کامپيوتری به ميدان درآورده بود چنين بازگو می کند : هنگامی که دوباره سازی ..................... انجام داده می شد، صورت همانند صورت انسان های مدرن، درست به طور موازی با جمجمه ساخته شده بود. در حاليکه آزمايشاتی که انجام داديم نشان داد که صورت بايد به طور مايل به جمجمه نصب داده می شد. اين هم درست مشخصات صورتی که در .................... دطديم را بوجود می آورد. در اين مورد فسيل شناسان تکامل گر ژ.ا.کرونين نيز چنين می گويد : مشخصات ابتدايی نظير صورت شکل داده شده بدون خط های کوچک، کوچک بودن پهنايی جمجمه ،دندانهای بزرگ مشخصاتی بود که .................... با .................. مشترک بود. ................ مانند نمونه های تازه ............ ، دارای مشخصات مشترک بدنی با ساير ..... ........ های کوچک بود. اين مشخصات در نمونه های بعدی پير ........( يعنی .................) وجود ندارد. ج. لورينگ بريس از دانشگاه ميشيگان در آناليزهايی که بر روی جمجمه ١٤٧٠ انجام داد باز به همين نتايج رسيد : "بزرگی چانه و محل پهن دندانها،نشان دهندهً اين است که ١٤٧٠ ... ، به طور کامل دارای يک صورت و دندان .............. می باشد." پروفسور آلن ولکر فسيل شناس دانشگاه جان هوپکينس که به اندازهً ليکی در مورد ............... تحقيقات کرده است، ادعا می کند که اين موجود نبايد در ................. و يا................ يعنی در نوع انسان به حساب بيايد، بلکه بايد در ردهً ............... قرار بگيرد. به طور خلاصه نوعهايی نظير .............. و يا.............. که به عنوان نوع ميانی بين ....... .......... و ............... نشان داده می شود تماماً محصول فکر و خيالات می باشد. اين موجودات همانطور که خيلی از محققان قبول کرده اند، يکی از اعضای سری ......... می باشند. نتيجه آناليز گوش ميانی : گذر از مطمون به انسان موجود نيست آناليزهای مقايسه ای که در مورد کانالهای نطمه دايره ای گوش ميانی انسان و ميمونها انجام داده شده است نشان داده است که موجوداتی که به عنوان جدٌ انسانها نشان داده می شدند در واقع يک ميمون معمولی می باشند. ............. و................. دارای کانالهای گوش ميانی ميمون و .... ........... نيز دارای کانالهای گوش ميانی انسان می باشد. تمام مشخصات آناتوميک نشان دهندهً اين است که اين موجودات يک نوع ميمون می باشند. اين واقعيت با تحقيقات دو فسيل شناس تکامل گر به نامهای برنارد وود و مارک کولارد که در سال ١٩٩٩ در مجلهً ساينس پخش شد بيشتر وضوح شد. وود و کولارد، خيالی بودن کاتگوريهای .... ............ و ............... (.................) و در واقع بايد به حساب آمدن آنها را در ردهً ...... .......... را چنين بازگو می کند: در زمانهای نزديک، انواع فسيلها، با توجٌه به حجم مغز، توانايی زبانی، استعداد ساخت و سايل از سنگ در ردهً ........... قرار گرفته اند.به جز چند استثنا، تعريف و استفادهً نوع (.............) در تکامل انسان و تعيين مرز ............. ، انگار به طور الگوی بودن شکلی قبول شده است. امٌا..... اطلاعات جديد ، تفسيرهای جديد بر روی کشفهای موجود و محدوديت ثبتهای فسيلی، شاخصهايی که در دخول به نوع ............ استفاده می شد را از رواج در آورده است... در عمل، نوعهای فسيلی .............. ، بنابه چهار شاخص اساسی به ردهً ......... داخل می شدند .... در حاليکه امروزه واضح است که هيچ يک از اين مشخصات قابل قبول نيست. حجم جمجمه سر يک مسئله است، زيرا فرض به اينکه ظرفيت بيولوژيک مغز اهميٌت دارد بايد مورد بحث قرار گيرد. با يک افادهٌ ديگر، وقتی که فسيلهای پيدا شده متعلق به ............... و .......... اضافه شدند، نوع ............ يک نوع خوبی نمی باشد. بنابراين ............ و ............... بايد از نوع........... در آورده شوند... در حال حاضر داخل شدن ................ و..................... به نوع ............. را پيشنهاد می کنيم. نتايجی که وود و کولارد به دست آورده اند، گفته های ما را تأييد می کند : در تاريخ " جد انسان اوٌليه" وجود ندارد.موجوداتی که به اين عنوان نشان داده می شوند، در واقع بايد در ردهً ......... ........ به عنوان ميمون به حساب بيايند.ثبتهای فسيلی ، وجود نداشتن هيچ گونه ارتباط بين ميمونهای منغرض شده و نوع ............ يعنی انسان که در ثبتهای فسيل ناگهان به ميدان در آمده است را نشان می دهد. و بعد از آن : انسانهای واقعیhomo erectus بنابه شمايل خيالی تکامل گرايان ، تکامل موجود در خود نوع ........... چنين است : ابتدا ....... .....، بعد ........... و انسان ........... وسپس آدم ............ و انسان امروزی ................ در حاليکه تمام اين طبقه بنديها، در واقع نژادهای انسانی می باشند. تفاوتهای موجود بين آنها ، بزرگتر از تفاوت بين يک اسکيمو و سياه پوست نمی باشد. ابتدا ........... که به عنوان ابتدايی ترين نوع به حساب می آيد را مورد بررسی قرار دهيم. اصطلاح " ........." به معنی " عمود، راست" می باشد. ............. نيز به معنی " انسانی که راست راه می رود" می باشد. تکامل گرايان مجبور شدند که ردهً " ........." را از قبليها جدا کنند.زيرا تمام فسيلهای موجود .............، بيش از نمونه های .............. و يا ................، راست می باشند. بين اسکلت انسان مدرن و اسکلت ............... هيچ گونه تفاوتی وجود ندارد. مهندس کشتی ٧٠٠ هزار ساله " دريانوردان آنتيک" : اوٌلين انسانها عاقا تر از آنچه ما تصور می کرديم می باشند... بنابه اين خبر که در مجلٌه نيوساينسدر تاريخ ١٤ مارچ ١٩٩٨ پخش شد، انسانهايی که تکامل گرايان به آنها نام ... داده بودند ٧٠٠ هزار سال پيش دريانوردی می کردند.اين انسانها که دارای اطلاعات و تکنولوـ ژی و فرهنگ دريانوردی بودند امکان نداشت که " ابتدايی " به شمار بيايند.
: انسان واقعیHomo erectus
به معنی " انسانی که راست ( عمود) می ايستاد" می باشد. تمام فسيلهای داخل Homo erectus شده به اين نوع ، متعلق به نژادهای انسانی می باشند. چون بسياری از فسيلهای ................... دارای مشخصات مشترکی نبودند، با اتٌکا به جمجمه تشخيص اين انسانها بسيار مشکل است. به همين خاطر محققان مختلف تکامل گر طبقه بنديها و نام گذاريهای مختلفی انجام داده اند. در بالا سمت چپ يک جمجمه که در سال ١٩٧٥ در کوبی فورا آفريقا پيدا شد و تعريف کنندهً عمومی .............. می باشد ديده می شود. سمت راست هم جمجمه ای است که دارای نقاط مبهومی است : ..................... حجم جمجمه تمام اين فسيلهای مختلف ............... فابين ٩٠٠ الی ... ١١٠٠ متفاوت است. اين مقدار در بين حدود حجم مغز انسان امروزی قرار دارد. در کنار ....................... و يا به نام ديگر اسکلت بچٌه تورکانا که قديمی ترين و کاملترين اسکلت پيدا شده مربوط به انسان می باشد. آزمايشات انجام شده بر روی اين فسيل که ١٫٦ ميليون سال گفته می شود نشان داده است که متعلق به يک شخص ١٢ ساله می باشد. و قذٌ آن در سنٌ يک انسان بالغ حدود ١٫٨٠ خواهد شد. اين فسيل که شباهت زيادی با نژاد انسانی نيندرتال دارد، از واضح ترين دلايل دروغ بودن داستان تکامل انسان می باشد. دونالد جانسون تکامل گر اين فسيل را چنين تعريف می کند : " قد بلند و ضعيف بود. شکل بدن و نسبت اعضايش با آفريقا .............. امروزی اکواتر يکی است. اندازه های اعضايش با آمريکاييهای بالغ سفيد شمال تماماً متناسب است". مهمترين دليلی که تکامل گرايان .................. را " اوٌليه" به شمار می آوردند.اين بود که حجم جمجمه اش ( ٩٠٠ ـ ١١٠٠ ..) کمتر از ميانگين انسان مدرن و ابروهای کلفت آن بود. در حاليکه امروزه در دنيا انساهای زيادی دارای جمجمه شبيه ............. می باشند.( به عنوان مثال کوتوله ها) و امروزه هم در نژادهای مختلف ابروهای کلفت موجود است. ( به عنوان مثال محلی های استراليا. آبورژينها) اينکه متفاوت بودن حجم جمجمه هيچ تأثيری در زندگی و يا استعداد ندارد بسيار آشکار است. عقل و هوش ،بنابه هماهنگی داخل مغز تفاوت پيدا می کند نه بنابه حجم مغز. فسيلهايی که .............. را به دنيا معرفی کرد، فسيلهای آدم پکن و آدم جاوا بود که هر دو در آسيا پيدا شده بودو امٌا با مرور زمان قابل اعتماد نبودن اين فسيلها فهميده شد. آدم پکن مدلی بود که از گچ درست شده بود و نمونهً اصلی اش گم شده بود. آدم جاوا نيز متشکل از يک قطعه جمجمه و استخوان لگن مترها دور از آن بود که هيچ نشانه ای دربارهً تعلق آنها به يک موجود زنده وجود نداشت. به همين خاطر فسيلهای ............ پيدا شده در آفريقا اهميت بيشتری يافت . (در اين ميات بايد خاطر نشان کرد که بعضی از تکامل گرايان قسمتی از فسيلهای ................ را در طبقه بندی ديگری به نام ............ قرار دادند. در اين مورد بين آنها اختلاف وجود دارد. ما تمام فسيلهای ذکر شده را در طبقه بندی ............. بررسی خواهيم کرد.) معروفترين نمونهً .............. پيدا شده در آفريقا، فسيل " ....................." ويا بچٌهً تورکانا" که در جوار درياچهً تورکانا در کنيا پيدا شده است می باشد. اين فسيل متعلق به يک بچهً ١٢ ساله بود و اگر بزرگ می شد تقريباً حدود ١٫٨٣ قد می داشت. ساختمان راست و عمود فسيل با انسان امروزی هيچ فرقی نداشت. فسيل شناسان آمريکايی آلن ولکر چنين می گويد: " يک پاتولوژيست متوسٌط به سختی می توانست اسکلت اين فسيل را از اسکلت انسان مدرن جدا کند" ولکر دربارهً جمجمه هم چنين می گويد: " شباهت بسيار زيادی با جمجمه نادرتال دارد."همانطور که کمی بعد بررسی خواهيم کرد ناندرتالها يکی از نژادهای انسان امروزی می باشد. بنابراين .. ........... نيز يکی از نژادهای انسان امروزی است. در ضمن ريچارد ليکی تکامل گر تفاوت موجود بين ............. و انسان امروزی را فقط در تفاوتات نژادی ديده و چنين گفته است :
هر شخصی می تواند تفاوتها را درک کند : شکل جمجمه، زاويهً صورت، برآمدگی ابرو وغيره.
امٌا تمام اين تفاوتات بيشتر از تفاوتات موجود بين نژاد انسانهای مناطق مختلف نمی باشد. يک چنين تفاوتی وقتی که اقوام از يکديگر به مدٌت زيادی دور مانند به ميدان در آمد. پروفسور ويليام لاگلين از دانشگاه کنکتيکوت سالهای زيادی برروی اسکيموها و انسانهای جزيرهً آلوت بررسيهای آناتوميک انجام داده و مشاهده کرده است که اين انسانها و ........... شباهت حيرت انگيزی دارند. نتيجه ای که لاگلين به آن رسيده اين است که تمام اين نژادها در واقع نژاد های متفاوت متعلق به نوع ............. ( انسان مدرن) می باشند : وقتی که تفاوتات بزرگ بين گروههای از هم دور اسکيمو و محلی های استراليا که هر دو متعلق به نوع ............. می باشند مورد نظر قرار گرفته شود، رسيدن به اين نتيجه که متعلق بودن .. ........... که در داخل خودش دارای تفاوتاتی است به نوع ............... بسيار منطقی است. اينکه، ................ يک طبقه بندی مصنوعی بوده و فسيلهايی که در گروه ................ قرار گذاشته شده اند در واقع دارای تفاوتی که نوع جداگانه ای از ............ به حساب بيايند نبوده اند، در سالهای خير در دنيای علوم هر چه بيشتر به زبان می آيد. در مجلهً آمريکان ساينس، دعواـ های مربوط به اين موضوع و نتيجهً کنفرانسی که در سال ٢٠٠٠ در اين مورد انجام شده است چنين بيان می شود : خيلی از کسانی که در کنفرانس بودند، ميلفرد ولپوف از دانشگاه ميشيگان ، از دانشگاه کانبرا آلن تورنه و همکارانشان در مورد ستاتوی .............. وارد مذاکرات و اختلافات حرارتی شدند.آنها ( ولپوف و تورنه) به طور قاطعی ادعا کردند که نوع ........... قابل قبول نبوده و بايد کلاٌ بر داشته شود. بنابه نظر آنها تمام اعضای نوع ........... مطعلق به نوع ............... که از ٢ ميليون سال قبل تا امروزه مورد تفاوت قرار گرفته بودند می باشند و اين نوع شامل گروههای پايين تر نمی بود. موضوع کنفرانس وجود نداشتن .................. بود. منظور از اينکه " ................ نيست" اين بود که .............. نوع متفاوتی از ................ نبوده بلکه نژادی از .............. می باشد. بين ............. که يک نژاد انسانی می باشد و ميمونهايی که قبل از آن در ستاريو " تکامل انسان" آمده اند تفاوت بسيار بارزی موجود است. يعنی انسانهای اوٌليه که در ثبتهای فسيل ديده می شوند، بدون تکامل يک دفعه و به طور ناگهانی بوجود آمده اند. اين نشان دهندهً بسيار آشکاری است که آنها آفريده شده اند. امٌا قبول اين واقعيت، بر خلاف فلسفه ها و ايدئولوژيهای تکامل گرايان می باشد. به همين خاطر سعی کردند ............ که يک نژاد خالص انسانی می باشد را به عنوان يک موجود نيمه ميمون نشان دهند. در دوباره بازسازی .............، با اسرار خطهای ميمونی کشيدند. از طرف ديگر ميمونها نظير ............ و يا ............... نيز به همين طريق انسان شدند. به اين طريق تلاش کردند که ميمونها و انسانها را که موجوداتی بسيار متفاوت از يکديگر هستند را به هم نزديک کنند. ناندرتالها : يک نژاد عظيم جثه انسانی ناندرتالها حدود ١٠٠ هزار سال پيش در اروپا به طور ناگهانی به ميدان در آمده است ونيز حدود ٣٥ هزار سال پيش به طور سريع و بی صدايی از بين رفته و يا با نژادهای ديگر مخلوط شده اند.تنها تفاوت از انسانهای امروزی، قويتر بودن اسکلتهايشان و بزرگ بودن ميان گين جمجمه هايشان بود. ناندرتالها يک نژاد انسانی است و امروزه اين حقيقت از طرف هر کس مورد قبول قرار گرفته است. تکامل گرايان بسيار سعی کرده اند که اين انسانها را " يک نوع اوٌليه" نشان دهند، امٌا تمام يافته ها نشان می دهد که انسان نادرتال تفاوت زيادی با انسانی که امروزه در بيرون راه می رود ندارد. در اين مورد از دانشگاه مکزيکو اريک ترينکانس که يکی از صاحب نظران مشهور می باشد چنين می نويسد : ماسکهای مصنوعی : تکامل گرايان با رسمهای مصنوعی ناندرتالها را که تفاوت زيادی با انسان امروزی ندارند را به طور قصتی شبيه ميمون نشان داه اند. ناندرتالها : انسانهای عظيم جثٌه در بالا ........... ناندرتال ـ ............. جمجمه 1 در اسرائيل پيدا شده، ديده می شود. انسان ناندرتال اغلب به طور قد کوتاه و دارای بدن سالم شناخته می شود. امٌا تخمين زده می شود که صاحب اين فسيل دارای ١٫٨٠ قد می باشد. حجم مغزش نيز بزرگترين حجمی است که تا کنون روبرو شده است: .... ١٧٤٠ . به همين خاطر اين فسيل ، دليل بلرزی است که ادعاهای مربوط به ابتدايی بودن ناندرتالها را پوچ کرده است. فسيل کبرا ٢ که در مقابل ديده می شود، کاملترين قطعه فسيل مطعلق به ناندرتالها است که تاکنون پيدا شده است. ساختمان اسکلتی آن که ١٫٧٠ قد دارد با انسان امروزی قابل تشخيص نيست . از وسايلی که با فسيل پيدا شده است صاحب بودن فرهنگ مشترک گروهی که اين موجود در آن زندگی می کرد با گروه ......... فهميده شده است. مقايسات مختلف انجام شده بين قطعات و استخوانهای امروزی نشان داده است که از نظير مشخصاتی نظير آناتومی ناندرتالها، ويا حرکت، استفادهً وسايل، سطح هوش و يا استعداد در صحبت ، هيچ کمتر از انسان امروزی ندارند. به همين خاطر خيلی از محققان امروزی، انسان ناندرتال را يک نوع پايين تر از انسان امروزی تعريف کرده و " ................." می نامند. يافته ها نشان می دهد که ناندرتالها مرده ها يشان را دفن کرده، وسايل موسيقی مختلفی درست کرده و همچنين دارای فرهنگ مشترکی با .............. که در آن دوران زندگی می کردند داشته اند. به طور خلاصه ناندرتالها، فقط يک نژاد انسانی " عظيم جثه ای " است که در طول زمان از بين رفته اند. در نمايش خيالی تکامل طبقهً قبل از انسان امروزی به شمار می آيد. در واقع از نظر تکامل گرايان چيزی برای گفتن دربارهً اين انسانها وجود ندارد، زيرا آنها از انسان امروزی با تفاوتات بسيار کوچکی جدا می شوند. حتٌی بعضی از محققان گفته اند که نمايندگان اين نژاد امروزه هنوز وجود دارند و محلی های استراليا آبوژينها را به عنوان مثال نشان داده اند. محلٌی های آبوژين شبيه اين نژاد دارای برآمدگيهای کلفت ابرو، چانهً خميده به سمت داخل و نيز حجم کوچک مغز می باشند. همچنين در کذشتهً بسيار نزديکی در بعضی از روستاهای مجارستان و ايتاليا اطلاعاتی در مورد زندگی آنها بدست آمده است. در عالم تکامل گران طبقه بندی که ............. ناميده می شود در واقع با ............ يکی است. علٌت استفادهً اين دو اصطلاح مختلف برای تعريف نژاد انسان وجود تفاوت نظری بين تکامل گرايان می باشد. تمام فسيلهای داخل شده در طبقه بندی ............... نشان می دهد که انسانهايی که از نظر آناتوميک شبيه اروپای امروزی می باشند ٥٠٠ هزار سال حتٌی ٧٤٠ هزار سال قبل در انگلاستان و اسپانيا زندگی می کرده اند. طبقه بندی ............... نيز تخمين زده می شود نژادی است که ٣٠٠٠٠ سال قبل زندگی می کرده است. دارای جمجمه ایــــــــــــــ مانند و پيشانی پهنی بود. حجم مغز ... ١٦٠٠ از ميانگين انسان امروزی بيشتر می باشد. در جمجمه اش بر آمديگيهايی کلفت ابرو وجود داشت و قسمت عقب برآمدگی استخوان نمايی که از مشخصات آدم ناندرتال ............. می باشد وجود داشت. برخلاف اينکه به عنوان يک نژاد اروپايی قبول می شد، ساختمان و حجم جمجمه ............ با نژلدهايی که امروزه در آفريقا و مناطق گرم زندگی می کنند شباهت داشت. با اتٌکا به اين شباهت تصوٌر می شود که ............... يک نژاد قديمی آفريقايی می باشد. بعضی ديگر از يافته های فسيل نشان می دهد که نژادهای .... .......... و ناندرتال با يکديگر متصد شده و منشإء بعضی از نژادهای امروزی را بوجود آورده است. حتٌی زندگی گروههای شبيه نژاد ............. امروزه در مناطق مختلف قارهً آفريقا، در سالوت فرانسه و در دنيا قابل قبول است. در لهستان و مجارستان نيز به انسانهايی دارای مشخصات مشابه برخورد شده است. نوعهايی که با اجدادشان در يک زمان زندگی کرده اند!... بررسيهايی که تا کنون انجام داديم يک شمايل بارزی را بوجود آورد :سناريو " تگامل انسان " تماماً يکر فکر خيالی است. زيرا برای وجود داشتن درخت نژاد چنينی، بايد يک تکامل بوجود آمده بين ميمونها و انسانها و فسيلهای مربوط به آن وجود داشت. در حاليکه بين ميمونها و انسانها پرتگاه بزرگی وجود دارد. مشخصاتی نظير ساختمان اسکلت ، حجم جمجمه، راست و يا خميده راه رفتن بين انسانها و ميمون را به طور بارز جدا می سازد.( همچنين گفته بوديم که آزمايشات انجام شده برروی کانالهای گوش ميانی در سال ١٩٩٤ ............. و ............. را در طبقه بندی ميمون، .................. را نيز در طبقه بندی انسان قرار گذاشته بود.) يکی از يافته های ديگری که نشان می داد بين اين نژادهای مختلف يک درخت نژاد وجود ندارد اين بود که اين انواع که به عنوان جدٌ يکديگر داده می شدند در يک زمان و با هم زندگی کرده اند! اگر همانطور که تکامل گرايان ادعا کرده بودند که ............. ..... با طول زمان............ و آنها نيز با طول زمان به................. تبديل شده اند، دوران زمانی هم که آنها زندگی کرده اند بايد يکديگر را تعقيب می کرد. در حاليکه برعکس ، چنين رده بندی زمانی وجود ندارد. بنابه محاسباتی که تکامل گرايان انجام داده اند، .............حدود ٤ ميليون تا ١ ميليون سال قبل زندگی کرده اند. ................هم ١٠٧ ـ ١٠٩ ميليون سال قبل زندگی کرده اند. .................. که " جلوتر" از ................. به حساب می آيد ٢٠٥ ـ ٢٠٨ ميليون سال قدمت دارد! يعنی ..... .......... از ................. که بايد جدٌش باشد حدود ١ ميليون سال پيرتر است. از طرف ديگر سنٌ ................١٠٦ ـ ١٠٨ ميليون سال عقب می رود. يعنی نمونه های ................. نيز با ................. که با عنوان جدشان به حساب می آيد در يک زمان بوجود آمده اند. آلن ولکر، با گفتن اينکه " دلايل قاطعی وجود دارد که نشان می دهد در آفريقای شرقی ........... با ............ و ................. در يک زمان زندگی کرده اند" اين حقيقت را اثبات می کند. لوييس ليکی در منطقهً الدووايی جرج در لايهً ............. فسيلهای ..............، .................، .............. نزديک هم پيدا شده اند. البتٌه چنين درخت نژادی وجود ندارد. از فسيل شناسان دانشگاه روارد، استفان جی گولد، با وجوديکه خودش هم يک تکامل گر می باشد، اين مشکل که تئوری داروينيست در آن فرو رفته بود را چنين بازگو می کند اگر سه خط متفاوت ................. ( انسان نما) به طور هماهنگ با هم زندگی می کنند پس درخت نژاد ما چی شد؟ واضح است که يکی از اينها از ديگری برتر نمی باشد. حتٌی وقتی که يکی با ديگری مقايسه می شود هيچ گونه رشد تکاملی ديده نمی شود. وقتی که از ............ به ............... رفته می شود دطده می شود که درخت نژادی وجود ندارد. يافته های مختلفی وجود دارد که نشان می دهد ..... ......... و ............... ٢٧ هزار سال حتٌی ١٥ هزار سال پيش از اين زندگی می کرده اند. در استراليا، در مرداب ........ جمجمه ١٣ هزار ساله، در جزيرهً ژاوا جمجمهً ٢٧ هزار سالهً ...... ....... پيدا شده است. سوزن ٢٠ هزار ساله : فسيل جالبی که نشان می دهد انسان ناندرتال هزاران سال پيش از اين دارای اطلاعات مربوط به لباس و پوشاک بوده اند. سوزن ٢٦ هزار ساله. تاريخ پنهان ........................ در برابر تمام اين تحقيقات، مهمترين و حيرت انگيزترين حقيقتی که درخت نژاد خيالی تکامل را از ريشه از بين می برد اين است که تاريخ ............ يعنی انسان مدرن امروزی خيلی غقب تر از آنچه انسان تصور می کرده بوده است. يافته های پالئونتولوژی نشان می دهد که حدود يک ميليون سال قبل انسانهای ................ که کاملاً شبيه انسان امروزی بوده اند زندگی می کردند. اوٌ لين يافته ها در اين مورد مطعلق به فسيل شناس تکامل گر معروف به نام لوييس لی کی بوده است. لی کی در سال ١٩٣٢ در ناحيهً کانژرا در نزديکای درياچهً ويکتوريا در کنيا چند عدد فسيل مطعلق به دوران وسطی ................. که به طور آناتوميک هيچ تفاوتی با انسان امروزی نداشته پيدا کرده بود.امٌا دوران .............. وسطی يک ميليون سال قبل به حساب می آمد. اين يافته ها چون درخت نژاد تکامل را پوچ ساخته بود از طرف بعضی فسيل شناسان تکامل گر مورد قبول قرار نگرفت و رد شد. امٌا لی کی درست بودن حسابهايش را هميشه پشتيبانی کرد. اين موضوع داشت فراموش می شد که يک فسيل پيدا شده در اسپانيا در سال ١٩٩٥ ، تاريخ .... ........... را خيلی قديميتر از آنچه که تصور می شد به ميدان در آورد. فسيل مذکور از طرف سه فسيل شناس اسپانيايِی از دانشگاه مادريد در غار ................. در منطقهً پيدا شد. فسيل مطعلق به صورت يک بچهً ١١ ساله بود که تماماً با انسان امروزی شباهت داشت. امٌا ازمرگ بچٌه ٨٠٠ هزار سال گذشته بود. محلهً ........... در شمارهً دسامبر ١٩٩٧ اين موضوع را به طور عمده مطرح کرد.اين فسيل حتی اعتقادات ................... رئيس اکيپ ...................... را در مورد تکامل انسان سرسانده بود.فرراس چنين می گفت : از مشهورترين مجله های تکامل گران مجلهً ديسکاور، در شمارهً دسامبر ٩٧ ،صورت ٨٠٠ هزار ساله را در جلد چاپ کرده، چنين افاده کرده بود : " صورت قديمی ما اين است يا نه؟" انتظار داشتيم که با يک صورت بزرگ، پهن، برآمده يعنی ابتدايی روبرو شويم. انتظارمان از يک بچهً ٨٠٠ هزار ساله، چيزی شبيه بچهً تورکانا بود. امٌا چيزی که ما پيدا کرده بوديم کاملاً يک صورت انسان مدرن بود.اينها چيزهايی بود که ما را گيج کرد : پيدا کردن يک فسيل کامل انتظار نمی رفت و حادثهً خوبی بود. امٌا جالب تر از همه اين است که چيزی که آنرا مطعلق به امروز می دانستيد را در گذشته پيدا می کنيد. به شکل ديگر، شبيه پيدا کردن ضبط صوت در ............... می باشد. يک چنين چيزی حتماً خيلی حيرت انگيز می شد. در طبقات زيرين پليستوسن، انتظار پيدا کردن ضبط صوت، نوار نداريم ولی پيدا کردن يک صورت " مدرن" ٨٠٠ هزار ساله چيزی شبيه اين است. وقتی که آنرا ديديم خيلی تعجٌب کرديم. اطن فسيل نشان می داد که بايد تاريخ ...............، ٨٠٠ هزار سال عقب تر می رفت. امًٌا تکامل گرانی که فسيل را پيدا کرده بودند، بعد از اوٌلين شک، مطعلق بودن اين فسيل به نوع ديگر را تصميم گرفتند. زيرا بنابه درخت نژاد تکامل ............ نبايد ٨٠٠ هزار سال پيش از اين زندگی می کرد. به همين خاطر نوع خيالی به نام "................." بوجود آوردند و جمجمه ............... را در اين طبقه بندی قرار دادند. لکبهً ١٫٧ ميليون ساله و ردپای مدرن ٣٫٦ ميليون ساله!... خيلی از يافته هايی که تا کنون پيدا شده است نشان می دهد که تاريخ ................ خيلی قديميتر از ٨٠٠ هزار سال می باشد.يکی از اينها، يافته های لوييس لی کی در اوايل سالهای ١٩٧٠ در ............. می باشد.در آنجا در طبقهً ................ کشف کرده بود که ............،...........و ............... هم زمان با هم زندگی می کرده اند. امٌا جالب تر از آن اين بود که لی کی در همان طبقه (........) يک کلبه پيدا کرده بود. لی کی در آنجا، آثار باقيمانده از يک کلبهً سنگی پيدا کرده بود. عجيب ترين طرف اين حادثه اين بود که احتمال دارد که اين کلبه ها که هم اکنون نيز دربعضی از مناطق آفريقا استفاده می شود را فقط ........... ها درست کرده باشند! يعنی بنابه يافته های لی کی ، ...................، ...................، .................. و انسان مدرن بايد حدود ١٫٧ ميليون سال پيش از اين با هم زندگی می کردند. ردپاهای ٣٠٦ ميليون ساله در لاتولی تانزانيا هيچ تفاوتی با انسان امروزی نداشته و تعلق داشتن آن به انسان امروزی درک شده است. اين واقعيت، تئوری تکامل را که تکامل انسانهای مدرن از ميمونهای .............. را مطرح می کرد، پوچ کرده بود. در واقع يافته هايی که آثار انسانها را حتی بيش از ١٫٧ ميليون سال عقب تر برده است پيدا شده بود.مهمترين اين يافته ها ردپاهای پيدا شدن در لاتولی تانزانيا در سال ١٩٧٧ توسط لی کی می باشد. اطن ردپاها روی طبقه ای قرار داشت که قدمت آن ٣٠٦ ميليون سال حساب شده بود و مهمتر از همه، بل ردپای انسان امروزی هيچ تفاوتی نداشت. ردپاهای پيدا شده توسط مارک لی کی ، بعداً توسط فسيل شناسان معروفی نظير دن يوهانسون وايت و تيم وايت مورد بررسی قرار گرفت. نتايج بدست آمده يکی بود. وايت چنين می نوشت : هيج ترددی نداشته باشيد .............. اينها با ردپای انسان امروزی هيچ تفاوتی ندارد. اگر اين ردپاها امروزه در ساحل کاليفورنيا قرار داشت و از يک بچه پرسيده می شد که اين چيست، بدون هيچ تردد راه رفتن يک انسان در آنجا را می گفت.آنها را نمی توانست از ردپاهای ديگر موجود در ساحل جدا سازد. حتٌی شما هم نمی توانستيد جدا سازيد.لوييس رابينس از دانشگاه کاتيفورنيای شمالی نيز بعد از بررسی ردپاها چنين می گفت : خميدگی پا بلند است، خميدگی پای انسانی که کوتاه است نيز از من بلند تر است، يعنی انگشتها عين انگشتهای انسان به زمين تماس دارند. اينرا در انواع ديگر حيوانها نمی توانيد ببينيد. بررسيهای انجام شده برروی رد پاها، نشان می داد که بايد آنرا به عنوان ردپای انسان ،در ضمن يک انسان مدرن (..........) مورد قبول قرار می داد. راسل تاتل که ردپاها را بررسی کرده بود، چنين می نوشت : اين ردها، می بايستی از طرف يک ................ پا برهنه باقی مانده باشد. .... تمام بررسيهای انجام شده، نشان داده است که اين ردپاها از انسانهای مدرن هيچ تفاوتی نداد. بررسيهای بی طرف صاحبان اصلی ردپاها را هم معرفی کرده بود : در وسط، ٢٠ عدد ردپای يک انسان مدرن ١٠ ساله و ٢٧ عدد فسيل ردپای يک انسا جوانتر وجود داشت و آنها ، کاملاً شبيه ما ،انسانهای معمولی ای بودند. چانهً ٢٫٣ ميليون ساله انسا مدرن نمونهً ديگری که نشان می دهد درخت نژاد خيالی تکامل گرايان غير قابل است : چانه ً٢٫٣ ميليون ساله انسان مدرن ( ............) اين چانهً پيدا شده در ها دار اتيوپی که دارای کد .......... می باشد سعی شده است در مجلات تکامل گرايان به عنوان " يک يافتهً بسيار حيرت انگيز" جا داده شود. اين وضع، ردپاهای لاتولی را دهها سال مورد اختلاف قرار داد. فسيل شناسان تکامل گر با انکار راه رفتن يک انسان مدرن حدود ٣٫٦ ميليون سال پيش، سعی کردند بازگو کنند.در سالهای ٩٠ اين به شکل " بازگويی " بود.تکامل گرايان متحد شدند که اين ردپاها بايد از طرف ......... .......... باقی مانده باشد، زطرا زندگی يک نوع ................ حدود ٣٫٦ ميليون سال قبل بنابه تئوريشان امکان نداشت! راسل تاتل در يک مقاله اش ذر تاريخ ١٩٩٠ چنين می نوشت : بالاخره، ردپاهای ٣٫٥ ميليون ساله موجود در ناحيهً لاتولی گ با انسان مدرن امروزی بسيار مشابه است. يافته ها نشان می دهد که موجوداتی که اين ردپاها را گذاشته اند از ما متفاوت ويا بدتر راه نمی رفتند. اگر اين ردها قديمی نبود، بدون هطچ اعتراضی اين ردها را مطعلق به نوع .......... که شبيه ما بوده است مورد قبول قرار می گرفت... امٌا به علٌت مسئلهً سن، تعلق اين ردها را به يک نوع فسيل لوسی يعنی نوع ............. را مورد قبول قرار خواهيم داد. به طور خلاصه، تعلق اين ردپاهای ٣٫٦ ميليون ساله به .............. امکان نداشت. علٌت اين که اين ردپاها را به عنوان ردهايی که از طرف ............ گذاشته شده است فکر می شد، پيدا کردن فسيلها در يک طبقهً ٣٫٦ ميليون ساله آتشفشانی بود. چون فکر می شد که در يک تاريخ چنين قديمی امکان زندگی انسان وجود نداشت، ردها به ..... ............. تعلق داده شده بود. تفسيرهای انجام شده در مورد ردهای لاتولی يک نکتهً مهمی را به ما نشان می دهد. تکامل گرايان ، تئوريشان را بنابه يافته های علمی پشتيبانی نکرده، با وجود يافته های علمی تئوريشان را مدافه کرده اند! بالاخره در وسط يک تئوری موجود است که کور کورانه مدافع می شود و هر گونه يافته های بر ضد تئوری آنها را برای جور درآوردن با تئوريشان مورد اتتهام قرار داده اند. به طور خلاصه، تئوری تکامل ، علم نمی باشد. با وجود علم در حيات آن اسرار می شود. بن بست دوپای تکامل به علاوه تمام ثبت های فسيلی که تا کنون مد نظر قرار گرفته شد، وجود پرتگاه بين آناتومی انسانها و ميمونها نيز داستان تکامل انسان را پوچ کرده است. يکی از اين پرتگاهها ، طريقهً راه رفتن می باشد. انسا برروی دوپايش راست راه می رود. اين حرکت مخصوصی است که در هيچ موجود ديگری وجود ندارد. بعضی ديگر از حيوانها برروی دوپايشان قابليت حرکت محدودی دارند.حيوانهايی نظير خرس و ميمون به ندرت ( به عنوان مثال برای رسيدن به غذا) به مدت کوتاهی برروی دو پايشان حرکت می کنند. در حالت معمولی دارای اسکلت خميده به سمت جلو می باشند و چهار پايه راه می روند. بسيار خوب آيا دوپا راه رفتن همان طور که تکامل گرايان ادعا می کنند از چهار پا راه رفتن ميمونها تکامل يافته است؟ خير.... تحقطقات نشان می دهد که تکامل دوپاه رفتن هيچ وقت صورت نگرفته است و صورت پذيرفتن آن هم امکان ندارد. قبل از هر چيز دوپا بودن يک برتری تکاملی نيست. زطرا طريقهً حرکت ميمونها از راه رفتن دوپايی انسانها راهتتر، تندتر و باراند مانند يک يوزپلنگ با سرعتی معادل ١٢٥ کيلومتر در ساعت بدود. بر عکس انسان چون برروی دوپايش راه می رود، در زمين خيلس يواش می تواند حرکت کند و به همين خاطر بی دفاعترين موجودات موجود در طبيعت می باشد. بنابراين بنابه منطق تئوری تکامل، تمايل ميمونها به دوپا راه رفتن هيچ معنی ندارد.برعکس بنابه تکامل انسان بايد به شکل چهار پا در می آمدند يکی ديگر از بن بستهای ادعای تکامل گر اين است که دوپايی بودن به مدل " پيشرفت به صورت مرحله مرحله" داروين به هيچ وجه جور نمی باشد. اين مدل که بنياد تکامل را بوجود آورده است، در يک مرحلهً تکامل يک راه رفتن " مشترک" بين دوپا و چهار پا را مجبوری می سازد. در حاليکه فسيل شناس انگليزی رابين کرامپتون، در سال ١٩٩٦ با انجام آزمايشاتی بوسيلهً کامپيوتر نشان داد که اطن طور راه رفتن به طور " مشترک" امکان ندارد. نتيجه ای که کرامپتون به آن رسيده بود چنطن می باشد: يک موجود يا به صورت راست و يا بر روی چهار پا می تواند راه برود. شيوه ای به شکل راه رفتن بين اين دو طريق، باعث صرف انرژی بطش لز حد می باشد.به همين خاطر وجود موجودی به شکل نيمه دوپا ممکن نمی باشد. پرتگاه موجود بين انسان و ميمون، فقط با دوپا راه رفتن محدود نمی باشد. خيلی از مشخصات نظيرظرفيت مغز، قابليت صحبت قابل بازگويی از طرف تکامل گرايان نبوده است. فسطل شناس تکامل گر الين مورگان اين چنين اعتراف کرده است : بعد از انجام تحقيقات اثبات شده است که تکامل اسکلت خميده ميمون که مناسب چهار پا راه رفتن می باشد به اسکلت عمود انسان که باعث دو پا راه رفتن می باشد امکان پذير نبوده است. چهار را از بسيار مهم در مورد انسانها ( تکامل انسانها) چنين است : ١ ) چرا بر روی دوپا راه می روند؟ ٢ ) چرا موهای موجود در بدنشان را از دست داده اند؟ ٣ ) چرا مغزهای بزرگی اين چنينی دارند؟ ٤ ) چرا صحبت کردن را ياد گرفتند؟ جوابهايی سنانداردی که بايد داده شود چنين است : ١ ) هنوز نمی دانيم ٢ ) هنوز نمی دانيم. ٣ ) هنوز نمی دانيم ٤ ) هنوز نمی دانيم. سوًالها ممکن است خيلی بيشتر شوند. امٌا جوابهای يک جور هيچ عوض نخواهد شد. تکامل : يک اعتقاد دور از علم لرد سولی زاکرمان يکی از معروفترين و با اعتبارترين دانشمندان انگلاستان می باشد. دهها سال برروی فسيلها کار کرده.تحقيقات انجام داده و حتٌی در مقابل خدمتی که به علم کرده است لقب " لرد" را گرفته است. زاکرمان يک تکامل گر می باشد، يعنی امکان ندارد که تفسيرهايش در مورد تکامل به طور قصد بر ضدٌ تکامل باشد.امٌا بعد از دهها سال تحقيق فسيلهايی که در تکامل انسان قرار گرفته بودند، به اين نتيجه رسيده بودکه يک درخت نژاد درواقع وجود ندارد.زاکرمان يک " شمايل علمی" جالبی هم درست کرده بود. يک رده بندی از علومی که آنها علمی به شمار می آورد به رشته هايی که آنها را خارج از علوم به شمار می آورد کرده بود. بنابه اين طبقه بندی زاکرمان علمی ترين رشته علوم شيمی و فيزيک بود. بعد از آنها زيست شناسی و علوم اجتماعی می آمد.در آخر طبقه بندی يعنی رشته های دور از علم، بنابه زاکرمان، تلپاتی، حسن ششم و در ضمن " تکامل انسان" وجود داشت! زاکرمان اين قسمت طبقه بندی را چنين بازگو می کند : باخروج از واقعياتهای بدون تفسيرو ورود به علم زيستی و تفسير فسيل انسان، امکان پذير بودن هر چيز برای کسی که به تئوريش اعتقاد دارد ديده می شود. آنچنان که بعضی از چيزهای ضد هم را با هم قبول می کند. در يکی از مجلات معروف در مورد مبداء انسان به نام ديسکاورينگ آرکئولوژی، در مقاله که رابرت لوک نوشته است " جستجوی جد انسان، بيش از نور گرما می دهد" گفته و اعتراف فسيل شنای معروف تککامل گر تيم وايت چنين ذکر شده است : " به خاطر مسئله هايی که تاکنون نتوانسته ايم جوابگو باشيم مورد برشکستگی قرار گرفته ايم." در نوشته وجود تئوری تکامل در گودا ل مبداء انسان و به پايه بودن تبليغات در اين مورد چنين ذکر شده است : شايد هيچ يک از رشته های علم از تلاشهای پيدا کردن منشاء انسان بيشتر مورد اختلاف نبوده است. فسيل شناسان ممتاز در مورد پايه های ابتدايی نژاد انسان نيز مورد اختالاف می باشند. رشته های جديد با صروصدای زيادی درست می شوند،امٌا در مقابل پيدا شدن فسيلهای جديد از رواج در آمده و نيست می شوند. داستان تکامل انسان به هيچ يافتهً علمی اتٌکا ندارد. اشکالی نظير آنچه دربالا ديده می شود،چيزی جز قدرت تخيٌل تکامل گرايان نمی باشد. همين واقعيت در زمان نزديکی از طرف نويسندهً مجلٌه معروف ............، هنری گی مورد قبول قرار گرفت. گی در کتابش به نام جستجو در اعماق زمان که در سال ١٩٩٩ پخش شد گفته است که تمام فسيلهای مربوط به تکامل انسان حدود ٥ تا ١٠ ميليون سال به قدری کم است که در يک جعبهً کبريت می توان آنها را جا داد. نتيجه ای که گی از آن بدست آورده است چنين می باشد : شمايل تکامل انسان که متکی به روابط جد و نوه می باشد، تماماً بعد از واقعيتها از طرف انسان ايجاد شده و بنابه افکار انسانها شکل گرفته است... گرفتن چند فسيل و گفتن اينکه اينها ارتباط اقوامی دارند، يک فرضيهً علمی قابل امتحان نمی باشد، امٌا ادعايی است که با داستانهای بچه گانه دارای يک ارزش می باشد، شاد کننده و حتی شايد حدايت کننده می باشد امٌاعلمی نمی باشد. پس علٌت اينکه اين همه دانشمند که حامی تکامل می باشند چرا دراين مورد اسرار گر می باشند؟ چرا يک دفعه تمام دلايل تزاد را قبول کرده و دلايلی را که بادست خودشان پيدا کرئه اند را هيچ شمارده در سعی و تلاش ادامه دادن تئوريشان می باشند؟ تنها جواب اينها اين است که اين افراد از حقيقتی که بعد از ترک تکامل روبرو خواهند شد می ترسند. حقيقتی که بعد از ترک تکامل با آن روبرو خواهند شد اين است که انسان را خدا آفريده است. اين هم از طرف فلسفهً ماترياليست که به آن اعتقاد و باور دارند غير قابل قبول می باشد. به همين خاطر هم خودشان را قول می زنند و هم رسانه های همکار با آنها را قول می زنند. فسيلهايی را که پيدا نمی کردند با اشکال و يا ماکتهای خيالی " توليد" کرده و آنها راشبيه فسيلهای واقعی تکامل انسان به انسانها نشان می دادند. رسانه های مختلفی که شبيه خودشان به فلسفهً ماترياليست اعتقاد داشتند، با استفاده از اين عکسها و يا ماکتهای خيالی، مردم را قول زده و داستان تکامل را در ذهن انسانها ثبت می کردند. امٌا هر چه قدر که تلاش بکنند، حقيقت آشکارا در ميان است : انسان در طی تکامل بوجود نيامده بلکه توسٌط آفرينش خداوند بر روی دنيا بوجود آمده است و به همين خاطر در مقابل خدا موظٌف است. بن بست مولکولی تئوری تکامل در بخشهای قبلی در ارتباط با اينکه اسناد ثبت شده فسيلها چطور تئوری تکامل را نقض ومردود ميکنند را مطرح کرديم در حاليکه هيچکدام از اينها را ميتوانستيم مطرح نسازيم.زيرا تئوری تکامل از خيلی قبل پيش آنچه که ما بين نوعها تکامل را توسّط برّسی فسيلها نقض کنيم فرو ريخته بود.اوّلين سوالی که اين تئوری را در مرحله اوّل بيمعنی ميساخت اين بود که اوّلين اثر زندگی بر روی کره زمين چطور پديدار شد.تئوری تکامل در برابر اين سوال،حيات بر حسب تصادف با بوجود آمدن يک سلّول شروع شده است را ادّعا ميکنند.طبق اين سناريو چهار مليارد سال پيش،در دنيای اوّليه در شرايط اتمسفر يکسری موادّ شيميايی بدون جان با يکديگر عمل شيميايی انجام داده و توسّط رعد و برق و تکانها باهم مخلوط شده و اوّلين سلّول پديدار شده است.در حاليکه ادّعای اينکه با در کنار هم قرار گرفتن موادّ بيجان موجودات جاندار بوجود آمده تا امروز توسّط هيچ آزمايش ويا تحقيقی درستی اش اثبات نشده و خارج از قوانين علم ميباشد.برعکس تمام نتايج نشانگر اين ميباشد که يک موجود زنده فقط ميتواند از يک موجود زنده ديگر بوجود بيايد.هر سلّول زنده،توسّط افزايش سلّول ديگر بوجود ميايد.در روی کره زمين کسی تابحال توسّط موادّ شيميیيی بيجان در آزمايشگاههای پيشرفته نتوانسته است موجود جاندار بوجود آورد.تئوری تکامل ادّعای اينکه سلّول در شرايط ابتدايی بر حسب تصادف بوجود آمده ميکند در حاليکه عقل انسان،معلوماتش و تکنولوژی اش نتوانسته چنين سلّولی بوجود آورد،در صفحات بعدی علّت اينکه چرا اين ادّعا بر علم و اساسی ترين قوانين عقل مخالف ميباشد را برّسی خواهيم کرد. قضيّه بوجود آمدن سلّول بر حسب تصادف انسانی که بر اين باور باشد که يک سلّول زنده بر حسب تصادف ميتواند بوجود آيد پس داستانی را که در پايين تشريح خواهيم کرد را نيز به راحتی ميتواند بپذيرد.اين داستان،داستان يک شهر ميباشد.فرض کنيم که يک روز در يک منطقه خشک و کويری يک مقدار خاک رُس در ميان صخره ها وجود داشته و در نتيجه بارندگی تبديل به گِل شده باشد.اين گل وقتيکه آفتاب در آمد در ميان صخره هاخشک و سفت شده و شکل ميگيرد.بعد بيک شکی صخره هايی که وظيفه قالب برای اين خاک رُسداشتند بنحوی خرد شده و از ميان رفتند و يک شکل آجر بوجود آمد اين آجر سالها منتظر آجرهای ديگر خواهد ماند که بر طبق شرايط طبيعی بوجود آمدند و قرنها خواهد گذشت تا اين آجرها به اين شکل در کنار هم قرار گيرند و از طريق شرايط طبيعی مثل باد و باران و توفان اينها در کنار هم قرار ميگيرند و تشکيل يک خانه ميدهند.تئوری تکامل که ادّعا ميکند زندگی بر حسب تصادف بوجود آمده درست مثلداستان بالا ميباشد. ______ ساختار پيچيده سلّول هسته:تمام اطّلاعات مربوط به بدن انسان در د.ن.آ.بصورت رمزی نوشته شده است. پرده سلّول:اين پرده با سيستم کنترلی مولکولهايی که وارد و خارج ميشوند را کنترل ميکند. اندوپلازميک رتيکولوم:برای ايزولاسيون و عبور پؤوتئين و ديگر مولکولها در پرده سلّول:اکسيژن و گليکوز را داخل و موادّی مثل پروتئين و انزيم که توسّط سلّول سنتز ميشود را بيرون ميدهد. ميتوکندری:منبع اصلی انرژی سلّول ميباشد تمام مولکولهای آ.ت.پ.که برای کارکرد بدن مورد نياز ميباشد اينجا سنتز ميگردد. _____________________________131_______________________ ________ معجزه درون سلّول و پايان تئوری تکامل از زمان داروين ساختار پيچيده سلّول موجود زنده را ميدانستند.بخاطر همين مسئله،تکامل گرايان آن دوران دادن جوابی مثل بر حسب تصادف و اتّفاقات طبيعی در پاسخگويی به اين سوال که زندگانی چطور بوجود آمد را قانع کننده ميپنداشتند.ولی با تکنولوژی قرن 20 ام به کوچکترين جزئيات سلّول وارد شدند و اينرا کشف کردند که سيستم پيچيده بسيار پيشرفت کرده ميباشد.امروز داخل سلّول ايستگاههای توليد انرژی،کارخانه های توليد هورمون و انزيم که برای زندگانی الزم ميباشد،تمام اطّلاعات مربوط به توليد که در بانک اطّلاعاتی محفوظ ميگردد،سيستمهای حمل و نقل موادّ خام و محصولها از يک نقطه به نقطه ديگر، خطهای لوله،آزمايشکاهها و پالايشگاههايی که موادّ خام آمده از بيرون را تبديل به موادّ مورد نياز ميکند و پروتئينهای پرده سلّول که ورود و خروج مواد را کنترل ميکنند را ميدانيم.اين چيزهايی که شمرديم فقط بخشی از ساختار پيچيده سلّول را شکل ميدهد.يک دانشمند تکامل گرای بنام ه.تُرپ:ساده ترين ساختار سلّول موجود زنده مکانيزمی که دارد خيلی پيشرفته تر و مدرنتر از تمام دستگاههايی است که انسان تا کنون توانسته بسازد. اعتراف از تکامل گرايان تئوری تکامل در ارتباط با اينکه زندگانی بر روی کره زمين چطور بوجود آمد کاملاً با يک بن بست روبرو شده است.زيرا سلّول موجودات زنده تا آن حد پيچيده ميباشد که نميتوان ادّعای اينکه بر حسب تصادف بوجود آمده است کرد.بوجود آمدن سلّول موجود زنده بر حسب تصادف بطور کامل امکان ناپذير ميباشد.تکامل گرايان در نيمه دوّم قرن بيستم با حقيقت اين مسئله که ريشه زندگانی چه ميباشد روبرو شدند.از مهمترين اسامی تئوری تکامل مولکولی،تکامل گرای روسی بنام آلکساندر اوپارين در کتابش تحت عنوان ريشه زندگانی که در سال 1936 منتشر گرديده چنين مينويسد:متاَسفانه بوجود آمدن سلّول از مهمترين نقاط تاريکی است که تئوری تکامل را بخود ميکشاند.از زمان اُوپارين تا به اين طرف تکامل گرايان سعی بر اين دارند که بتوانند سلّول را بر حسب تصادف بوجود آورند و اينرا اثبات کنند.ولی هر کوششی که در اين زمينه انجام گرفت به پيچيده تر بودن اين ساختار و در نتيجه تئوری آنها را بيشتر مردود ساخت.سرپرست انستيتوی بيوشيميای دانشگاه ژوئانس گوتنبرگ آلمان پروفسور دکتر کلاوس دوس در اين مورد چنين ميگويد:در ارتباط با ريشه حيات چه در زمينه شيميايی و چه در زمينه مولکولی 30سال آشکار تحقيقاتی که در اين زمينه انجام ميگيرد نه تنها جوابی در اين ارتباط نتوانسته پيدا کند بلکه باعث درک اين مطلب شده که اين مسئله چقدر عميق ميباشد.در حال حاضر تمام تحقيقات و آزمايشاتی که در اين زمينه انجام ميگيرد يا با بن بست روبرو ميشوند يا اينکه با اعتراف بيدانشی ختم ميشوند.سخنان جفری سکريپس ژئوکيمياگر از انستيتوی سن ديگو در پايان قرن بيستم نشانگر اينست که تکامل گرايان با بن بست و ناچاری بزرگی روبرو هستند.امروز که قرن بيستم را پشت سر ميگذاريم هنوز با اين مسئله که هنگام ورود به قرن بيستم داشتيم روبرو هستيم و آن اينکه زندگانی بر روی کره زمين چطور بوجود آمد؟از نويسندگان مقاله علمی روزنامه نيويورک تايمس بنام نيکولاس ويد در مقاله ای چاپ سال 2000 چنين مينويسد:هر موضوعی در ارتباط با ريشه زندگانی در اين جهان شر ميباشد و چنين مشاهده ميگردد که هر چه بيشتر در اين خصوص دانسته شود بمراتب به همان مقدار با پيچيدگی روبرو خواهيم شد. تگنولوژی هنوز هم که هنوزه نتوانسته يک سلّول توليد نمايد.تمام سعی و تلاشهايی که در زمينه بوجود آوردن سلّول انجام داده شده بي نتيجه مانده است.تا اندازه ای که ديگر از هدف توليد سلّول صرفنظر شده و در اين زمينه ديگر فعّاليتی انجام نميگيرد.در حاليکه تئوری تکامل،کاری که بشر با تمام معلومات و تکنولوژيش نتوانسته انجام دهد در دنيای ابتدايی بر حسب تصادف بوجود آمده است را نميتواند ادّعا کند.اگر بخواهيم مثالی در اين مورد بزنيم احتمالش خيلی کمتر از اينکه در يک چاپخانه انفجاری بوجود آمده و بر حسب تصادف فرهنگ لغات بوجود آمده است ميباشد.بطور خلاصه به اين نتيجه ميرسيم که سلّول نميتواند بر حسب تصادف بوجود بيايد حتماً بايد خلق شده باشد. يکی از دلايل مهمّی که تئوری تکامل نميتواند بوجود آمدن سلّول را توضيح دهد همين مسئله پيچيدگی آن ميباشد.يک سلّول زنده،توسّط کار کردن ميکرواُرگانيزمهای کوچکتر ميتواند زندگی کند.اگر يکی از اين ميکرواُرگانيزمها نباشد سلّول نميتواند زندگی کند.سلّول انتخاب طبيعی و موتاسيون را که مکانيزمهای بيشعور ميباشند نميتواند تحمّل داشته باشد.بهمين خاطر اوّلين سلّولی که بر روی کره زمين بوجود ميايد برای زندگانی بايد کاملاً بدون نقض باشد.اين البتّه سلّول مورد نظر بايد خلق شده باشد. رجز خواندن پروتئينها بر تصادفات و احتمالات سلّول را اکنون بيک کناربگذاريم تئوری تکامل در برابر ذرّات کوچک سلّول نيز ناچار و بيدرمان مانده است.بوجود آمدن يک مولکول پروتئين از صدها پروتئين تشکيل دهنده سلّول در شرايط طبيعی امکان ناپذير ميباشد.پروتئينها،از مولکولهای کوچکتر بنام آمينو اسيد که بتعداد مشخّص و با نظم مشخّص در کنار هم قرار ميگيرند و مولکولهای بزرگ ميباشند.اين مولکولها سنگ بنای ساختار سلّولهای زنده را تشکيل ميدهد.ساده ترين اينها از 50 آمينو اسيد گرفته تا هزاران آمينو اسيد که پروتئينها را تشکيل ميدهد وجود دارد.نقطه اصلی در اينجا اينست که:حتّی اگر يکی از آمينو اسيدها که ساختار پروتئينها را شکل ميدهد ويا اضافه گردد آن پروتئين را بيک توده مولکول به دردنخور در مياورد.بهمين خاطر هر آمينو اسيد بايد کاملاً در جای مناسب قرار گيرد.تئوری تکامل که ادّعای اين می کند که زندگی بر حسب تصادف بوجود آمده در برابر اين نظم بيچاره ميماند. زيرا نظم مورد ببحث آنقدر خارق العاده است که نمی توان توسّط بينظمی توضيح داد.(چه بسا تئوری تکامل هنوز جواب اين مسئله که آمينواسيدها چطور شکل گرفته اند را پيدا نکرده است) ساختار کارکردی پروتئينها را بهيچ وجه بر حسب تصادف بوجود آمده است نمی توان گفت اين موضوع براحتی با محاسبات احتمالات نيز مشخّص ميگردد.بعنوان مثال،يک مولکول پروتئين در حدّ معمولی در ترکيبش288 آمينواسيد و 12 نوع مختلف از آمينواسيدها وجود دارد که اين تعداد آمينواسيدها 10³ نوع مختلف ميتوانند در کنارهم قرار گيرند.(معنی آن اينست که در کنار يک اگرجا میشد 300 صفر دیگر قرار می گرفت که رقم واقعی عظیمی میباشد)فقط یکی از این زنجیرها پروتئین را بوجود می اورد.بقیّه تمام زنجیرهای تشکیل یافته نه تنها هیچ فایده ای ندارد بلکه آمینواسیدهایی هستند که ضرر دارند.بهمین خاطر در مثال بالا بوجود آمدن مولکول پروتئین بطور تصادفی احتمالش یک در 10 بقوّه 300 میباشد.بوجود آمدن این احتمال در شرایط معمولی امکان ناپذیر میباشد.(در ریاضی احتمالهای کوچکتر از یک در 10 بقوّه50 احتمال صفر قبول میشود)غیر از این ساختار 288 آمینواسیدی پروتئین جانداران در مقایسه با پروتئینهای غول پیکر هزاران آمینواسیدی بسیار متواضع میباشد.اگر همین حساب احتمالات را بر پروتئینهای هزار آمینواسیدی انجام دهیم کلمه امکان ناپذیر در کنارش کم میماند.وقتی قدمی در جهت پیشرفت زندگانی بر میداریم،اینکه خود پروتئین به تنهایی چیزی را افاده نمیکند را خواهیم دید.تا کنون از کوچکترین باکتریهای شناخته شده بنام "مایکوپلاسما هومینیس ه39 نیز به تنهایی دارای 600 نوع،پروتئین میباشد.در این وضعیت،آن حسابی که در بالا برای یک پروتئین انجام دادیم باید برای 600 پروتئین انجام دهیم.در نتیجه با ارقامی که روبرو خواهیم شد فراتر از مفهوم امکان ناپذیر خواهد بود.
:ساختار شیمیایی یک پروتئین سیتوکروم-ج نیز(بالا – دست چپ)آنقدر پیچیده میباشد که نمیتوان با احتمالات و تصادفات توضیح داد.تا اندازه ای که در این مورد زیست شناس تکامل گرا بنام علی دمیرسوی احتمال بوجود آمدن یک زنجیر سیتوکروم-ج بر حسب تصادف را به اینکه یک میمون سر کامپیوتر بنشیند و بطور تصادفی تاریخ بشر را بنویسد تا آن اندازه امکان ناپذیر میشمارد.
شاید اکنون برخی از خوانندگان این کتاب که تئوری تکامل را بعنوان یک قالب علمی پذیرفته باشند ممکن است به این شک افتاده باشند که ارقامی که در این کتاب مطرح گردیده خارج از حقیقت باشد.خیر،تمام اینها حقایق قطعی وغیرقابل انکار میباشند و هیچکدام از این تکامل گرایان در برابر این ارقام نمیتوانند اعتراضی داشته باشند.زیرا خود آنها نیز احتمال بوجود آمدن یک پروتئین بر حسب تصادفات را با اینکه میمون بتواند تاریخ بشر را بر حسب تصادفات بنویسد تا آن حد امکان ناپذیر بودن این مسئله را قبول دارند.امّا بجای اینکه خلّاقیت را قبول داشته باشند مدافع توضیح بالا هستند،خیلی از تکامل گرایان این حقیقت را اعتراف میکند.بعنوان مثال دانشمند تکامل گرا بنام هارولد بلام"اینکه بوجود آمدن کوچکترین ذرّه پروتئین بر حسب تصادف امکان ناپذیر میباشد"را اعتراف میکند.تکامل گرایان سیر تکاملی مولکول را خیلی دراز مدّت بوده و در این مدّت اینکه امکان ناپذیر،امکان ناپذیر میشود ادّعامیکنند ولی هر چقدر این مدّت زمان طولانی باشد،اینکه آمینواسیدها بتواند بر حسب تصادف پروتئین را بوجود آورد امکان ناپذیر میباشد. _ زمینشناس آمریکایی بنام ویلیام اِستوکس در کتابش تحت عنوان قبولی اين حقیقت را چنین میپذیرد:"اگر در طی ملیاردها سال،اگر سطح ملیاردها سیّاره با قشری از آمینواسیدهای مورد نیاز مملو بود بازهم پروتئین بوجود نمی آمد"ولی تمام اینها به چه معنی میباشد.کیمیاگری بنام پروفسورپری ریوس به این سوال چنین پاسخ میدهد یک انسان ،هر چقدر در این مورد که آمینواسیدها بر حسب تصادف با هم ترکیب شده و احتمالاً ساختارهای مختلف بوجود میاید بیندیشد به این مسئله که این امر با عقل انسان چقدر مقیّر میباشد پی خواهد بُرد.در به واقعیت پیوستن یک چنین کاری قبولی یک نیروی برتر خلاّق خیلی منطقی ترخواهد بود.احتمال بوجود آمدن حتّی یک پروتئین بر حسب تصادف امکان ناپذیر میباشد در کنار هم قرار گرفتن یک ملیون پروتئین در کنار هم و با یک نظم بخصوص برای تشکیل یک سلّول بدن انسان ملیونها بار امکان ناپذیر میباشد.چه بسا یک سلّول هیچوقت مجموعه ای از یک توده پروتئین نمیباشد.در درون سلّول،در کنار پروتئینها،نوکلئید اسیدها،کربنهیدراتها،لیپیتها ویتامینها،الکترولیتها و دیگر موادّ شیمیایی چه از نظر ساختاری و چه از نظر کارکردی با یک نظم و مقدار معیّنی در کنار هم قرار میگیرند.هر کدام از اینها در بخشهای مختلف بعنوان سنگ بنای اصلی ویا بعنوان مولکول کمکی انجام وظیفه میکنند. پروفسور شیمی و متخصّص د.ن.آ. از دانشگاه نیویورک بنام روبرت شاپیرو،احتمال بوجود آمدن 2000 نوع مختلف از پروتئین در یک باکتری ساده بر حسب تصادف را حساب کرده است.(در سلّول انسان،چیزی نزدیک 200000 نوع پروتئین وجود دارد)رقمی که از این محاسبه در آمده یک در10 بقوّه 40000 میباشد.(این رقم،در کنار یک با قرار گرفتن 40000 صفر بوجود میاید که غیر قابل تصوّر میباشد)پروفسور ریاضی محض و استرشناس از دانشگاه کاردیت بنام چاندرا ویکراماسینگه در برابر این رقم غیرقابل تصوّر چنین میگوید:این رقم10 بقوّه 40000 داروین و تمام تئوری اش را بتنهایی قادر به گم و گور کردن میباشد.هیچ زمانی چه در این سیّاره و چه در دیگر سیّاره ها (اینکه زندگی بوجود بیاید)زمینه ای فراهم نبوده و اینکه شروع زندگانی نمیتواند بر حسب تصادف باشد این تنها محصول یک عقل و شعور با هدف میباشد. سرفرد هویل در برابر تمام این ارقام چنین تفصیری را میکند:در واقع،اینکه زندگانی محصول یک نیروی باشعور است آنقدر واضح میباشد که یک چنین واقعیت به این واضحی چرا هنوز از طرف همه مورد قبول نمیباشد جای تعجّب دارد.علّت پذیرفته نشدن یک چنین مسئله ای کلاّ روانی میباشد نه علمی.منظور هویل از نظر روانی اینست که تکامل گرایان برای نپذیرفتن حقیقت مخلوقیت یک چنین شرطبندی در عقلشان انجام میدهند.این اشخاص در کلّ قبول نداشتن خداوند را برای خود هدف انتخاب کرده اندو فقط بهمین خاطر،سناریوی امکان ناپذیر را می پذیرند و از آن دفاع میکنند. پروتئینهای دست چپ علّت امکان ناپذیر بودن سناریوی تکامل گرایان در ارتباط با بوجود آمدن پروتئین را از نزدیک برّسی کنیم.یک مولکول پروتئین موجود زنده فقط با قرار گرفتن آمینواسیدهای مناسب با یک نظم خاصّ برای تشکیلش کافی نیباشد.در کنار این 20 نوع آمینواسید موجود در ساختار پروتئین هر کدامشان باید فقط "دست-چپی"باشند.از نظر شیمیایی امینواسید دو نوع مختلف "دست-راست"و"دست-چپ"وجود دارد.فرق میان آنها،از زاویه سه بعدی ساختارشان در جهات مختلف از یکدیگر قرار دارند.مثل فرق میان دست چپ ودست راست انسان میباشد.از هر دو گروه آمینواسیدها براحتی با یکدیگر میتوانند اتّصال داشته باشند فقط با تحقیقاتی که در این زمینه انجام گرفت حقیقت شگفت آوری از پرده اسرار بیرون آمد.از ساده ترین مکانیزمها گرفته تا پیچیده ترین و کاملترین مکانیزمها تمام پروتئینهای موجودات زنده فقط از آمینواسیدهای دست-چپ شکل گرفته اند. کوچکترین آمینواسید دست راست که بخواهد وارد ساختار پروتئین شود آن پروتئین را از کار میندازد.حتّی در برخی از آزمایشات به باکتریها آمینواسیدهای دست راست داده شده،فقط این باکتریها فوری این آمینواسیدها را تجزیه کرده و در برخی موارد این قسمتهای تجزیه شده را بوجود آوردن پروتئینهای دست چپ استفاده کرده اند.برای یک لحظه که تکامل گرایان میگویند فکر کنیم که زندگانی بر حسب تصادف بوجود آمده است.در این شرایط باز طبق همان تصادفات واحتمالات آمینواسیدها در طبیعت به مقدارهای مساوی از دست چپ و راست باید شکل گرفته باشد.بهمین خاطر در ساختار تمام جانداران آمینواسیدهای دست چپ و راست بایستی به مقدارهای معیّن وجود داشته باشد. در طبیعت يک آمينواسيد از دو نوع مختلف دست چپ دست راست شکل ميگيرد فرق ميان آنها در یک محلّ سه بعدی مانند دست انسان فقط از نظر جهت میباشد.زيرا از نظر شیمیایی ترکيب هر دو گروه از آمينواسيدها براحتی ميسّر ميباشد فقط در تمام مکانيزمهای موجودات زنده پروتئينها فقط از آمينواسيدهای دست چپ بوجود می آيد.اينکه پروتئينها چطور ميشه که از ميان اينها فقطدست چپی ها را انتخاب کرده و بدون اينکه کوچکترين آمينواسيد دست راست ميان آنها ادغام شود اين عمل صورت ميگيرد از سوالاتی است که تکامل گرايان تا کنون نتوانسته اند پاسخی دهند.تکامل گرايان،يک چنين انتخاب مخصوص و آگاه را بهيچ وجه قادر به بازگويی نميباشند.علاوه بر اين مشاهده ميگردد که اين خصوصيّت پروتئينها تکامل گرايان را بيشتر در ناچاری قرار ميدهد.قبلاً هم که اشاره کرده بوديم بوجود آمدن يک پروتئين فقط با در کنار هم قرار گرفتن تعداد معيّنی از آمينواسيدها با يک نظم بخصوص کافی نميباشد.در کنار تمام اينها،تمام اين آمينواسيدها بايستی از آمينواسيدهای دست چپ انتخاب شده و حتّی نبايستی يکی از آنها دست راست باشد.زيرا در زنجير شکل گرفته آمينواسيد اگر اشتباهاً يک آمينواسيد دست راست تعيين گردد مکانيزمی که بتواند بطور طبيعی آنرا تجزيه کند وجود ندارد.
CHERA BAZIYA FOHSH MIDAN MA KE MEYMON NISTIM BABABOZORGAMM MSHABIHE ADAMAS
بابا خودتون قزاوت كنين - آخه اين موجود جنايت كار كه دنيارو اينطوري به گند كشيده ميتونه فرشته باشه! والا همون ميمون جدش باشه بهتره . كجا فرشته اينقدر حريسو خودخواهه. والا نيست!
جد انسان بايد خوك باشه
اين دست راست دست چپ چيه از خودت در آوردي!! آقاي افتخاري
همه ي ساخت انسان مربوط به DNA هست يعني اسيد هاي نوكلوئيك همه ي اين آمينو اسيدها رمز هاي ژنتيكي هستن. همينا باعث تكامل ميشن. با جهش. در حقيقت سرطان يا بيماري هاي ژندتيكي هم جهش هستن ولي از نوع نامطلوبش. حالا اگه ما از ميمون تكامل پيدا كرده باشيم دليل نميشه كه ميمون باشيم. خوب بابا تغيير كرديم. مگه ماست همون شيره. يا مگه مرغ همون تخم مرغه. البته كه نيست.
بابا چه ربطي داره . آدم و هموا نمادن. خدا ميخواسته به جنابعالي بگه نهادت تو از اولش خراب بوده. بيبينين آدم و هوا اول سيب ممنوعه رو ميخورن بعدش قابيل واسه رسيدن به يه دختر مياد برادرشو ميكشه اين اصلا مربوط به خلقت نميشه اين داره ميگه تو اي انسان اينقدر حريسو عوضي و پست فطرت هستي كه واسه يه همچين چيزي دست به قتلم ميزني داره بهت ميگه باهمه خوبيايي كه داري و نمايدگي خدا اما هنوز اين خيانت ها و اين جنايت ها توي وجوودت هست. اما حالا شما نفيهمين حرف خدارو تقصير خداچيه. يا داروين چه تقصيري داره. اين مربوط نهاد ماست نه جسم ما.
از نارنجی خواهش می کنم که نظرات غیر علمی و توهین آمیز و همینطور نظراتی که مغرضانه درجهت اثبات دیدگاه های ایدئولوژیک نوشته شدند رو حذف کنه.
آقای افتخاری مطلبتونو کامل نخوندم در ادامه به علت کمبود وقت به چند ایراد نظریه من دراووری خودتون اشاره می کنم.
تکامل به این معنی نیست که مثلا یک خانه نیمه کاره کامل بشه که شما می گید چشم اگه یه جزئ نباشه دیگه کار نمی کنه تکامل مثل سیر پیشرفت کالسگه به لامبور گینیه هر دو کار خود را به خوبی انجام می دهند در علم زیست شناسی نیز کرم پلاناریا که فقط گیرنده نوری داره و به سمت نور حرکت می کنه بدون هیچ مشکلی زندیگیشو می کنه انسان هم همینطور. گفته اید که برخی فسیل ها بدون هیچ تغییری نسبت به نمونه زنده آن هستند بله درست است در علم تکامل به آن فسیل زنده می گویند. مثل خرچنگ نعل اسبی که با جد خود که چند میلیون سال پیش زندگی می کرده هیچ فرقی نداره. می دونم چرا این موضوع را بیان کردید بخاطر اینکه شما نمیدانید خود تکامل چی گفته یکبار دیگه می گویم تکامل یعنی زنده ماندن تطابق یافته ترین با محیط زندگی حالا اگر محیط ثابت باشد دلیلی نداره تکامل رخ بده و گونه ثابت می مونه ولی این موضوع خیلی محدود به چند گونه است که شما هم گفتید ونسبت به سا یر گونه ها که دائما د ر حال تغییر در طی تاریخ زمین بودند گم شده شما مسئله جهش در ژنها را ناقص و با جهت دهی شخصی بیان کردید.شما رو چه حسابی اعلام می کنیید که جهش ها همیشه منفی است بر اساس کدام آمار و تحقیق پذیرفته شده معتبر جهش های مثبت نیز وجود دارند و ما هم اکنون شاهد گونه های تازه متولد شده هستیم مثل سویه های مقاوم به آنتی بیوتیک های صنعتی که قبلا نبودند و به علت استفاده های مکرر از آنتی بیوتیک سویه های حساس از بین رفته و سویه های مقاوم فرصت زندگی پیدا کردند. این یک مثال آزمایشگاهی از تکامل و یجاد گونه جدید تر پیدایش ویروس های جدید که قبلا نبودند در اثر جهش و عوامل دیگر آیا انقراض دایناسور ها را انکار می کنیید؟ آیا اعتقاد دارید که با چند فسیل که گونه های ثابت نشون دادن (در نظر بعدی علت آن را توضیح می دهم)انبوه فسیل هایی که با کنار هم قرار دادن آنها مثل یک انیمیشن داستان تکامل را نشان می دهند کشک می باشد؟ آیا بخاطر حرف یک انسان که دالایل غیر مستند دارد وچند دلیل نیمه مستند را با انحراف و غرض ورزی بیان می کند در جامه علمی پشیزی ارزش دارد؟ شاید عده ای با سطح علمی پایین با این حرفهای به ظاهر علمی خام شوند ولی من نه به شما توصیه می کنم که به جای اینکه به حرف یک نفر گوش دهید وچون دوست دارید خلقت وجود داشته باشه چشم خود را بر حقیقت می بندید به نشریات علمی مراجعه کنید و کمی کتاب های دیگر را هم مطالعه کنیید. با تشکر
برای دوستان یه خورده علمی تر مسئله تکامل را باز می کنم
ماده اولیه تکامل: 1- جهش های تصادفی در هر سلول باکتریایی (پرو کاریوت) به ازای هر 10 به توان5 تا 7 بسته به گونه و سویه ) همانند سازی یک جهش در ساختار dna رخ می دهد 2- تغییر در تعداد کرومزموم ها در گونه ها ی عالی تر (عامل مهم تر در تکامل) فعلا همیین دو عامل یادمه در مقابل جهش سلول سیستم ترمیمی داره که جهش خنثی میکنه که در بعضی گونه ها قوی و در بعضی گونه ها ضعیف می باشد بطور کلی موجودات ابتدایی(پرو کاریوت ها) و تک سلولی ها سیستم ترمیمی خیلی ضعیف تری دارند نسبت به موجودات عالی (یو کاریوت ها) ولی صدر صد استثنا هم وجود داره در تکامل محیط زندگی را به سه شکل تقسیم می کنند 1- پایدار کننده (در پی حفظ شرایط میانگین و خصوصیات فعلی جاندار بر می آید) مثل حفظ یک گونه طی مدت زمانی که محیط برای آن جاندار ثابت باشد) 2- جهت دار : به محیط ها ی در حال تغییری که منجر به ایجاد گونه جدید می شود 3- گسلنده :گاهی یک مانع فیزیکی با عث جدایی در یک جمعیت و ایجاد دوگونه جدید در طی میلیون ها سال می شود. مثال از محیط 1 لاک پشت این موجود به علت هایی مثل پایداری محیط زیست سیستم فوق العاده قدرتمند ترمیمی dna گونه آن طی میلیون ها سال ثابت مونده حتی دانشمندان در حال تحقیق برروی لاک پشت ها برای در مان سرطان می باشند. ولی هیچ گونه پر سلولی وجود ندارد که بیش از 100 میلیون سال ثابت مونده باشد باید بگم که قدیمترین فسل حیات مربوط به میکروبی که اگه درست بگم در حدود 2 یا 3 میلیارد سال پیش می زیسته بوده و دوستمون آقای افتخاری فقط به چند میلیون سال آخر تکامل بند کردن بله گونه هی مقاوم به تکامل وجود دارند که طی این مدت تغییری نکردند ولی انسان جز آن نیست خیالت راحت و این گونه ها اکثرا به سخت پوستان و موجودات دریایی(بخاطر محیط خیلی پایدار آن)و در درجه آخر خزندگان مربوط می باشه در تکامل همیشه پیچیده تر بودن موفق نیست گاهی شکل های اولیه حیات موفق تر هستند مثل آرکئو باکتر ها که با جد 1 میلیارد ساله خود فرق چندانی نکرده من تا تونستم ساده و کوتاه پایه تکامل گفتم ولی کتاب های زیادی راجب تکامل در بازار هست نکته آخر در رابطه با انسان اینه که انسان طی چند هزار سال گذشته تغییر محسوس تکاملی نداشته و تکامل به 100 ها میلیون سال زمان نیاز داره. در علم احتمال و قوع هر چیزی از نظر تئوری وجود داره مثلا شما ممکنه بطور ناگهانی در یک جای دیگه سر در بیارید ولی اگه مثلا با علم ریاضی احتمال همچین واقعه ای را حساب کنی مثلا 1 برروی 100 میلیارد سال بشه یعنی اگه 100 میلیارد سال زندگی کنی ممکنه یهو بدون هیچ دلیلی یه جای دیگه سر در بیاری (از گفته های استفان هاوکینگ) چقدر احتمال داره با پرتاب یک تاس مثلا 6 بیاد 1/6 یعنی اگه از هر شش بار پرتاب یک بار ممکنه 6 بیاد حالا شما تاسو 10 بار می ندازی 6 نمیاد 20 یار بندازی چطور 100 5000 4000000 بار چطور هر چقدر یک احتمالی ضعیف باشه ولی اگه فاکتوز زمان را به آن اضافه کنییم باز هم ممکن میشه یه مثال ساده تر داری با دوستات حکم بازی میکنی دوست داری هرچی آس عکسه به بهت برسه بله احتمال همچین واقع ای هست به شرطی که عمر طولانی داشته باشی و شانس هر چقدر هم این احتمال کم باشه باز هم صفر نیست شاید بعد 10 همین بر همچین اتفاقی نیفته اما بعد از 100 چی 1000 چی 1000000000000000000 بار بر زدن چی آیا ممکنه این اتفاق بیفته یا نه؟ زمان برای انسان خیلی خیلی محدود کننده تر از دنیایی که داره وارد 14 همین میلیارد سال زندگیش میشه تو این مدت زمان طولانی هر اتفاقی بیفته نباید تعجب کرد چه برسه به پیدایش انسان از جد های شبه میمونی مون زمین در سن 9 میلیارد سالگی دنیا به وجود آمد به احتمال خیلی زیاد اولین حیات بعد 1 یا 2 میلیارد سال در زمین پدیدار شد گاهی سووال میشه چرا زمین چرا ما چرا اینجا چرا این موقع جواب خیلی راحتی می شه به این سووال داد چون اگه هر کدام از چرا ها چیز دیگری بود ما الان اینجا نبودیم تا باهم بحث کنیم. این آخرین پست منه و دلیلی نمی بینم بیشتر از این بحث بشه.. با تشکر
درود بر دکتر افتخاری
خیلی سعی کردم تو فیس بوک ببینمت ولی دوستان برای جلوگیر از انحراف ماو رفتن به خواب غفلت ، فیس بوک و رو فیلتر کرده بودن. متاسفانه تمام نظریاتی رو که ارسال کرده بودی برگرفته از تنها یک کتاب بود و نه بیشتر. که این کتاب نیز هر نظری به غیر از نظر خود را ماتریالیستی و تروریستی می داند. متاسفانه عشق و تعصب کور کنندگان دیده های خردند. دوست عزیز: آنچه که عنوان شده است به نام ((نظریه تکامل)) است و تاکنون جائی شنیده نشده است که گفته شود ((قانون تکامل))و آن هم به علت نارسائی های که به نام حلقه های مفقود شده نام گرفته اند . مطلب نارجی نیز گواه بنده. با یک مثال کل مطالبی رو که نوشتی پاسخ میدم. در تگزاس و در اثر برخورد شهاب سنگی در 300 میلیو سال پیش غارهای زیرزمینی پر از آب به وجود آمده اند. درون این غارها سمندر کور تگزاس ( Typhlomolge rathbuni زندگی می کند از لحاظ DNA از خانواده سمندر صحرائی است . این سمندر به لحاظ میلیونها سال زندگی در تاریکی مطلق و محیطی که تنها شکار موجود در آب زندگی میکند : نابینا-پوستی بدون رنگدانه گشته است . یه لطیفه هم برای عوض شدن جو بد نیست !!!!ملیت آدم و حوا !!!! یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم رفتار عاشقانه ای دارند !!حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! که حقم ندارن بخورنش. تازه، فکرمیکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانیند! به امید بهروزی و کامروائی الان بپرسيم : يک روز اگر در يک جنگل دست نخورده پياده روی کنيد و در بين درختان يک اتومبيل بسيار پيشرفته ببينيد جه فکر می کنيد؟ آيا ابتدا چنين فکر می کنيد که عنصرهای موجود در جنگل ميليونها سال قبل به طور تصادفی جمع شده و يک چنين چيزی را بوجود آورده است؟ تمام مواد خام ، آهن، پلاستيک،کائوچو و غيره که اتومبيل را بوجود آورده اند از خاک و يا از محصولات آن بوجود آمده اند. امٌا آيا اين وضيٌعت شما را به چنين فکری انداخت که اطن لوازم " به طور تصادفی " جدا شده و با ملحق شدن به يکديگر چنين اتومبيلیرا بوجود آورده اند؟ البتٌه که ، هر انسان عاقل، بوجود آمدن اتومبيل توسط يک طرح يعنی محصول يک کارخانه بودن را فکرخواهد کرد و علٌت وجود آنرا در جنگل جستجو خواهد کرد.زيرا بوجود آمدن يک ساختمان کامل به طور آنی بوجود آمدن آن توسٌط يک ارادهً عاقل را نشان می دهد. يک سيستم پيچيده شبيه هجره نيز البتٌه محصول يک علم و اراده می باشد. يعنی با آفرنش خداوند بوجود آمده است. در حاليکه تکامل گرايان به اطن باور دارند که تصادفات اشکال و طرحهای بدون نقص بوجود می آورد و در واقع از علم وعقل دور شده اند. يک از مسئولين واضح گو، مدير قبلی آکادمی علمی فرانسه زولوگ معروف فرانسوی به نام پيير گراس می باشد. گراس يک ماترياليست است امٌا آشکار نشدن حيات توسط داروينيست را ادعای کرده و در مورد منطق " تصادف" که ريشهً داروينيزم را بوجود آورده است چنين می گويد : باور کردن به اينکه موتاسيونهای شانسی احتياجات حيوانات و گياهان را تأمين کرده است در واقع بسيار مشکل است.امٌا داروينيزم بيشتر از اين را هم می خواهد: تنها يک گياه ،تنها يک حيوان ، هزاران تا بايد مورد تصادفات بافايده قرار گرفته باشند. يعنی معجزه ها بايد به صورت يک قاعدهً معمولی در آيند، حادثه هايی که احتمالشان بسيار کم می باشد بايد به راحتی ظهور پيدا کنند. قانونی که تصور خيال را منع کرده باشد وجود ندارد ولی علوم نبايد به اين کارداخل شوند. گراس مفهوم " تصادف" را در نظر تکامل گرايان چنين خلاصه کرده است : " ...تصادف، در زير ظاهر بی خدايی حالتی پيدا کرده است که به طور مخفی اطلاعات از يک نوع الاهی می باشد." منطق خراب تکامل گرايان ،منطق " تصادف" را به صورت يک الاهی برای خودشان در آورده است
در قرآن در مورد کسانی که غير خدا را مورد پرستش قرار داده اند چنين خبر داده می
شود: قلب دارند ولی با آن قابل ادراک و فهم نمی باشند، چشم دارند ولی با آن نمی توانند ببينند، گوش دارند ولی با آن قادر شنيدن نيستند. اينها مانند حيوان هستند حتٌی از آن پست تر می باشند.بله اينها غافل هستند.(سورهً عارف، ١٧٩ ) مهندسين حيرت آور:ترميتها(موريانه ها) هيچ کسی با مشاهده خانه موريانه ها بر روی خاک نميتواند تعجّب خود را پنهان سازد.زيرا لانه های موريانه ها ارتفاعش از روی زمين به پنج شش متر ميرسد و يک شاهکار معماری ميباشد.در درون اين لانه ها بخاطر داشتن شرايط فيزيکی نامساعد که بهيچ وجه نميتوانند در برابر اشعه خورشيد قرار گيرند سيستمهای مختلفی که تمام احتياجات آنها را تامين کُند وجود دارد.در درون لانه سيستم تهويه هوا،کانالها،اتاقهای لاروها،تونلها،باغچه های توليد قارچ و بالاخره همه چيز وجود دارد.از همه چيز حيرت آور اينست که اين موجودات کور ميباشند.امّا با تمام اين اوضاع و احوال،موريانه ها به يک شاهکار معماری که از خودشان 300 برابر بزرگتر ميباشد اشتراک ميکنند.موريانه ها يک خصوصيت شگفت انگيز ديگری نيز دارند و آن وقتی شروع به ساختن لانه ميکنند وقتی لانه را به دو قسمت ميکنيم و بعد از اتمام مجدداً بهم وصل ميکنيم اينکه تمام تونلها و راهها با هم وفق دارند و هيچ انحرافی ميان اين راهها وجود ندارد.انگار موريانه ها در يک مسير باهم کار کرده اند و از يک نقطه دستور گرفته اند.
بن بست مولکولی تئوری تکامل
اوّلين سوالی که اين تئوری را در مرحله اوّل بيمعنی ميساخت اين بود که اوّلين اثر زندگی بر روی کره زمين چطور پديدار شد.تئوری تکامل در برابر اين سوال،حيات بر حسب تصادف با بوجود آمدن يک سلّول شروع شده است را ادّعا ميکنند.طبق اين سناريو چهار مليارد سال پيش،در دنيای اوّليه در شرايط اتمسفر يکسری موادّ شيميايی بدون جان با يکديگر عمل شيميايی انجام داده و توسّط رعد و برق و تکانها باهم مخلوط شده و اوّلين سلّول پديدار شده است.در حاليکه ادّعای اينکه با در کنار هم قرار گرفتن موادّ بيجان موجودات جاندار بوجود آمده تا امروز توسّط هيچ آزمايش ويا تحقيقی درستی اش اثبات نشده و خارج از قوانين علم ميباشد.برعکس تمام نتايج نشانگر اين ميباشد که يک موجود زنده فقط ميتواند از يک موجود زنده ديگر بوجود بيايد.هر سلّول زنده،توسّط افزايش سلّول ديگر بوجود ميايد.در روی کره زمين کسی تابحال توسّط موادّ شيميیيی بيجان در آزمايشگاههای پيشرفته نتوانسته است موجود جاندار بوجود آورد.تئوری تکامل ادّعای اينکه سلّول در شرايط ابتدايی بر حسب تصادف بوجود آمده ميکند در حاليکه عقل انسان،معلوماتش و تکنولوژی اش نتوانسته چنين سلّولی بوجود آورد،در صفحات بعدی علّت اينکه چرا اين ادّعا بر علم و اساسی ترين قوانين عقل مخالف ميباشد را برّسی خواهيم کرد. قضيّه بوجود آمدن سلّول بر حسب تصادف انسانی که بر اين باور باشد که يک سلّول زنده بر حسب تصادف ميتواند بوجود آيد پس داستانی را که در پايين تشريح خواهيم کرد را نيز به راحتی ميتواند بپذيرد.اين داستان،داستان يک شهر ميباشد.فرض کنيم که يک روز در يک منطقه خشک و کويری يک مقدار خاک رُس در ميان صخره ها وجود داشته و در نتيجه بارندگی تبديل به گِل شده باشد.اين گل وقتيکه آفتاب در آمد در ميان صخره هاخشک و سفت شده و شکل ميگيرد.بعد بيک شکی صخره هايی که وظيفه قالب برای اين خاک رُسداشتند بنحوی خرد شده و از ميان رفتند و يک شکل آجر بوجود آمد اين آجر سالها منتظر آجرهای ديگر خواهد ماند که بر طبق شرايط طبيعی بوجود آمدند و قرنها خواهد گذشت تا اين آجرها به اين شکل در کنار هم قرار گيرند و از طريق شرايط طبيعی مثل باد و باران و توفان اينها در کنار هم قرار ميگيرند و تشکيل يک خانه ميدهند.تئوری تکامل که ادّعا ميکند زندگی بر حسب تصادف بوجود آمده درست مثلداستان بالا ميباشد. ساختار پيچيده سلّول هسته:تمام اطّلاعات مربوط به بدن انسان در د.ن.آ.بصورت رمزی نوشته شده است. پرده سلّول:اين پرده با سيستم کنترلی مولکولهايی که وارد و خارج ميشوند را کنترل ميکند. اندوپلازميک رتيکولوم:برای ايزولاسيون و عبور پؤوتئين و ديگر مولکولها در پرده سلّول:اکسيژن و گليکوز را داخل و موادّی مثل پروتئين و انزيم که توسّط سلّول سنتز ميشود را بيرون ميدهد. ميتوکندری:منبع اصلی انرژی سلّول ميباشد تمام مولکولهای آ.ت.پ.که برای کارکرد بدن مورد نياز ميباشد اينجا سنتز ميگردد. _ معجزه درون سلّول و پايان تئوری تکامل از زمان داروين ساختار پيچيده سلّول موجود زنده را ميدانستند.بخاطر همين مسئله،تکامل گرايان آن دوران دادن جوابی مثل بر حسب تصادف و اتّفاقات طبيعی در پاسخگويی به اين سوال که زندگانی چطور بوجود آمد را قانع کننده ميپنداشتند.ولی با تکنولوژی قرن 20 ام به کوچکترين جزئيات سلّول وارد شدند و اينرا کشف کردند که سيستم پيچيده بسيار پيشرفت کرده ميباشد.امروز داخل سلّول ايستگاههای توليد انرژی،کارخانه های توليد هورمون و انزيم که برای زندگانی الزم ميباشد،تمام اطّلاعات مربوط به توليد که در بانک اطّلاعاتی محفوظ ميگردد،سيستمهای حمل و نقل موادّ خام و محصولها از يک نقطه به نقطه ديگر، خطهای لوله،آزمايشکاهها و پالايشگاههايی که موادّ خام آمده از بيرون را تبديل به موادّ مورد نياز ميکند و پروتئينهای پرده سلّول که ورود و خروج مواد را کنترل ميکنند را ميدانيم.اين چيزهايی که شمرديم فقط بخشی از ساختار پيچيده سلّول را شکل ميدهد.يک دانشمند تکامل گرای بنام ه.تُرپ:ساده ترين ساختار سلّول موجود زنده مکانيزمی که دارد خيلی پيشرفته تر و مدرنتر از تمام دستگاههايی است که انسان تا کنون توانسته بسازد. __
يکی از دلايل مهمّی که تئوری تکامل نميتواند بوجود آمدن سلّول را توضيح دهد همين مسئله پيچيدگی آن ميباشد.يک سلّول زنده،توسّط کار کردن ميکرواُرگانيزمهای کوچکتر ميتواند زندگی کند.اگر يکی از اين ميکرواُرگانيزمها نباشد سلّول نميتواند زندگی کند.سلّول انتخاب طبيعی و موتاسيون را که مکانيزمهای بيشعور ميباشند نميتواند تحمّل داشته باشد.بهمين خاطر اوّلين سلّولی که بر روی کره زمين بوجود ميايد برای زندگانی بايد کاملاً بدون نقض باشد.اين البتّه سلّول مورد نظر بايد خلق شده باشد.
رجز خواندن پروتئينها بر تصادفات و احتمالات سلّول را اکنون بيک کناربگذاريم تئوری تکامل در برابر ذرّات کوچک سلّول نيز ناچار و بيدرمان مانده است.بوجود آمدن يک مولکول پروتئين از صدها پروتئين تشکيل دهنده سلّول در شرايط طبيعی امکان ناپذير ميباشد.پروتئينها،از مولکولهای کوچکتر بنام آمينو اسيد که بتعداد مشخّص و با نظم مشخّص در کنار هم قرار ميگيرند و مولکولهای بزرگ ميباشند.اين مولکولها سنگ بنای ساختار سلّولهای زنده را تشکيل ميدهد.ساده ترين اينها از 50 آمينو اسيد گرفته تا هزاران آمينو اسيد که پروتئينها را تشکيل ميدهد وجود دارد.نقطه اصلی در اينجا اينست که:حتّی اگر يکی از آمينو اسيدها که ساختار پروتئينها را شکل ميدهد ويا اضافه گردد آن پروتئين را بيک توده مولکول به دردنخور در مياورد.بهمين خاطر هر آمينو اسيد بايد کاملاً در جای مناسب قرار گيرد.تئوری تکامل که ادّعای اين می کند که زندگی بر حسب تصادف بوجود آمده در برابر اين نظم بيچاره ميماند. زيرا نظم مورد ببحث آنقدر خارق العاده است که نمی توان توسّط بينظمی توضيح داد.(چه بسا تئوری تکامل هنوز جواب اين مسئله که آمينواسيدها چطور شکل گرفته اند را پيدا نکرده است) ساختار کارکردی پروتئينها را بهيچ وجه بر حسب تصادف بوجود آمده است نمی توان گفت اين موضوع براحتی با محاسبات احتمالات نيز مشخّص ميگردد.بعنوان مثال،يک مولکول پروتئين در حدّ معمولی در ترکيبش288 آمينواسيد و 12 نوع مختلف از آمينواسيدها وجود دارد که اين تعداد آمينواسيدها 10³ نوع مختلف ميتوانند در کنارهم قرار گيرند.(معنی آن اينست که در کنار يک اگرجا میشد 300 صفر دیگر قرار می گرفت که رقم واقعی عظیمی میباشد)فقط یکی از این زنجیرها پروتئین را بوجود می اورد.بقیّه تمام زنجیرهای تشکیل یافته نه تنها هیچ فایده ای ندارد بلکه آمینواسیدهایی هستند که ضرر دارند.بهمین خاطر در مثال بالا بوجود آمدن مولکول پروتئین بطور تصادفی احتمالش یک در 10 بقوّه 300 میباشد.بوجود آمدن این احتمال در شرایط معمولی امکان ناپذیر میباشد.(در ریاضی احتمالهای کوچکتر از یک در 10 بقوّه50 احتمال صفر قبول میشود)غیر از این ساختار 288 آمینواسیدی پروتئین جانداران در مقایسه با پروتئینهای غول پیکر هزاران آمینواسیدی بسیار متواضع میباشد.اگر همین حساب احتمالات را بر پروتئینهای هزار آمینواسیدی انجام دهیم کلمه امکان ناپذیر در کنارش کم میماند.وقتی قدمی در جهت پیشرفت زندگانی بر میداریم،اینکه خود پروتئین به تنهایی چیزی را افاده نمیکند را خواهیم دید.تا کنون از کوچکترین باکتریهای شناخته شده بنام "مایکوپلاسما هومینیس ه39 نیز به تنهایی دارای 600 نوع،پروتئین میباشد.در این وضعیت،آن حسابی که در بالا برای یک پروتئین انجام دادیم باید برای 600 پروتئین انجام دهیم.در نتیجه با ارقامی که روبرو خواهیم شد فراتر از مفهوم امکان ناپذیر خواهد بود.
اقایان پویان و کیان سلام!
لطفا بدون طعنه و اهانت بحث علمی کنیم!من تازه به ایران اومدم و واقعا دلم برای همه ایرانیا و ایران خیلی تنگ شده بود!خلاصه من نمیخوام کسی از من دلگیر یا رنجیده بشه!خلاصه کلاماز نظریه های این مرد ریچارد داوکینز دوری کنید!!! http://darwin.blogfa.com/8805.aspx
ریاضیات قلب تپنده ی طبیعت هستش، از عمر هستی 13.75 میلیارد سال می گذره و از عمر زمین 4.5 میلیارد سال(http://en.wikipedia.org/wiki/Age_of_the_universe)(http://en.wikipedia.org/wiki/Age_of_the_Earth). اولین نکته اینه که کی گفته اولین حیات حتماً رو زمین به وجود اومده؟(http://en.wikipedia.org/wiki/Abiogenesis).دومین نکته اینه که دانش بشر در حد 200 ساله، آیا واقعاً به پیچیدگیه ریاضیاتی که می تونه تئوری حیات رو نشون بده دست پیدا کرده؟
من به شخصه می شینم و چند تا فکر می کنم و می گم: 1) حیات در هر جایی از جهان ممکنه به وجود اومده باشه 2) حیات هرجایی که به وجود اومده باشه از اتم ها و تجمیع مولکول ها به وجود اومده 3) برای بررسی این تجمیع مولکول ها نیازمند محاسبات پیچیده ی ریاضی مثل ریاضیات آشوب(http://en.wikipedia.org/wiki/Chaos_theory)هستش. 4) دانش و آگاهی ما از این ریاضیات فقط در حد قرن اخیر هستش. 5)*** نتیجه ی اساسی اینکه فقط میشه قضایارو دنبال کرد و از این فیلم جالب لذت برد. خوب از اینا که بگذریم به نظریه ی من می رسیم: 1) حیات بالاخره یه جوری رو زمین اومده 2) یک سلول یا یک گونه ی تنها در طبیعت وجود ندارند و باید به این سیستم به عنوان یک سیستم چند(بی نهایت) متغیره نگاه کرد. 3) محیط پیرامون این سیستم(حیات) یک محیط دینامیک کاملاً فعاله 4) الف)حیات توانایی تولید خود به خود داره(مثل شبکه های عصبی تو ریاضیات و کنترل) و هر موقعی که شرایط محیطی باعث بشه می تونه انواع مختلف رو به صورت جداگانه و بهینه(خیلی مهم) تولید کنه واسه همینه که موجودات میان گذر وجود ندارن(چون اصلاً نموتونستن به حیات ادامه بدن) {با نظریه این که انسان قبل میمون بوده سازگاره«نوشته شده توسط دکتر هادی افتخاری فر, March 08, 2010 چانهً ٢٫٣ ميليون ساله انسا مدرن نمونهً ديگری که نشان می دهد درخت نژاد خيالی تکامل گرايان غير قابل است : چانه ً٢٫٣ ميليون ساله انسان مدرن ( ............) اين چانهً پيدا شده در ها دار اتيوپی که دارای کد .......... می باشد سعی شده است در مجلات تکامل گرايان به عنوان " يک يافتهً بسيار حيرت انگيز" جا داده شود. اين وضع، ردپاهای لاتولی را دهها سال مورد اختلاف قرار داد. فسيل شناسان تکامل گر با انکار راه رفتن يک انسان مدرن حدود ٣٫٦ ميليون سال پيش، سعی کردند بازگو کنند.در سالهای ٩٠ اين به شکل " بازگويی " بود.تکامل گرايان متحد شدند که اين ردپاها بايد از طرف ......... .......... باقی مانده باشد، زطرا زندگی يک نوع ................ حدود ٣٫٦ ميليون سال قبل بنابه تئوريشان امکان نداشت! راسل تاتل در يک مقاله اش ذر تاريخ ١٩٩٠ چنين می نوشت : بالاخره، ردپاهای ٣٫٥ ميليون ساله موجود در ناحيهً لاتولی گ با انسان مدرن امروزی بسيار مشابه است. يافته ها نشان می دهد که موجوداتی که اين ردپاها را گذاشته اند از ما متفاوت ويا بدتر راه نمی رفتند. اگر اين ردها قديمی نبود، بدون هطچ اعتراضی اين ردها را مطعلق به نوع .......... که شبيه ما بوده است مورد قبول قرار می گرفت... امٌا به علٌت مسئلهً سن، تعلق اين ردها را به يک نوع فسيل لوسی يعنی نوع ............. را مورد قبول قرار خواهيم داد. به طور خلاصه، تعلق اين ردپاهای ٣٫٦ ميليون ساله به .............. امکان نداشت. علٌت اين که اين ردپاها را به عنوان ردهايی که از طرف ............ گذاشته شده است فکر می شد، پيدا کردن فسيلها در يک طبقهً ٣٫٦ ميليون ساله آتشفشانی بود. »: میمون ها نواده ی ماها هستن، شاخه ای از ماها، می تونستن باشن پس هستن} 4)ب)آدم فضاییا که از ما پیشرفته ترن مارو واسه آزمایش ساختن ببینن هوش اینا واسه چیه(به تمدنی فکر کنید که حداقل یه میلیارد سال قدمتشه...از عمر دنیا 13 خورده ای میلیارد میگذره ها) 5) از نظر عقلی و منطقی میشه خدا و یا موجودی فرا فیزیکی رو اثبات کرد(عقل ناقص بشر!) خدا آدم و حوا رو آفرید و ...
خداوندا از این که به من علم اموخته ای تا بتوانم در حد خودم از اصل افرینشت در مقابل تکامل گرایان دفاع کنم شگر گزارم!من هر چه دارم از تو دارم!!!
درود بر دوستان و شادباش جشن همیشه جاوید نوروز
خدمت دوست عزیزم عرض میکنم که مناظره علمی چیزیست منهای آنچه گذشت . مناظره این نیست که در هر نوبت از یک منبع اطلاعاتی اقدام به copy & paste حداقل 10 صفحه کتاب شود آنهم به صورت بیربط (خانه سازی موریانه، سبکی پر پرنده، پیچیدگی مولکولی و ......) ودر انتها ادعای دانش و پیروزی گردد. و به عنوان تایید نهایی نیزاستفاده از آیات الهی !!!!! همانطور که می دانید و پیش از این نیز نوشتم تکامل یک نظریه است ولی تا کنون کسی نیز خلاف آن را ثابت نکرده است . دانشمندان بسیاری هر روزه به دنبال جواب سئوالهایشان هستندو تحقیقات بدون توجه به منفی بافی ها ادامه دارد و شما مطمئن باشید که نظر بنده و جنابعالی هیچ تاثیری در روند علمی ندارد . من دلیل این همه هراس از این نظریه را درک نمی کنم اما برای حتی 0. 0000000000000000000000000000000000000000000000000000000 0000001 درصد اگر احتمال درست بودن تحقیقات ثابت شود آنوقت چه می شود؟ آیا درست تر نیست بگوییم که قادر متعال آنچنان ظرافت به خرج داده است که هوش برتری را در موجودات به ودیعت گذاشته است تا آنان با هر شرایطی بدون آنکه خودآگاه باشند ، خود را منطبق می کنند تا زنجیره عظیم حیات از بین نرود؟ دوست عزیز ، من به هیچ عنوان روی نظریه تکامل تعصب ندارم زیرا خالی از اشکال نمی باشد اما یک نظریه به معنای فقدان دانش وبه معنای حدس و گمان نیست.بلكه از نظر علمی نظریه ها زمینه های استوار، قابل اعتماد و اثبات شده در علم هستند. همانگونه كه ما نظریه نسبیت را به خاطر اینكه یك نظریه است رد نمی كنیم. اززمان داروین تا كنون فسیل های زیادی یافت شدند كه مهر صحتی بر نظریه تكامل زدند و این كشف و بررسی ها هنوز ادامه دارد. همان گونه كه یك كاراگاه پلیس برای اثبات وقوع جرم از مشاهدات و استنباط خود بهره می برد، یك دانشمند نیز با قرار دادن فاكتورهای مختلف در كنار هم به واقعیت نزدیك می شود.اگر درزمان داروین فسیلها دلایلی برای اثبات نظریه تكامل بودند،اكنون شواهد مولكولی(ژنتیك، بیوشیمی...)، آناتومی مقایسه ای، جنین شناسی مقایسه ای، جغرافیای زیستی دلایل محكمتری برای اثبات نظریه تكامل هستند. تكامل به این معنا است كه یك موجود زنده بر اساس جهش های كروموزمی و گزینش طبیعی توانایی هائی كسب كند كه بتواند به حیات خود ادامه دهد.این تكامل در موجوداتی كه دوره عمر كوتاهی دارند توسط ما قابل مشاهده است، مانند پروانه های سفید در منچستر تا قبل از انقلاب صنعتی جمعیت غالب را داشتند اما با وقوع انقلاب صنعتی و تغییر آب و هوا،درختان آن منطقه هم دودزا وسیاه شدند، بر اثر تغییرات ژنتیكی نژاد سیاه رنگ این پروانه ها وارد محیط زیست شدند.پروانه های سفید رنگ چون قدرت استتار نداشتند توسط پرندگان شكار شدند، در نتیجه جمعیت پروانه های سیاه به غالبیت رسید. با بهتر شدن وضعیت آب و هوا اكنون بار دیگر پروانه های سفید غالب شدند و پروانه های سیاه از بین رفتند. ما یك تكامل خرد یا درون گونه ای داریم كه در آن یك گونه موجود برای امكان ادامه حیات به تكامل می رسد.نوع دیگر تكامل، تكامل كلان یا تكامل برون گونه ای است كه زمان بسیار زیادی را می طلبد تا یك موجود مرحله به مرحله به موجودی دیگر تبدیل شود.تكامل به این معنا نیست كه ناگهان یك ماهی به قورباغه تبدیل شود بلكه طی میلیون ها سال گونه ای از ماهی ها به دلایل مختلف طبیعی مانند كمبود آب بتدریج بر اثر جهش كروموزومی و انتخاب طبیعی صاحب اندام ها وصفاتی می شوند كه این مو جود را قادر می سازد تا بر روی خشكی زندگی كند.دلیل اثبات علمی این نظریه فسیلهای بدست آمده از موجودات حد واسط و برسی آناتومی ساختمان ماهی و قورباغه و برسی كروموزم های موجود در این دو جاندار است. چقدر اشتباه است اگر فكر كنیم هر قسمت از فرآیند مولكولی به عنوان بخشی از یك سیستم تكامل پیدا می كند.انتخاب طبیعی در تكامل سیستم های پیچیده دخالت می كند زیرا، در هر مرحله سیستم كاركردی دارد. قسمتهایی كه سیستم را ارتقاء می دهند اضافه می شوندو به دلیل تغییرات بعدی وجودشان ضروری می شود.به عنوان مثال سیستم لخته شدن خون در پستانداران از سیستم ساده تری تكامل یافته است.سیستم مركزی لخته شدن خون 500میلیون سال پیش در مهره داران ابتدایی بوجود آمده است و امروز در ما هی های نخستین مثل لامپری دیده می شود.100میلیون سال بعد پروتئینهایی به این سیستم اضافه شدند كه به مواد آزاد شده از بافت های آسیب دیده حساس بودند.50میلیون سال بعد بخش سوم اضافه شد كه لخته شدن خون در محل زخم می باشد.در هر مرحله سیستم پیچیده تر شد.و سیستم به بخش های اضافه شده وابسته شد. و در پاسخ به پی نوشت قبلی 2 شعر را به خاطر آوردم --------------------------------------------------------------------------- هرکسی از ظن خود شد یار من لیک از درون من نجست اسرار من --------------------------------------------------------------------------- غره مشو بر حسن گفتار خویش به تحسین نادان و پندار خویش --------------------------------------------------------------------------- بهروز و شادکام باشید
به نظر من این بحثا همش بی خوده...
الان اگه اثبات بشه که جد ما میمون بوده یا انسان یا از آسمون افتاده یا نظریه های دیگه، کلا هر کدوم که اثبات بشه چی به ما میرسه؟ یا زندگی ما چه فرقی خواهد کرد؟ بهتر نیس که گذشته رو بی خیال شیم و به فکر الان و آینده و آخرت باشیم؟؟!! به قول آقا یا خانوم فناییان که نظرشون رو من دیدم، مهم نیست که جد ما آدم بوده یا میمون، مهم اینه که خودمون آدم باشیم... با تشکر....
من از اونايي كه نظريه داروين رو در مورد انسان قبول دارن چند سوال دارم. 1:حيات با يك تك سلولي اغاز شد.اون تك سلولي چه جوري به وجود اومد؟ 2:ايا تو جدول تناوبي عنصرها (جدول مندليف) هيدروژن استثنا نيست؟ ايا هيدروژن رو جدا از 108 عنصر ديگه تو يه خانواده تك عنصري نگذاشتند؟ 3:ايا ميشه باتركيب كردن چند عنصر كه همه موجودات هم از عنصر تشكيل شده اند'يه موجود زنده ساخت حتي يه تك سلولي؟
من با استفاده از الگوریتم ژنتیک سعی کردم در کامپیوتر موجوداتی را تولید کنم که توانایی حل مسئله محیط اطرافشان را داشته باشند در الگوریتم ژنتیک جهش + نگه داشتن نسل موفق به کار می رود. ولی نتیجه بی فایده است. هرچند که زمان آزمایش من به میلیون ها سال ما قبل تاریخ نمی رسد ولی چیز مثبتی تولید نشد
و به عبارت بهتر همه چیز به صورت تصادفی تولید می شد که آن هم در دنیای علت معلولی ما بعید به نظر می رسد.
salam be hame man ehsan pezeshk hastam
aksare nazara ali bud az darvin ke bahse jadidi ro baz kard ta dustanemun dar inja ye tosie daram va ye natijegiri aval tosie: tu bahse elmi lezat bebarid chon ba didhaye taze ashna mishin che doros che ghalat age nemitunin yani yejaye karetun milange.. natije : be hezaro yek dalil ham bishtar parvardegar vojud dare nazariehaye elmie mokhtalef ofoghhaya jadidi ro baz mikone va darnatije maro be khoda nazdiktar mikone hich tanaghozi che dar rad va ya paziroftan takamol ba vojude khoda nist va dar harsharayet ghabele esbate arezuye movafaghiat
سلام بر شما
نظر یکی از دوستان به نام پویان رو دیدم میخوام نظر خودم رو هم بدم عقل انسان بسیار کار می کنه اما محدوده. نیاز به یه نیروی بالاتری داره. ما به این نیرو و فراعلم، وحی می گیم که همون قرآنه. تا حالا قرآن حرفایی زده که تازه بعضی از اونا رو علم داره می فهمه و ثابت می کنه. وحی و قرآن میگه این نظریه اشتباست. حالا شما به نظریه داروین استدال بکنید و بگید توی دانشگاه اینو میگن اونو میگن. به نظر شما اونی که خودش این دنیا و هرچی توش هست رو آفریده بهتر از مخلوقاتش نمی دونه؟ البته اصلا امیدوار نیستم که قبول بکنید. چون ظاهراً اصلا اعتقادی به خدا و قرآن و وحی ندارید. موفق باشید
به قول یکی از دوستان مهم نیست ما اولش آدم بودیم یا میمون، مهم اینه که آدم باشیم.
من میگم مهم اینه که آدم باشیم و یه روزی نیاد که بگن: نظریه تناقص. یعنی حالا که آدم هستیم، سعی کنیم آدم بودنمون رو حفظ کنیم تا یه روزی نیاد که به میمون و یا هر حیوون دیگه تبدیل شیم. کاش ما آدما خودمون رو بی نیاز از خدا و حرفاش ندونیم و خدا و قرآن و فرستاده هاش رو کنار نگذاریم و بدتر اینکه به این کارمون افتخار بکنیم و بگیم من علمم بالاست، من علمی حرف می زنم، من خیلی حالیمه. به نظر شما حیوانی مثل میمون این همه شعور و فهم و ادب و علم رو از کجا به دست آورده؟ اگر میمون تکامل یافته، چرا باز هم حیوانی به نام میمون هست؟ شاید بگید خوب بعضی هاشون تکامل نیافتند. چه دلیلی باعث شده که فقط یه عده از میمونها تکامل یافتند و بقیه این اتفاق نیافتاده واسشون. تا حال که هر حیوانی تکامل پیدا می کنه، به قول بعضی ها ورژن قبلیش از بین میره. پس چرا میمون هنوز هم هست؟ ظاهراً گفته میشه که به دلیل بعضی شرایط، بعضی موجودات تکامل پیدا می کنن؟ یعنی شرایط قبلی طوری بوده که نمی شده که به زندگیشون ادامه بدن. پس چرا میمون وجود داره. اگر شرایط فرقی نکرده با قبل، چه دلیلی داره که موجودی مثل میمون که هنوز هم میتونه زندگی کنه، بخواد تکامل پیدا کنه. مشکل ما اینه که هر نظریه که جدید باشه ما میگیم علمیه. نظریه داروین همون طور که نظریه قبلی رو رد کرد، روزی میرسه که نظریه دیگه ای میاد که این رو هم رد می کنه. ما باید به عقل و منطق و خدا و حرفاش ( اگر مسلمون هستیم و به خدا اعتقاد و اعتماد داریم) مراجعه کنیم. یه داستانی بگم: یه روزی یه عالمی توی ماشین میرفته جایی. راننده با ایشون دردودل می کنه و میگه میخوام ازدواج کنم، ولی مشکل پولی دارم. عالم بهش میگه: من یه شرکتی رو میشناسم که اگه اونجا ثبت نام کنی، همه ی هزینه ی ازدواج رو تهیه میکنه بدون سود. راننده خیلی مشتاق میشه و آدرس اون شرکت رو می پرسه. عالم با خونسردی میگه: خدا راننده دهنش باز میمونه( اشتباه نکنید میمون نمیگمااااا، منظورم می مانده) عالم میگه: همینه دیگه. وقتی یه شرکتی، بانکی میاد و میگه من بهتون وام میدم با سود فلان، سریع میپریم و مدارک میبریم واسشون. ولی وقتی خدا میگه: من هزینه ی ازدواج رو تضمین می کنم. شما فقط ازدواج کنید، هزینه اش با من. بهش شک می کنیم. اعتقادی بهش نداریم. داریم ولی به درد عمه هم نمی خوره. میگیم خدایا حرفت درست ولی من قبول ندارم. باید پول رو ببینم تا باور کنم.باید بدونم از چه راهی پول رو تهیه می کنی. باید بهم توضیح بدی. در این مورد هم همینه. میگیم خدایا درسته که میگی نظریه تکامل در مورد انسان درست نیست، ولی من باید دلیل رو ببینم باید بدونم چطور ممکنه. ثابت کن. البته ثابت می کنه هاااا. ولی ما داروین رو بیشتر از خدا قبول داریم. این هم از انسان تکامل یافته. به نظرتون این انسان از میمون عقب افتاده تر نیست؟ شاید بشه گفت میمون ها اول از این جور انسانها بودن، بعد تکامل پیدا کردن و شدند میمون.
متاسفانه بعضی از دوستان به دروغ خود را دکتر یا لیسانسه زیست شناسی جا میزنن تا بتونن حرف خودشون رو به کرسی بنشونن .. مثلاً یکی از دوستان گفته بودند که خود نظریه ابتدائی داروین تغییر کرده و به شکل پیشرفته در اومده(صحیح) در ادامه گفتند که مثلاً: داروین میگفت که درازی گردن زرافه ها به خاطر اینه که زیاد ازش کار کشیدن ... ولی هر کسی ذره ای از زیست سررشته داشته باشه میدونه که این گفته(در مورد زرافه ها) نظر "لامارک" بود نه داروین و برای بررسی گفته بنده میتونید به کتاب "علوم سال سوم راهنمائی" رجوع کنید!!!
حالا خودتون درجه علمی شخصی که ادعا میکند لیسانس زیست شناسی است و لامارک رو با داروین قاطی میکند، تخمین بزنید.. یعنی چیزی که یک شاگرد سال سوم راهنمائی میداند ایشون نمیدانند و ادعا میکنند لیسانسیه هم هستند!! البته اگر شخصی مقید باشد و بداند که دروغ گناهی بس بزرگ است چنین نمی کند. آیه:« فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا ولهم عذاب الیم بما کانوا یکسبون» ................ اما اگه پسوند و پیشوند میتونند چیزی رو عوض کنند ... بد نیست بدونید که زیست شناسی مطرح به نام "فرانسیس کالینز" که یکی از بزرگترین زیست شناسان قرن و شخصی بوده که سابقاً صاحب نظر در نظریه فرگشت (تکامل) می باشد(رشته تخصصی ایشان فرگشت می باشد) و سابقاً ملحدی فعال بوده اند و در این مورد مقاله هائی هم نوشته اند ...بعد از فهمیدن اشتباه بزرگ خود .. این نظریه را رد کرده و شخصاً با جناب ریچارد داوکینز مناظره ای هم داشته اند و در نهایت هم کتابی نوشته اند که به زبان فارسی ترجمه شده است که نام این کتاب " زبان خداوند" می باشد. این یکی از بزرگترین زیست شناسان قرن بود که در حال حاضر هم در قید حیات هستند و البته لازم به گفتن نیست که دانشمندان زیادی مخالف این نظریه هستند که پرداختن به آنها وقت زیادی را می طلبد. به عنوان نمونه نظر جناب" فرخو" را مختصراً نقل میکنم که می فرمایند: نمیتوانیم حکم صادر کنیم که میمون و انسان از یک نسل هستند و اصولاًزیبا نیست که زبان بدان بگشائیم. ( یعنی در شان علوم تجربی نیست که این فرضیه را که نزدیک به 150 سال است از حالت فرضیه خارج نشده مورد قبول بدانیم و به آن بها دهیم) و اما دلایل رد این نظریه از وقتی که توسط "یوهان مندل" علم ژنتیک پایه ریزی شد نظریه تکامل نیز روز به روز بی ارزش بودن خود را نشان داد .. اما طرفداران نظریه تکامل سعی دارند که فرگشت را با علم ژنتیک آمیخته کنند که این کار غیر ممکن است زیرا ژنتیک ثابت کرده است که به هیچ وجه ممکن نیست یک کوروموزم بدون نقصی از کروموزم دیگر جدا شود و کوروموزم مستقلی را تشکیل دهد ... و باز هم علم ثابت کرده که میمونها دارای 48 کروموزم هستند و انسانها دارای 46 کرومورم هستند .. و ممکن نیست که این دو از یک جانور دیگری منشعب شده باشند!! مطمئناً به اینجا که میرسیم طرفداران نظریه تکامل .. بیماری نشانگاه داون(سندرم داون) را مثل میزنند که در آن بیماری تعداد کروموزومهای فرد بیمار 47 تا هستند (البته اصطلاحاً) ولی اینها خود را به خواب زده اند و خودشان هم میدانند که این بیماری و این 47 کروموزم به طرز فجیعی آرایشش به هم خورده و کروموزم 47 نیز چیزی نیست مگر تکه ای جدا شده از کروموزمهای قبلی نه کروموزومی جدید... و این نکته نیز حائض اهمیت است که تا به حال به جز این نمونه(سندرم داون) نمونه دیگری برای ادعای خود ارائه نکرده اند تا بتوانند ژنتیک را با فرگشت آشتی دهند!! دلایل رد این نظریه زیادند و مجال اندک . و از این به نصیحت نگوید کست .. اگر عاقلی یک اشارت بست نظر بدهید
- بخش نظرات برای اظهار نظر در مورد همین مطلب است. نظرات متفرقه، تبلیغاتی و حاوی توهین یا اتهام حذف میشوند.
- برای قرار دادن عکس خودتان می توانید به سایت گراواتار مراجعه کنید.
|
Gadget به وسایل کوچک مکانیکی و یا الکترونیکی گفته میشود که اغلب اندازه ای کوچک دارند و دارای کاربرد زیاد و خاص در زندگی هستند.







شهر مکه که يکی از شهر های مقدس مسلمانان بوده و هم ساله پذيرای میلیون ها مسافر از سراسر دنيا برای انجام مناسک حج است، برای نصب بزرگترین ساعت دنیا انتخاب شده. دولت عربستان قصد دارد با نصب این ساعت...
کاملا درست است که تبلت ها و تلفن های هوشمند در حال تبدیل شدن به بزرگترین گام تکنولوژی بعد از کامپیوترهای خانگی هستند. اگر از اینتل بپرسید، می گوید که دسکتاپ ها هنوز نمرده اند. بهترین شاهد این...
بسیاری از کاربران فعلی کامپیوتر، خاطرات خوبی از کامپیوترهای کومودور دارند. دقیقا ۲۵ سال پیش در چنین روزی بود که آمیگا ۱۰۰۰ ساخت این شرکت به بازار ارایه شد و خاطرات آن هنوز در ذهن بعضی از ما...